رفتن به مطلب

رمان با من بخند | abigail کاربر انجمن نودهشتیا


Abigail
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

به نام خدا 

نام رمان: با من بخند 

نام نویسنده:abigail

ژانر عاشقانه،طنز

خلاص: خب داستان از این قراره که ی اکیپ شر شیطون بخاطر کارایی که توی دانشگاه انجام دادن مثل (ریختن رنگ روی سر استاد، گذاشتین میخ روی صندلی دانشجوها، زدن کیک توی صورت مدیر و....) خلاصع نگم براتون 

پرونده شونو فرستادن کانادا تا اونجا فوق دیپلم بگیرن (خو اگع منم بودم همین کارو میکردم😂

دیگع میرن اونجا با پسرایی مثل خودشون پیدا میکنن خلاصع دیگع بقیشو بخونین

 

ویراستار: @K.Mobina

ناظر:  @shahrzad.rh

ویرایش شده توسط مدیر ویراستار
  • لایک 3
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

1.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

  • لایک 1

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

𝒃𝒂 𝒎𝒂𝒏 𝒃𝒆𝒌𝒉𝒂𝒏𝒅ッ

𝒚𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆

✎𝑷𝒂𝒓𝒕¹

 

 

صبح تا حالا درگیر کارای پرواز بودیم خیلی خسته شده بودیم سکوت عجیبی بینمون بود و من تازع داشتم از سکوت لذت می‌بردم که مانیا شروع به حرف زدن کرد://

مانیا:بچا نظرتون چیه بریم رستوران اخه من خیلی گرسنمه صبح که غذا خوردم تا حالا چیزی نخوردم:(

همیشع بخاطر مانیا خندم میگرفت چون خیلی شکمو بود

باهاش موافقت کردیم

از فرودگاه زدیم بیرون سوار ماشین شدیم رفتیم نزدیک ترین رستوران به فرودگاه

توی راه فکرم خیلی درگیر بود اصلا نفهمیدم کی رسیدم بیل زد کنار اشاره کرد که پیاده بشیم ماشینمو ی جای خوب پارک کردم پیادع شدم از بیرون رستوران مجللی بود خدا میدونه داخلش چ جوریه!

رفتیم داخل خداروشکر زیاد شلوغ نبود راشل بدو بدو رفت کنار ی میز چهار نفره و روی یکی از صندلی ها نشست به ما اشاره کرد ک بریم بشینیم

ماهم رفتیم نشستیم. گارسون منو رو داد بهمون گفت 

 گارسون=سلام خوش اومدین چی میل دارین؟

+ اممم من ی پیتزا پپرونی با تمام مخلفاتش و ی قارچ سوخاری کنارش و ی آب معدنی لطفا

مانیا=منم مثل ابیگل میخوام با سیب زمینی سرخ شده 

راشل=واسع منم ی همبرگر با سیب زمینی سرخ شدع 

بیل=واسع منم ی ته چین مرغ با نوشابه بیارین 

گارسون=چشم تا 10 دقیقه دیگع آماده میشه 

ممنون گفتیم رفت. بیل خودشو بهم نزدیک کرد دستشو گذاشت رو شونم گفت

بیل= دیدی چقدر نگاهت می‌کرد اگع بهش رو میدادی می‌خوردت با اون چشاش

راشل هم حرفشو تائید کرد گفت

راشل =داشت با چشاش می‌خوردت بعد زد زیر خنده

تا مانی(مانیا) اومد حرف بزنه دستمو مشت کردم زدم رو میز که صدای نسبتا بلندی داد گفتم

+ آقا یعنی چی نیم ساعت اومديم اینجا استراحت کنیم نه بحث پسر جماعت اینا ول کنین ناموصن عصبیم کردین احمقا

همشون ساکت شدن تا غذا رو آوردن حرفی بینمون ردوبدل نشد گارسون اومد غذا رو آورد ی جوری نگام می‌کرد که ی لحظه‌ معذب شدم ی چشم غره ای رفتم ک بیل دستشو زد بهم که یعنی بسه منم بیخیال شدم حواسمو دادم بع غذا

