رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان طینت مجروح| Mahdis کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

 

به نام خدا

 

نام رمان: طینت مجروح

نام نویسنده: محدثه اکبری/Mahdisکاربر انجمن نودهشتیا

ژانر:عاشقانه،غمگین،اجتماعی

هدف:علاقه به نویسندگی

ساعات پارت گذاری:نامعلوم

خلاصه:

دختر شاد و مشعوفی که معبر دهر اورا تغیر می دهد...

گاهی نیز اتفاقاتی برایمان می افتد که با افکارمان فرسنگ ها مغایرت دارد....

وقت هایی نیز مانند مجنون چشم به راه چیزی هستیم که    درپایان آن را در مجهوری میابیم...

حال چه باید کرد؟ بر دل ناسور سازگاری نهاد؟ یا در اثر بدست آوردن لیلی خورد به پیکار با رقیب پرداخت؟

 این رمان در دو جلد نوشته میشه و جلد دوم به اسم ( عشق مسحور) هست.

 

 

ویرایش شده توسط مدیر منتقد

picsart_09-23-06.45.02_9n2r.jpg

برای خواندن رمان  روی متن زیر کلیک کنین.

طینت مجروح

img_20211104_214854_422_ibjt.jpg

دختر و پسری از طبار لیلی ومجنون...
عاشقانی که به نظاره یکدیگر از دور خو گرفته‌اند....
روزی از روز‌های عاشقی، درد دوری بر یکی از عشاق سخت می‌گیرد...
برای بازگوی عشقش به سمت دلبر می‌رود....
دلداده‌ای را که در کنار محبوبش می‌بیند به مجنونی واقعی بدل شده، قصد می‌کند سر به بیایان بگذارد؛ اما...

رمان باوانِم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

سلام مجدد

بله اشاره کرده بودید  ولی اشاره که من منظورم هست  مثلا یک هشدار  یا یک اتفاق ساده       که بعد در اینده دلیل ان معلوم شود. نه فقط یک جمله یا شعر

منظور من از توصیف فضا  یعنی اسمون و توصیف کنید و مثلا'' بعد از کلی راه رفتن  یا سربالایی رفتن... بلخره جایی را برای استراحت پیدا کردیم   یا   من با نفس نفس گفتم

- میشه کمی استراحت کنیم. 

بعد پسرک که اسمش یادم نیست  به روی صندلی سمت راست کنار دره نشست  یا جلوی پرتگاهی که با نرده پوشانده شده بود.   و من اروم به سمتش رفتم و....

بقیه داستان که مارمولک و میندازه   در همین حین هم باز میتونید توصیف کنید. مثلا  اروم اروم به سمت صندلی ابی رنگ که پسرک روی ان نشسته بود رفتم و بعد جاسازی مارمولک    دخترکی از رو به رو نگاه میکرد و....''

الان دقیق یادم نیست این تیکه رو وگرنه از اول تا اخرش میگفتم بهتون           

انیلا یه مثال بود  شما باید به  چهره کاراکتر های اصلی بپردازید  مثل مهدی انیتا  یا دختر خواهر انیلا   یا همون پسره همکلانی انیلا             وگرنه من متوجه شدم و واقعا شما رو بخاطر این نوع توصیف شخصیت تحسین میکنم

ببین ما ادما در زندگی با هم فرق میکنیم   یکی خیلی ادبی حرف میزنه یکی خیلی راحت   یکی پرویه   یکی خجالتی..   خب قطعا اونی که پرویه  مدل حرف زدنش با خجالتی فرق میکنه دیگ  یا کلا هم همینطوره...

 مثلا انیل باید یه تیکه کلام های خاصی داشته باشه  یا میتونه همینطور مهربون باشه   و شما دیالوگ های انیلا رو تغییر بدید  یعنی جوری با شور بنویسید که با خوندش معلوم بشه  مال انیلا دختر شیطون قصه هست.   یا راه ساده تر اینه  تیکه کلام خاصی برای انیلا بگذارید   که من بیشتر توصیه میکنم از هر دو راه استفاده کنید چون باعث جذابیت هم می شود

shift+ctrl  و بگیرید و بعد عدد 2 را فشار دهید  نیم فاصله ایجاد می شود.

و در اخر منظور من از زمان   فقط این نیست که بگید صبح بود یا عصر بود           در بعضی جاها می تونستید فضای اسمان را توصیف کنید و با همان توصیف به خواننده بفهمانید که ساعت بیرون رفتن   چه وقت است.

