رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان رویای چشم آبی| فاطمه مهرجرد (Fa.m) کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

img_20210220_110640_936_n87.jpg

نام‌رمان: رویای چشم آبی

به قلم: فاطمه مهرجرد

خلاصه: حقیقت هایی محکوم به نهان که زندگی زیبای کالبد دخترانه ای را به ویرانی می‌کشانند. رویدادهایی که به دست پدری‌ هدایت می‌شوند که نقاب مهربانی به چهره می زند. دنیایی که رو به تیرگی می‌رود و رویایی که نمی‌خواهد احساساتش را چال کند. جوانی که اسیر تضاد دو احساس شده و نمی‌داند عشقش را در پیش بگیرد یا به انتقامش برسد و درآخر... این نیکی ست که بد را کنار میزند و وجود دخترک را می لرزاند. و آیا رویا، همچنان می پذیرد رویای این کابوس زیبا شود؟

 

ویرایش شده توسط -Fateme-
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

عزیزم رمانت رو خوندم و از اونجایی که چند پارت اول هست هیچ مشکلی درش ندیدم و خوب بود.

امیدوارم همیشه از کلیشه ها به دور و همچنین موفق باشی🤍

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم رمانت خیلی قشنگه.

آدم ومجذوب می کنه

به رمان منم سربزنی خوشحال میشم

https://forum.98ia2.ir/topic/1893-رمان-خفاش-شب-یگانه-رمضانی_کاربر-انجمن-نودهشتیا

 

ویرایش شده توسط یگانه

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%

دسیسه بازی 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 9/25/2021 در 6:59 PM، Snowrita گفته است:

عزیزم رمانت رو خوندم و از اونجایی که چند پارت اول هست هیچ مشکلی درش ندیدم و خوب بود.

امیدوارم همیشه از کلیشه ها به دور و همچنین موفق باشی🤍

 

مرسی عزیز دلم^^

10 دقیقه قبل، یگانه گفته است:

سلام عزیزم رمانت خیلی قشنگه.

آدم ومجذوب می کنه

به رمان منم سربزنی خوشحال میشم

https://forum.98ia2.ir/topic/1893-رمان-عشق-خاموش-یگانه-رمضانی_کاربر-انجمن-نودهشتیا

 

سلام گلم، مرسی از اینکه وقت گذاشتی^^ فرصت کردم حتماً

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام   خوشگلم چند پارت رمانتو خوردم و اومدم نقدش کنم😁💞

خب اولین چیزی که می‌بینیم اسمه که اسمی که انتخاب کرده بودی توی رمان های مثل پسر چشم آبی اومده بود  یعنی بهش می‌گیم کلیشه‌ای زیبا و به موضوع می‌خوره😍

چند پارتت رو که خوندم فهمیدم ایده جدیدی داری و خیلی قشنگ بود موفق باشی دلبرک♥️🤩😍

@.Ghazaleh.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

سلام!

اممم اسم رمانت کلیشه‌ای بود خیلی جا دیده بودم ولی اسم دلیل بر این نمیشه که نخوام بخونمش!

۳ پارت اول رمانت رو خوندم باید بگم عالی بود.

خلاصه جذاب و تاثیر گذار بود و کنجکاوی ادم رو تحریک میکرد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 10/2/2021 در 3:24 PM، ساتوری گفته است:

سلام   خوشگلم چند پارت رمانتو خوردم و اومدم نقدش کنم😁💞

خب اولین چیزی که می‌بینیم اسمه که اسمی که انتخاب کرده بودی توی رمان های مثل پسر چشم آبی اومده بود  یعنی بهش می‌گیم کلیشه‌ای زیبا و به موضوع می‌خوره😍

چند پارتت رو که خوندم فهمیدم ایده جدیدی داری و خیلی قشنگ بود موفق باشی دلبرک♥️🤩😍

@.Ghazaleh.

 

سلام مهربون بانو^^ 

اسم رمان رو متاسفانه اصلا نمی‌تونم تغییر بدم،  مرسی من ذوق، من غش😍😍🥺

3 دقیقه قبل، Fatemeh.poo گفته است:

سلام!

اممم اسم رمانت کلیشه‌ای بود خیلی جا دیده بودم ولی اسم دلیل بر این نمیشه که نخوام بخونمش!