غذارو خوردیم بعد بلند شدیم حساب کردیم رفتیم سوار ماشین شدیم برو بریم سمت فرودگاه

توی راه آهنگ مورد علاقمو گذاشتم باهاش قر میدادم

 

 

 

My friends say I’m a fool to think you’re the one for m

دوستام بهم میگن من یه نادونم که فکر میکنم تو فقط برای منی

I guess I’m just a sucker for love

فکر کنم من یه شوخیم برای عش

Cause honestly the truth is that you know I’m never leaven’

چون صادقانه بگم حقیقت اینه که من تو رو ترک نمیکنم

‘Cause you’re my angel sent from above

اخه تو فرشته منی و منو به بالا ها میبری

Baby, you can do no wrong

عزیزم تو هیچ اشتباهی نمیتونی انجام بدی

My money is yours, give you a little more because I love yeah, love yeah

پولم مال توعه ، یکم بیشتر میخوام بهت عشق بورزم .. اره

With me, girl, is where you belong

با من باش دختر، این جاییه که بهش تعلق داری

Just stay right here, I promise my dear I’ll put nothin’ above yeah, ‘bove yeah

فقط همینجا بمون من قول میدم هیج کار اشتباهی نکنم

Love me, love me, say that you love me

دوستم داشته باش ، بهم بگو که دوستم داری

Fool me, fool me, oh how you do me

دیوونم کن همین الان دیوونم کن 

Kiss me, kiss me, say that you miss me

منو ببوس ، ببوس بگو ک دلت برام تنگ شده

Tell me what I wanna hear, tell me you love me

بهم چیزی رو بگو میخوام بشنوم ، بهم بگو که دوستم داری

Love me, love me, say that you love me

عاشقم باش ، بهم بگو که دوستم داری

Fool me, fool me, oh how you do me

دیوونم کن اره همیا الان دیوونم کن

Kiss me, kiss me, say that you miss me

منو ببوس ، ببوس بگو ک دلت برام تنگ شده

Tell me what I wanna hear, tell me you love me

بهم چیزی رو بگو میخوام بشنوم ، بهم بگو که دوستم داری........

(Justin bieber،جاستین بیبر )

از همون 14 سالگی جاستینو دوس داشتم خیلی زیاد وقتی اسم جاستین اومد ی لبخند غم انگیز روی لبام نشست

رسیدم به فرودگاه ماشینو پارک کردم رفتم داخل...

  • لایک 3
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

𝒃𝒂 𝒎𝒂𝒏 𝒃𝒆𝒌𝒉𝒂𝒏𝒅ッ

𝒚𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆

✎𝑷𝒂𝒓𝒕 ₂ 

 

 

راشل

 

 

ابیگل دیر تر از ما اومد رفتیم توی فرودگاه بلیط هامونو گرفتیم 

ابیگل=عرررررررر چرا ی هفتع دیگع=\

+چته چرا عرر میزنی خب فوقش صبر میکنیم عر زدن خو نمیخواد:|

 ابیگل =چی داری میگی تو میزنم از سه نقطه از بدنت آویزونت میکنما من وسایل هامو جمع کردم واسع فردا شتتت=///

بیل=بسع دیگع می‌بندین یا بیام ببندم

ابیگل ی چشم آبروی برام اومد یعنی اینجا تموم نمیشع بلیطو توی دستم گرفتم بدو بدو رفتم سوار ماشینم شدم بوق زدم تا بیان 

یهو ابیگل مشت زد توی شیشیه

ابیگل=چته مرگته چرا بوق این ابوطیاره رو میزنی میخوای ب رخ بکشی این لگن قدیمی رو

شیشه رو دادم پایین 

+چرا وحشی میشی ماشین به این نازی به این تمیزی پورشه ناناس خودم بوسسسس

مانی=ایش چه خود شیفته 

بیل =بابا بس کنین خاک تو سرتون یعنی 20 سالتونه ها اه اه اه این بچه بازیا ینی چی جمع کنین خودتونو ایش

بیخیال شدیمو رفتیم که بریم خونه واسع استراحت 

توی راه مانی گفت 

-نظرت چیع راشل زنگ به ابیگل بزنیم بریم ویلای شمال ما 

+اممم خوب نمیدونم کلیدش همراهته؟ 

-واسا ببینم..... ارع هست 

+خوب پس زنگ میزنم ببینم میاد یا نه

+الوووو ابیگل 

~ها بنال 

+ی زرع ادب داشتع باش داری با ی خانم محترم حرف میزنیا 

~اه اه چندش خ باشع بگو خانم مزاحم

+مزه نریز مانی میگع بریم ویلا شمالشون میای؟ 

~شمال؟ باید ببینم وقت خالی دارم.. 

