رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان گذشته خاموش | حانیه شامل کاربر انجمن نودهشتیا


Haniew
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: گذشته خاموش

نویسنده: حانیه شامل

ژانر: تراژدی _ عاشقانه

هدف: به کسی اعتماد کن که به او ایمان داری، نه احساس!

زمان پارت‌گذاری: نامعلوم


خلاصه:
زندگی..!
مثلث سه ضلعی است...
یک ضلع دختری ساکت و بی‌حس، طرفی دیگر پسری بی‌گناه و مجنون و در آخرین ضلع پیرمردی گناهکار است. !
که هر سه آن ها با خطوطی کج به هم پیوند خورده‌اند.!
دخترکی که سال هاست خودش را از یاد برده.،
پیرمردی که گناهکار است اما مثل همه دوست دارد بی‌گناه باشد، پس راه آسان را برمی‌گزیند و اتهامات خود را به سمت دیگران سوق می‌دهد.   
و در مقابل پسرکی که در بی تقصیری قربانی می شود و مثل همه در حسرت لیلی می سوزد!
همه اتفاقات سرمنشا دارند؟ شروع این حوادث   کجاست؟ کجا قرار است پایان یابد؟

 

مقدمه:
مقدمه:
تیک تاک، تیک تاک، تیک تاک!
صدای ساعت همانند آواز در گوشم می‌پیچد.
نمی‌دانم چند دقیقه است! 
یا چند ساعت! 
شاید هم چندی از روز یا ماه یا سال!
نمی‌دانم! 
از چه موقع این گونه غرق شدم؟
از چه موقع اینگونه باختهٔ بازی روزگار شده ام؟ 
می‌پرسی غرق چه؟  
غرق در آن چشمان زیبایش،  در لحن صدای گیرایش،  در لبخند بی پروایش و عطر دل انگیز تنش!
کاش باز هم مثل قدیم مرا در آغوش بگیری! 
طوری که باز هم غرق شوم آن هم در آغوشت!
جوری که گمان کنم زندان رفته ام و توهم زندان بان دائم منی! 
جنست از کدامین عنصر است؟ 
محبت! 
آتش! 
خاک! 
یا آب! 
که اینگونه تو را از همزاد هایت جدا ساخته؟ 
کدامی عشق دردانهٔ من؟ 
 

 

لینک صفحه رمان

 

ویرایش شده توسط دخترسیاه
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام عزیزم

خسته نباشی

رمانت رو خوندم و چند تا نکته توی پارت‌ها بود که بهت می‌گم.

کلمه‌های:

روبه‌روام، بلخره، لبتاب، سیع.

درست‌شون به این صورت هست:

روبه‌رویم، بالاخره، لپ‌تاپ، سعی.

توی جمله سامان لبخند دندون نمایی زد.

کلمه‌ی دندون باید به زبان نوشتاری یعنی دندان نوشته بشه.

فضاسازی رمان جای کار بیشتری داره، و اگر روش کار بشه قطعا رمان عالی تر می‌شه. فضاسازی زمانی و مکانی به خواننده کمک می‌کنه بهتر بتونه با متن ارتباط بگیره و تصور براش راحت‌تر می‌شه.

مثلا می‌تونی به جای گفتن ساعت برای نشون دادن شب یا صبح بودن، شب بودن رو توصیف کنی به طور مثال خورشید به آرامی غروب کرد. شب زیبایی فرا رسیده بود و...

برای فضاسازی مکان باید جزئیات و توصیفات اون مکان نوشته بشه تا مخاطب به راحتی بتونه اون مکان رو تصور کنه.

مثلا فضای رستورانی که همتا با همکارهاش رفته بود باید توصیف بشه ، یعنی بگی که اون رستوران چه شکلیه،  میز و صندلی‌ها چه رنگی هستن، فضای اون‌جا بزرگ بود یا کوچیک و ...