خسته نباشید💙

 

@Mahdis

ویرایش شده توسط دختر سیاه

با بهت، نگاه از ستارگان کوچک و بزرگ که در  آسمان تیره شب می‌درخشیدند گرفتم و به آن دو گویی براق مشکی چشم دوختم، پر از احساسات بود؛ دو سیارهٔ نگاه گیرایش!
ناباور لب زدم:
- تو آن مردی که غرورش زبان زد همه بود، باورم نمی‌شود که از غرورت گذشتی!

لبخند عمیقی روی لبان کشیده‌اش جا خوش کرد. بی شک  آنحنای لبانش به قصد لبخند زیباترین رسم هندسی دنیا بود.
با اطمینان و مهربانی گفت:
- وقتی تپش های قلبت بند نفس های کسی باشد، دیگر غرور معنای خود را از دست می دهد!

رمان گذشته خاموش

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 هفته بعد...

سلاممممممم من اومدممممممم

جونم برات بگه که توچرا خلاصه نداشتی مادر؟ نداری یا من ندیدم؟

عاشق مقدمت شدم بی چون و چرا 🤭

ولی اسم رمان رو ک دیدم منتظر یه رمان با ژانر تراژدی بودم اما طنز بود کاملااا

مثل من خسیسی🤣یکم توی توصیفاتت دست و دل باز تر باش ننه

درنهایت رمانت زیبا بود و قوی😍امیدوارم موفق باشیی

 

 

@Gh.aꨄ︎

 

جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت💫 بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز! 

 

spacer.png

 

مانگ🌙 امید، عاشقانه‌ای از جنس واقعیت

♥️ صفحه‌ی نقد مانگ امید

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، Sarai.Rş گفته است:

سلاممممممم من اومدممممممم

جونم برات بگه که توچرا خلاصه نداشتی مادر؟ نداری یا من ندیدم؟

عاشق مقدمت شدم بی چون و چرا 🤭

ولی اسم رمان رو ک دیدم منتظر یه رمان با ژانر تراژدی بودم اما طنز بود کاملااا

مثل من خسیسی🤣یکم توی توصیفاتت دست و دل باز تر باش ننه

درنهایت رمانت زیبا بود و قوی😍امیدوارم موفق باشیی

 

 

@Gh.aꨄ︎

 

مرسی خلاصه داره هاااا پس اون متن قرمز دررررشت چیه مادر....

اره توصیفات کمه ویرایشش میکنم

اولش طنزه گلی..باید بری جلوتر..واقعا چنذد پارت حوندی؟؟؟

 چرا غزاله تگ کردی؟

ویرایش شده توسط MMMahdis

picsart_09-23-06.45.02_9n2r.jpg

برای خواندن رمان  روی متن زیر کلیک کنین.

طینت مجروح

img_20211104_214854_422_ibjt.jpg

دختر و پسری از طبار لیلی ومجنون...
عاشقانی که به نظاره یکدیگر از دور خو گرفته‌اند....
روزی از روز‌های عاشقی، درد دوری بر یکی از عشاق سخت می‌گیرد...
برای بازگوی عشقش به سمت دلبر می‌رود....
دلداده‌ای را که در کنار محبوبش می‌بیند به مجنونی واقعی بدل شده، قصد می‌کند سر به بیایان بگذارد؛ اما...

رمان باوانِم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

سلام عزیز دلم طبق قولی که دادم البته با تاخیر رمانت رو البته صفحه ی اولشو خوندم... 

واقعا از  کلکل و عشق و علاقه این خواهر و برادر خوشم اومد و با مکالمه هاشون کلی خندیدم... 

ت خلاصه از معبر دهر استفاده کردی چون محتوای رمانت محاوره ای و از  چینش کلمات ساده است بهتره خلاصه هم ساده بشه تا خواننده معنی چیزی که میخاد از رمانت  بدونه رو بفهمه... 

مقدمه ات هم بسی جالب و قشنگ بود... 

شروع رمانت رو نمیدونم جدید  هست یا نه ولی در کل خوشم اومد و برای من تازگی داشت... 