۳ پارت اول رمانت رو خوندم باید بگم عالی بود.

خلاصه جذاب و تاثیر گذار بود و کنجکاوی ادم رو تحریک میکرد.

سلام عزیزم^•^ اوم می‌دونم ولی خب نمیشه تغییرش داد

وووی مرسی گلم🥺😍♥️  مرسی که وقت گذاشتی^^

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دخترکم😁🖐🏻 @-Fateme-

حالا چهار پارت زوده ک من نظر بدم ولی تا اینجاش قلمت رو دوست داشتم

و عرض کنم به حضورت ک نمیدونم طبق چ قانون نانوشته‌ای توی ذهن من همیشه دخترای چادری بشدت عاقل و فهمیده هستن و کلا‌هیچ اشتباهی ازشون سر نمیزنه🤦🏻‍♀️😅😂 که این کلیشه رو با همین چهار پارت برام شکستی 

موفق باشی گلم منتظر بقیه رمانت هستم💗

 

 

@Ghazalehꨄ︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

19 ساعت قبل، Sarai.Rş گفته است:

سلام دخترکم😁🖐🏻 @-Fateme-

حالا چهار پارت زوده ک من نظر بدم ولی تا اینجاش قلمت رو دوست داشتم

و عرض کنم به حضورت ک نمیدونم طبق چ قانون نانوشته‌ای توی ذهن من همیشه دخترای چادری بشدت عاقل و فهمیده هستن و کلا‌هیچ اشتباهی ازشون سر نمیزنه🤦🏻‍♀️😅😂 که این کلیشه رو با همین چهار پارت برام شکستی 

موفق باشی گلم منتظر بقیه رمانت هستم💗

 

 

@Ghazalehꨄ︎

سلام مادرم😍❤️ مرسی یه عالمه

فکرت اشتباه بوده چون منم چادری ام و فهمیده؟ هرگز😂 

مرسی عزیزم 🥺💕🌺

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 ماه بعد...

زندگی زیبای کالبد دخترانه ای را به ویرانی می‌کشانند

جمله ای نامفهوم

زندگی زیبای دخترانه ای او را به ویرانی می کشانند.

زندگی زیبای آن دختر را به ویرانی می کشانند.

در این جمله "کالبد" چه مفهومی دارد؟

"حقیقت هایی محکوم به نهان"

جمله نامفهوم

حقیقت هایی که به نهان شدن محکوم هستند؟

خواننده ممکن است در خواندن خلاصه به مشکل بر بخورد.

این نیکی ست که بد را کنار میزند"

می توانید به جای کلمه "بد" از بدی استفاده کنید.

تا جمله زیباتر شود.

"چیزها از من پنهان کرده بودی"

منظور از چیز ها چیست؟

می توانید به جای چیز ها از حقیقت ها استفاده کنید.

تو نیز مانند بقیه "حقیقت" را از من پنهان کرده بودی.

یا تو نیز مانند بقیه "همه چیز" را از من پنهان کرده بودی.

 

پارت اول

استفاده از کلمه "اکثرا" اشتباه است.

اکثرا کلمه ای عربی است وبهتر از تا می توانیم از کلمه های فارسی استفاده کنیم.

به جای کلمه اکثرا می توان از کلمه"بیشتر"استفاده کرد.

اشتباه بعدی در لحن داستان است.

بهتر است لحن داستان نوشتاری باشد و نه گفتاری.

پس باید این کلمات درست شود.

خیابون=خیابان

دیگه=دیگر

باهاش=با او

و غیره.

لحن داستان کامل به گفتاری است و نیاز به ویرایش دارد.

"خرید پیرهن سرمه‌ای رنگ پشت بلند منتخبم رو کشید"

منظور از منتخب چیست؟

پیراهنی که دوست اش داشتم کشید.

جمله برای خواننده قابل درک نیست.

 

اشتباه بعدی دیالوگ ها

"در همان حالت پرسیدم:

-چقدر شد؟"

بهتر است به جای نوشتن دیالوگ ها در این قالب

به این شکل بنویسید.

در همان حالت پرسیدم:«چقدر شد؟.»

استفاده از گیومه صحیح تر است.

و گذاشتن خط فاصله در اول دیالوگ ها برای وقتی استفاده می شود که دو نفر مدت ها باشد که در حال صحبت باشند و یا نیازی به نام بردن صاحب دیالوگ نباشد.