به جز شخصیت‌ اول چهره‌ی شخصیت‌های دیگه‌ هم باید توصیف بشه، مثل چهره‌ی عمو یا هیراد و...

خیلی خوبه که به زبان ادبی می‌نویسی.

خلاصه و مقدمه خیلی قشنگ بودن.

اسم رمان هم قشنگه  و موضوع رمان جالبه.

مشتاق خوندن ادامه هستم👌

ببخشید که طولانی شد.

موفق باشی.💙

ویرایش شده توسط niloofar.h
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

18 دقیقه قبل، niloofar.h گفته است:

سلام عزیزم

خسته نباشی

رمانت رو خوندم و چند تا نکته توی پارت‌ها بود که بهت می‌گم.

کلمه‌های:

روبه‌روام، بلخره، لبتاب، سیع.

درست‌شون به این صورت هست:

روبه‌رویم، بالاخره، لپ‌تاپ، سعی.

توی جمله سامان لبخند دندون نمایی زد.

کلمه‌ی دندون باید به زبان نوشتاری یعنی دندان نوشته بشه.

فضاسازی رمان جای کار بیشتری داره، و اگر روش کار بشه قطعا رمان عالی تر می‌شه. فضاسازی زمانی و مکانی به خواننده کمک می‌کنه بهتر بتونه با متن ارتباط بگیره و تصور براش راحت‌تر می‌شه.

مثلا می‌تونی به جای گفتن ساعت برای نشون دادن شب یا صبح بودن، شب بودن رو توصیف کنی به طور مثال خورشید به آرامی غروب کرد. شب زیبایی فرا رسیده بود و...

برای فضاسازی مکان باید جزئیات و توصیفات اون مکان نوشته بشه تا مخاطب به راحتی بتونه اون مکان رو تصور کنه.

مثلا فضای رستورانی که همتا با همکارهاش رفته بود باید توصیف بشه ، یعنی بگی که اون رستوران چه شکلیه،  میز و صندلی‌ها چه رنگی هستن، فضای اون‌جا بزرگ بود یا کوچیک و ...

به جز شخصیت‌ اول چهره‌ی شخصیت‌های دیگه‌ هم باید توصیف بشه، مثل چهره‌ی عمو یا هیراد و...

خیلی خوبه که به زبان ادبی می‌نویسی.

خلاصه و مقدمه خیلی قشنگ بودن.

اسم رمان هم قشنگه  و موضوع رمان جالبه.

مشتاق خوندن ادامه هستم👌

ببخشید که طولانی شد.

موفق باشی.💙

سلام گلم   خیلی ممنون از اینکه رمانم و خوندی و اشتباهاتم و گفتی

بله خودمم قبول دارم در توصیفات مشکل دارم که البته الان دارم پارتارو از اول  مینوسم 

و اینکه بیشتر تمرکزم روی مکان های دائمی هست  توصیف کاراکتر ها هم در پارت های بعد هست.

همچین تشکر💙

@niloofar.h

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، دخترسیاه گفته است:

سلام گلم   خیلی ممنون از اینکه رمانم و خوندی و اشتباهاتم و گفتی

بله خودمم قبول دارم در توصیفات مشکل دارم که البته الان دارم پارتارو از اول  مینوسم 

و اینکه بیشتر تمرکزم روی مکان های دائمی هست  توصیف کاراکتر ها هم در پارت های بعد هست.

همچین تشکر💙

@niloofar.h

خواهش می‌کنم، موفق باشی عزیزم💙🥰

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

سلام قشنگم 

ایده ی رمان خوب‌ بود  ولی به نظرم توی نگارش و نوشتنش کم کاری کردی . توصیفاتت از آدم ها ، مکان ها و زمان ها به نظرم یه کوچولو کم بود جانم و بهتر هم میتونست بشه . 

مقدمه ی رمان عالی بود و خلاصه هم میتونست گنگ تر و‌جذاب تر باشه . 

یه چند جا هم اشتباه تایپی دیدم  مثلا کلمه ی بالاخره !