+اه اه خود خواه ایش میای یان 

~ی وقت خالی کوچولو دارم میام مراحم میشم 

+چقدر خری ایش.. باش پس پشت سرم بیا 

~اوکی بای 

پامو گذاشتم روی پدال گاز به راه افتادیم.... 

یهو یادم اومد لباس گرم پوشیده بودم ن خیلی گرم ولی داشتم از گرما میمردم شیشه‌ رو دادم پایین هوای ماشين عوض بشه 

 نزدیکای شب بود ساعت تقریباً 19:23دقیقه بود ساعت 22:00 رسیدیم

از در که وارد میشیدی دوتا درخت کاج دم در بود با گلای رز قرمز 

مانی صدای نگهبان که درو باز کنه اونم درو زد باز شد کلیدهارو دادیم به نگهبان که ماشین رو بزارع توی پارکینگ 

بعد رفتیم داخل یعنی کف کردما 

از وسط حیاط تا ویلا سنگ فرشهای خیلی ناز بود کنار سنگا چمن‌های خیلی ناز یک دست بود. 

از سمت چپ حیاط ی استخر خیلی بزرگ بود روبروش هم ی دست صندلی های نیلی بود سمت راست حیاط ی آلاچیق خیلی بزرگ بود توی آلاچیق ی دست مبل راحتی استخونی و نیلی بود دو طرف آلاچیق حوض بود کنارش درخت های طراحی شده 

رسیدیم به ویلا 

ویلا 3 تا پله داشت ازش بالا رفتیم مانی در زد خدمت کار ویلاشون درو باز کرد 

خدمت کار :خوش اومدی دخترم 

مانی :ممنون اکرم جون 

سلامی کردمو رفتم داخل 

‌+مانی این اکرم جون چه مهربونه 

_ارع خیلی مهربونه تازع ی غذاهایی درست میکنع ک نگو 

+ایول بابا ایوللللللللللل

اقا چه ویلایی بود لامصب 

از در که وارد میشودی سمت راست ی پله مار پیچ بود که به اتاقا میرسید زیرش ی دست مبل راحتی استخونی بود که دور هم چیده شده بودن روبروش ی شومینه بود بالای شومینه هم ی TVبود کنار شومینه هم دوتا مجسمه فرشته خیلی ناناز بود سمت چپ هم آشپز خونع بود کابینت‌ها رنگ استخونی بود میز ناهار خوری هم استخونی بود 

خلاصع دست از دیدن برداشتم 

مانی :اکرم جون بچا رو راهنمایی کن سمت اتاقشون مرسی 

اکرم جون :چشم دخترم از این سمت 

پله هارو رفتیم بالا رسیدیم به 4 تا اتاق اکرم جون گفت هرکدوم رو میخواین بردارین 

در اتاق اول رو باز کردم تم سفید بود ی میز توالت روبروی تخت بود کنارش ی اینه قدی بزرگ کنارش هم ی کمد لباس بود ی پنجره بزرگ هم سمت چپ اتاق بود خلاصع اتاق خوبی بود خوشم اومد...

  • لایک 3
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

𝒃𝒂 𝒎𝒂𝒏 𝒃𝒆𝒌𝒉𝒂𝒏𝒅ッ

𝒚𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆

✎𝑷𝒂𝒓𝒕 ₃

 

 

رفتم از کشو کمد ی تیشرت بلند و گشاد سفید تا زیر زانو پوشیدم خودمو پرت کردم روی تخت کم کم چشمام گرم گرفت خواب رفتم.....