"با فائزه نموندم با تو بیام؟"

وسط توصیف کردن حس و حال شخصیت با خودش حرف میزند.

خواننده ممکن است گیج شود که این جمله از کجا در آمده است پس بهتر است قبل از گفتن این جمله بنویسید: با خود گفتم:«با فائزه نیومدم. با تو بیام؟.»

اشتباه بعدی استفاده از جمله"لب زدم"

این جمله در فایل های پی دی اف زیاد استفاده می شود.

اما استفاده از این جمله برای مواقعی که شخص حرف میزند ولی صدایی در نمی آید استفاده می شود.

برای وقت هایی که شخصیت در حال زمزمه کردن است و فقط حرکات لب اش دیده می شود.

پس در مواقعی که شخص بلند حرف میزند استفاده از این جمله اشتباه است.

و چیزی که در داستان به نظرم غیر منطقی آمد این بود که چرا یک دختری که چادر می پوشد و احتمالا از خانواده ای مذهبی است همینطور اجازه دارد با پسر عمویش بیرون برود؟

رویا جواب مثبت نداده پس  نامزد نیستند.

شاید پسر عمو بودنش توجیه باشد اما بازهم غیر منطقی است

 

پارت دوم

 

***"

با صدای مامان سرم رو به سمت در کج کردم و برای اینکه صدام بهش برسه بلند گفتم:

جانم مامان!

شروع بدی برای بخش دوم از پارت بود.

خواننده باید از کجا بفهمد که مادر رویا او را صدا زده؟

نیاز به اصلاح دارد.

و چرا به جای استفاده از علامت سوال از علامت تعجب استفاده می کنید؟

علامت تعجب بیشتر برای جملات عاطفی به کار می رود.

در جمله "جانم مامان" چون می خواهد که بداند مادرش چه از او می خواهد بهتر است از علامت سوال به جای علامت تعجب استفاده کنید.

"_فائزه اومده."

صاحب دیالوگ را مشخص کنید.

شاید خواننده متوجه منظور شود اما بهتر است که دستان قابل فهم تر باشد.

مثال:

مادرم در جواب گفت یا داد زد:«فائزه اومده.»

استفاده از کلمه "مغموم"

معنی این کلمه چیست؟

 

لحن داستان گفتاری است و ادبیات فصیح نیست. و در خیلی از جاها کلمات کلاسیکی دیده ام.

بهتر است برای راحتی خوانندگان از کلمات آسان تری استفاده کنید.

کلمه "اونچه"

کلمه اونچه را جایی ندیده ام.

و اگر می خواهید آن را به گفتاری بنویسید کاری اشتباهی است.

از کلمه "آنچه" استفاده کنید و لحن داستان را تغیر دهید.

 

پارت سوم

توصیفات کم

مکان،شخصیت

مشخص نکردن صاحب دیالوگ ها

حضار کجا نشسته اند؟ چه کار می کنند؟

مکان به چه شکل است؟

توصیفات لازم نیست حتما اینطور باشد"فائزه لباس بلندی پوشیده بود و تاج فلان گذاشته بود و آرایش..."

برای زیباتر شدن داستان توصیفات را لای جملات بگنجانید.

مثال:فائزه همان طور که دنباله لباس بلند صورتی اش را گرفته بود به سمت من دوید.و متوجه خط چشم زیبایش شدم که خیلی به آرایش اش می آمد"

 

پارت چهارم

همانطور که در بالا گفتم توصیفات را در جملات بگنجانید.تا خواننده را کلافه نکند.

چون توصیفات کمی طولانی شده.

بازهم در این پارت صاحب دیالوگ ها مشخص نیست.

"تداعی"

کلماتی می بینم که اصلا به لحن داستان نمی آید.

چیز هایی که اصلا بهم دیگر جور در نمی آید.

اگر دوست دارید از این کلمات استفاده کنید لحن داستان را تغییر دهید.

"نیم نگاهی"

استفاده از این کلمه توصیفی در این جا اشتباه است و در جا های دیگر به کار می رود.

 

پارت پنجم

"من زیبایی سفره‌ عقد مقابلم رو از نظر می‌گذروندم"

از کلمه از نظر می گذروندم خیلی استفاده شده و خواننده را اذیت و کلافه می کند.