موفق باشی عزیز دل ، سعی کن رو توصیفات بیشتر کار کنی 💜💖

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، سوگند گفته است:

سلام قشنگم 

ایده ی رمان خوب‌ بود  ولی به نظرم توی نگارش و نوشتنش کم کاری کردی . توصیفاتت از آدم ها ، مکان ها و زمان ها به نظرم یه کوچولو کم بود جانم و بهتر هم میتونست بشه . 

مقدمه ی رمان عالی بود و خلاصه هم میتونست گنگ تر و‌جذاب تر باشه . 

یه چند جا هم اشتباه تایپی دیدم  مثلا کلمه ی بالاخره !

موفق باشی عزیز دل ، سعی کن رو توصیفات بیشتر کار کنی 💜💖

سلام گلم   تشکر حتما سعی میکنم بهتر کنم🙂💙

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام عزیزم طبق قولم اومدم💖💜 @دختر سیاه😍

خب اسم رمانت خیلی قشنگه و کلیشه ای محسوب نمی شه. حسی که من از عنوان رمان می گیرم؛ اینه که قراره گذشته، اتفاقاتی رو در آینده شخصیت ها تعیین کنه. 

ژانرهات درست بود عزیزم 

به نظرم خلاصه خوب بود و تونسته بود سوال در ذهن مخاطب ایجاد کنه و اونو به خوندن سوق بده.

مقدمه هم یک متن زیبای ادبی بود فقط زیادی طولانی شده بود.  

شروع رمانت خیلی خلاقانه بود. شما با آتی نمایی ذهن خوانند رو درگیر کردی و با بازگشت به گذشته، ایجاد تعلیق کردی. فقط سیر رمانتون بسیار کند هستش. یعنی  خیلی زیاد به موضوعات فرعی مثل  غذا خوردن و لباس عوض کردن توجه کردید. بهتره گره افکنی بیشتری تو سیر رمانتون داشته باشید تا مخاطب کنجکاوتر دنبال کنه. 

تو قسمتی که ازبان شخصیت( حمید شریفی) نوشتید. وقتی با اون تماس می گیرن ( صمدی) خطابش می کنن. درحالی که شما این کاراکتر رو شریفی معرفی کردید. 

در پارتی که در رستوران نشستند و صحبت می کنند عبارت ( ناز نازی) زیاد تکرارشده 

توصیفات بیشتر ظاهری بود بهتره برای گفتن جزئیات فضا و مکانی، بیشتر حوصله به خرج بدین گلم

غلط های تایپی مثل 

سیع

سعی

روبه ام

روبه رویم 

مورد دیگری دیده نشد. 

سخنی با نویسنده عزیز💜

شما از قلم زیبا و روانی برخورداید. ایده رمانتان کشش خوبی دارد 

با انرژی ادامه دهید

موفق باشد🌹

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

9 ساعت قبل، Atlas _sa گفته است:

سلام عزیزم طبق قولم اومدم💖💜 @دختر سیاه😍

خب اسم رمانت خیلی قشنگه و کلیشه ای محسوب نمی شه. حسی که من از عنوان رمان می گیرم؛ اینه که قراره گذشته، اتفاقاتی رو در آینده شخصیت ها تعیین کنه. 

ژانرهات درست بود عزیزم 

به نظرم خلاصه خوب بود و تونسته بود سوال در ذهن مخاطب ایجاد کنه و اونو به خوندن سوق بده.

مقدمه هم یک متن زیبای ادبی بود فقط زیادی طولانی شده بود.  

شروع رمانت خیلی خلاقانه بود. شما با آتی نمایی ذهن خوانند رو درگیر کردی و با بازگشت به گذشته، ایجاد تعلیق کردی. فقط سیر رمانتون بسیار کند هستش. یعنی  خیلی زیاد به موضوعات فرعی مثل  غذا خوردن و لباس عوض کردن توجه کردید. بهتره گره افکنی بیشتری تو سیر رمانتون داشته باشید تا مخاطب کنجکاوتر دنبال کنه. 