 

 

 

بیل

 

 

در اتاق دوم رو باز کردم تم مشکی بود خوشم نیومد در اتاق سوم رو باز کردم تم صورتی خیلی کیوت بود تصمیم گرفتم توی همین اتاق باشم از در که وارد میشدی روبرو در ی پنجره بزرگ بود با پرده های صورتی بدو بدو رفتم سمت پنجره پرده هارو کنار زدم وایییییییییییی دریا چ نازه سمت راستش تخت خواب پایین تخت میز توالت و آینه قدی صورتی با کلی لوازم آرایش لاک و کنارش هم کمد از توی کشو ی تیم تنه با ی شلوارک صورتی برداشتمو پوشیدم موهام هم باز گذاشتم پریدم رو تخت به ساعت گوشیم نگا کردم ساعت 2 بود و هنوز من بیدار بودم دیگع پرو شدم باید بخوابم پتو رو کشیدم رو خودم خوابیدم

 

 

ابیگل

 

 

در اتاق چهارم باز کردم خیلی روشن بود اصلا خوشم نیومد در اتاق دوم رو باز کردم تم مشکی بودی یعنی چشمام برق خوشحالی زد

از در که وارد میشدی ی تخت دو نفره مشکی بود سمت چپ اتاق میز توالت و کنارش اینع قدی مشکی بود از سبکش خوشم اومد از کشو ی تیشرت مشکی بلند تا زیر زانو برداشتم پوشیدم رفتم سمت پنجره پرده مشکی رو کنار زدم

+جررررررررررر چه منظره جذابی لامصب عجب دریایی دارع اینجا خوب خداروشکر پشمام ریخت دیگع نیاز نیس بزنم!

در پنجره رو باز کردم رفتم روی بالکن نسیم خنکی میومد که باعث شد موهام بریزه توی صورتم موهامو زدم پشت گوشم رفتم تو پنجره هم بستم خودمو انداختم روی تخت نا خواسته خوابم برد...

 

 

مانی

 

 

بچا همشون رفتن خوابیدن منم برم بخوابم دیگع ناموصن رفتم توی اتاقم درو بستم تم اتاق من با همه اتاقا فرق میکنه تم بنفش هستش بنفش رنگ مورد علاقمه تخت گرد رو گذاشتم وسط اتاق پایینش هم میز توالت گذاشتم کنارش آیینه قدی و کمد لباسامو عوض کردم ی تیشرت ناناس آبی پوشیدم رفتم روی تخت خواب رفتم...

 

صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم ساعت 9 صبح بود سریع پریدم توی حموم ی دوش درست حسابی گرفتم ی دامن کوتاه قرمز با ی نیم تنه سفید با ی کفش گوگولی قرمز سفید پوشیدم رفتم روی میز توالت نشستم ی رژ قرمز کم رنگ زدم ی ریمل هم زدم خداروشکر چشام رنگی بود نیازی نبود لنز بزارم رفتم جلو اینه قدی موهامو شونه زدم آزاد گذاشتمش نگاهی به دختری که توی آینه بود کردم صورت گرد چشمای درشت آبی مژه‌ها پرپشت موهای مشکی بلند وز وزی لبای خوش فرم صورتی بینی کوچولو قلمی قد بلند لاغر با اون لباسا چه جگری شدع بودما همه میگن به خانوادع مامانم اینا رفتم خاله ویکتوریام میگع عین مامانتی خوب راس میگع چون خیلی شبیه مامانم هستم ی ماشالایی گفتم به ساعت اتاقم نگاه کردم 9:30 بود از اتاق رفتم بیرون دیدم اکرم جون داره خونه تمیز میکنع بدو بدو رفتم بغلش

+اکرم جون اکرم جون

- جانم دخترم چیزی شدع

+میتونید تا ساعت 11 صبحونه مفصل درست کنین.؟

-ارع دخترم حتما حتما راستی چه خوشکل شدی

+مرسیی چشات خوشکل میبینه

پریدم بغلش کردم بوس مالیش کردم بدو بدو رفتم تو اتاق اولین خر ینی راشل خخخخ

در اتاقو اروم باز کردم دیدم خوابع خیلی آروم رفتم تو در اتاقو بستم اروم اروم راه رفتم رسیدم بالا سرش یهو چرخید سمت من منم خودمو انداختم رو زمین سرک کشیدم دیدم خوابه رفتم روی تخت....

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...