برای زیبا تر شدن جمله می توانید از "تحسین می کردم" یا غیره استفاده کنید.

و توصیفات کم.

مکان رو توضیح بدهید.

اینطور به خواننده اجازه می دهید تا تصور بهتری داشته باشد.

و طناز برایم خیلی سوال است که چه شکل دارد و دقیقا کیست؟

 

پارت ششم

غیر از اشتباهات قبلی چیز دیگری نمی بینم.

پارت هفتم

 

آخر صدای بابا بود که توی گوشم اکو شد"

چرا باید از کلمه "اکو" استفاده کنید؟

صاحب دیالوگ در حال حرف می زند.

و اکو برای مواقعی استفاده می شود که قبلا این جمله را شنیده اید و درسرتان تکرار میشود.

"مغزم درگیر حرف‌های مامان و بابا بود و از شدت کنجکاوی در حال انفجار بودم. چی‌رو باید به من بگن؟ چه اتفاقی افتاده بود که مامان داشت اینجوری گریه می‌کرد؟ و اینکه مامان از کدوم داداش حرف می‌زد؟"

استفاده از این سوالات خیلی خوب بود و خواننده را برای خواندن بقیه داستان مشتاق می کند.

"سوار ماشین یک غریبه شدن و کنار نامحرم بودن فقط برای من خطرناک نبود و برای رومینا بود که غیرت بابا به جوش می‌اومد"

جمله نیاز به اصلاح دارد.

چون خواننده در نگاه اول متوجه نمی شود و جمله خیلی بلند است.

پیشنهاد من برای اصلاح جمله:

برای رومینا سوار ماشین یک غریبه شدن و کنار نامحرم نشستن خطرناک بود اما برای من نه.فقط برای رومینا غیرت بابا به جوش می آمد.

 

پارت هشتم

"مبارکه کسی که دوستش داره"

جمله نیاز به اصلاح دارد.

پیشنهاد من:

خنده هایش باشد برای کسی که لیاقت اش را دارد.

"دوقلوهای محدثه، دختر خاله‌م"

دوقلو کلمه ای جمع است و نباید بعد از آن حرف اضافه "ها" را آورد.

پیشنهاد من:

با تصور اینکه می توانم دوقلوی دخترخاله ام محدثه را ببینم و آنها را در آغوش بگیرم...

در جمله نویسنده مشخص نیست که محدثه چه کسی است و خواننده در نگاه اول متوجه منظور جمله نمی شود.

"؛" از این علامت نگارشی به جا استفاده نمی کنید.

از نقطه ویرگول در جاهای خاص استفاده می شود.

اما شما به جای ویرگول استفاده می کنید.

در این پارت رویا با تلفن صحبت می کند.

اما پشت تلفن چه کسی است؟

باید اول بگویید.

چون من اول فکر کردم که فائزه تماس گرفته است.

 

پارت نهم

استفاده از کلمه"حدودا" این کلمه هم مانند کلمه اکثرا درست نیست که از آن استفاده کرد.

می توانید به جایش از کلمه"تقریبا" استفاده کنید.

گرچه این هم کلمه عربی است اما استفاده از آن صحیح تر است.

"کنار تصویر چهره‌ی استاد مهران، چهره‌ی آشنای یک مرد دیگه توی ذهنم نقش بست"

جمله غلط نیست اما پیشنهاد می دهم که:

همانطور که داشتم به استاد مهران فکر می کردم تصویر آشنای مرد دیگری که بی شباهت به او نبود کنارش نقش بست"

اگر توصیفات را بیشتر کنید.

لحن را تغییر دهید و صاحب دیالوگ هارا مشخص کنید مشکل دیگری نمی بینم.

 

پارت دهم

این پارت واقعا غیر از مشکلات قبلی مشکلی نداشت و سردرگمی ها را خیلی خوب توضیح داده بودین و سوالاتی که می پرسیدین خواننده را مشتاق تر می کرد.

 

و اینکه رویا دختری چادریه ولی اصلا توی رمان به نماز خوندن یا چیز های دیگه اش اشاره نکرده بود و  پوستر به محتوای داستان نمیاد.

وقتی پوستر رو دیدم فکر کردم قراره با یه داستان خارجی یا از اون بالایی ها مواجه بشم.

باید روی پوستر بیشتر وقت  گذاشت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...