تو قسمتی که ازبان شخصیت( حمید شریفی) نوشتید. وقتی با اون تماس می گیرن ( صمدی) خطابش می کنن. درحالی که شما این کاراکتر رو شریفی معرفی کردید. 

در پارتی که در رستوران نشستند و صحبت می کنند عبارت ( ناز نازی) زیاد تکرارشده 

توصیفات بیشتر ظاهری بود بهتره برای گفتن جزئیات فضا و مکانی، بیشتر حوصله به خرج بدین گلم

غلط های تایپی مثل 

سیع

سعی

روبه ام

روبه رویم 

مورد دیگری دیده نشد. 

سخنی با نویسنده عزیز💜

شما از قلم زیبا و روانی برخورداید. ایده رمانتان کشش خوبی دارد 

با انرژی ادامه دهید

موفق باشد🌹

مرسی گلم🙂💙💜 

@Atlas _sa

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خسته نباشید 

رمانت عالی بود فقط یکم توضیحاتت رو در مورد فضا باید افزایش بدی.

اسم رمان قشنگه اصلا کلیشه ای نیست و ادم رو وسوسه میکنه برای خوندن 

در کل عالیه و یکم توضیحات در مورد فضا و جزئیات رو بیشتر کن همین😚

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فقط نمیدونم چرا هرچقدر پست ها رو لایک میکنم ثبت نمیشه 😭😭

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...
  • ناظر رمان

هدفت خیلی خوشم اومد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 ماه بعد...

چراااااا من ندیدممممممم پیامارو🥲😂🤦‍♀️

در ۱۴۰۰/۶/۱۶ در 13:17، reyyan گفته است:

سلام خسته نباشید 

رمانت عالی بود فقط یکم توضیحاتت رو در مورد فضا باید افزایش بدی.

اسم رمان قشنگه اصلا کلیشه ای نیست و ادم رو وسوسه میکنه برای خوندن 

در کل عالیه و یکم توضیحات در مورد فضا و جزئیات رو بیشتر کن همین😚

سلام عزیزم  ممنون از وقتی که گذاشتی

حتما       رمانو از اول خیلی ویرایش کردم بازم اشکالاتم و درست میکنم         

تشکر   خوش حال میشم اگه دنبال کنی و همچنان بخونی💙

@reyyan

 

در ۱۴۰۰/۷/۱۶ در 01:04، ملیکا ملازاده گفته است:

هدفت خیلی خوشم اومد

💜😚

اخ  خوشحالم یکی دوست داشت   ولی قابل شما رو نداره والا😂💙

@ملیکا ملازاده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۶/۱۶ در 13:17، reyyan گفته است:

فقط نمیدونم چرا هرچقدر پست ها رو لایک میکنم ثبت نمیشه 😭😭

عب نداره   مهم نیته🥲😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزکم🌹

رمانت  رو خوندم و به نظرم فضاسازیت خیلی خوب بود من به خوبی تونستم ترس و بهت همتا و حتی گرمای شهریور رو توی پارت فکر کنم دوم حس کنم..!

نام گذاری فصل رو خیلی  دوست داشتم اینکه محتوای یک فصل رو توی یک یا دو کلمه خلاصه میکنی و ذهن خواننده رو برای چیزی که می‌خواد بخونه اماده میکنی جالب و البته به نظر من حرفه ایه...

قلمت هم که تعیین سطح شده و نیازی به تکرار اینکه عالیع، نیست. ^^💫

 نکته ریزی که باهاش برخورد کردم کلمه "مدخل" بود که فکر می‌کنم از نظر معنایی کاربردی نداره و احتمالا  با توجه به متن، کلمه "مختل" مد نظرته...

و اینکه زاویه دید خیلی  تند تند عوض میشه به نظرم بهتره اتفاقات هر فصل فقط  از زبان یک نفر بیان بشه تا داستان ثبات بیشتری داشته باشه و ارتباط گیری با شخصیتا عمیق تر بشه.  البته که به تصمیم خودت بستگی داره  و من فقط نظرمو گفتم🤍

موفق باشی و قلمت مانا💜

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
در ۱۴۰۰/۱۱/۴ در 17:23، Z.mim گفته است:

سلام عزیزکم🌹

رمانت  رو خوندم و به نظرم فضاسازیت خیلی خوب بود من به خوبی تونستم ترس و بهت همتا و حتی گرمای شهریور رو توی پارت فکر کنم دوم حس کنم..!

نام گذاری فصل رو خیلی  دوست داشتم اینکه محتوای یک فصل رو توی یک یا دو کلمه خلاصه میکنی و ذهن خواننده رو برای چیزی که می‌خواد بخونه اماده میکنی جالب و البته به نظر من حرفه ایه...

قلمت هم که تعیین سطح شده و نیازی به تکرار اینکه عالیع، نیست. ^^💫

 نکته ریزی که باهاش برخورد کردم کلمه "مدخل" بود که فکر می‌کنم از نظر معنایی کاربردی نداره و احتمالا  با توجه به متن، کلمه "مختل" مد نظرته...

و اینکه زاویه دید خیلی  تند تند عوض میشه به نظرم بهتره اتفاقات هر فصل فقط  از زبان یک نفر بیان بشه تا داستان ثبات بیشتری داشته باشه و ارتباط گیری با شخصیتا عمیق تر بشه.  البته که به تصمیم خودت بستگی داره  و من فقط نظرمو گفتم🤍

موفق باشی و قلمت مانا💜

سلام زیبا

مرسییی عزیزم از وقتی که گذاشتی💜    و تشکر از نظرت  حتما تصحیح می‌کنم🥺💙 

همیشه دیر میبینم پیامارو شرمنده😂🤦‍♀️

 

@ Z.mim

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 9 ماه بعد...

سلام  سلام. من تا پارت دهم خوندم.. دو پارت اولا خیلی دوست داشتم. بقیه پارت هام عالی بودا، بهتر میشد اگر ویژگی آدم ها و شخصیت هاشون بیشتر توضیح می‌دادی. در تولدش از سامان و هیراد توصیفاتی بود اما بهتر بود کمی بیشتر باشه

جاهایی که پرش داری مثلا وقتی سوار ماشین مهناز شد تا برسه به مشهد به نظرم بهتر بود از سه ستاره استفاده میکردی یا یه توضیح کوتاهی می دادی. 

البته همه این حرفا نظر منه، من مبتدی😅

یه نکته مفید هم به نظرم بود رمانت یه معمایی را در خودش پرورش داده و این جالبش کرده.  

                            عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

                      عشق  داند که در این دایره سرگردانند.

                                   

                                              رمان همراز

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

17 دقیقه قبل، Mstar گفته است:

سلام  سلام. من تا پارت دهم خوندم.. دو پارت اولا خیلی دوست داشتم. بقیه پارت هام عالی بودا، بهتر میشد اگر ویژگی آدم ها و شخصیت هاشون بیشتر توضیح می‌دادی. در تولدش از سامان و هیراد توصیفاتی بود اما بهتر بود کمی بیشتر باشه

جاهایی که پرش داری مثلا وقتی سوار ماشین مهناز شد تا برسه به مشهد به نظرم بهتر بود از سه ستاره استفاده میکردی یا یه توضیح کوتاهی می دادی. 

البته همه این حرفا نظر منه، من مبتدی😅

یه نکته مفید هم به نظرم بود رمانت یه معمایی را در خودش پرورش داده و این جالبش کرده.  

مرسی از نظرت عزیزمم💙

فقط متوجه نشدم کدوم قسمت؟ اون قسمت که داخل ماشین نشسته یا اون وقتی که پیاده میشه و سوار هواپیما میشه؟

@ Mstar

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...