خلاصه نمیدونم دیگه چی بگم چون ب شدت کسل و ناراحتم  به خاطر ی ماجرایی خواستم با خوندن رمانت این افکار مزاحم رو از خودم دور کنم و خوشبختانه رمانت بهم تا حدودی کمک کرد ♥ از اسامی  کاراکترهات واقعا خوشم اومد تا حالا انیل و انیلا بود دیگه؟؟   رو نشنیده بودم. 

😢♥بدرخشی عخشم

 

 

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 ساعت قبل، _NAJIW80_ گفته است:

سلام عزیز دلم طبق قولی که دادم البته با تاخیر رمانت رو البته صفحه ی اولشو خوندم... 

واقعا از  کلکل و عشق و علاقه این خواهر و برادر خوشم اومد و با مکالمه هاشون کلی خندیدم... 

ت خلاصه از معبر دهر استفاده کردی چون محتوای رمانت محاوره ای و از  چینش کلمات ساده است بهتره خلاصه هم ساده بشه تا خواننده معنی چیزی که میخاد از رمانت  بدونه رو بفهمه... 

مقدمه ات هم بسی جالب و قشنگ بود... 

شروع رمانت رو نمیدونم جدید  هست یا نه ولی در کل خوشم اومد و برای من تازگی داشت... 

خلاصه نمیدونم دیگه چی بگم چون ب شدت کسل و ناراحتم  به خاطر ی ماجرایی خواستم با خوندن رمانت این افکار مزاحم رو از خودم دور کنم و خوشبختانه رمانت بهم تا حدودی کمک کرد ♥ از اسامی  کاراکترهات واقعا خوشم اومد تا حالا انیل و انیلا بود دیگه؟؟   رو نشنیده بودم. 

😢♥بدرخشی عخشم

 

 

جییییغ مرسی گلی....معبر دهر خوب یعنی گذر زمان

خیلی خوشحالم که بخاطر رمانم یکم حالت بهتر شده....

اری.آنیل رو قبلا جایی شنیدم خوشم اومد آنیلا رو یکم ساختم هخخخخ

ممنون همچین خودت....تمام این مساعلم میگذره گلی...خودتو ناراحت نکن  ارزش نداره عزیز دلم

picsart_09-23-06.45.02_9n2r.jpg

برای خواندن رمان  روی متن زیر کلیک کنین.

طینت مجروح

img_20211104_214854_422_ibjt.jpg

دختر و پسری از طبار لیلی ومجنون...
عاشقانی که به نظاره یکدیگر از دور خو گرفته‌اند....
روزی از روز‌های عاشقی، درد دوری بر یکی از عشاق سخت می‌گیرد...
برای بازگوی عشقش به سمت دلبر می‌رود....
دلداده‌ای را که در کنار محبوبش می‌بیند به مجنونی واقعی بدل شده، قصد می‌کند سر به بیایان بگذارد؛ اما...

رمان باوانِم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خیلی خوب بود خوشم اومد 🙂 مخصوصا مقدمع و خلاصه شما چون از دختر شروع شده و یکم کلیشه  ای بود اما مهم این بود مخاطب جذب می‌کرد⁦💖👍🏻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت

سلام بر تو ای خالق طینت😎😂

آمدم با نقدی از رمان زیبات⁦^_^⁩

خب خب در کل محشره و بنده که طرفدارش شدم😜

بریم سر نقد مون! 

اسم رمان: از دو بخش تشکیل شده (طینت) و (مجروح)، کلیشه‌ای نیست و نظیرش رو جایی ندیدم؛ جذابه و در عین حال هم غمگین بودن رمان رو به رخ می‌کشه.🌸

ژانرها: دقیقا با رمان مطابقت داشتن✔️

هدف: خوب بود:)

خلاصه: کوتاه و مختصر بود؛ اندازه‌اش استاندارد بود و داستان رو لو نمی‌داد. اما اگه یکم گُنگ و مبهم ترش کنی عالی تر میشه✔️ 

مقدمه: شیفته‌ی مقدمه‌ات شدم چون واقعا جذاب بود و حقیقت داشت🥺

شروع رمان: شروعش هم خیلی دوست داشتم😁😂✔️

لحن: لحن رمانت از زبون آنیلا یعنی(اول شخص)بود؛ تا جایی که پارت دادی و من خوندم همین روال رو ادامه دادی و این عالیه. سعی کن تا آخر رمان تغییرش ندی✔️❤️

فقط یه نکته‌ی کوچیک بگم. 

برای مثال:

- ندیدما

- ندیدم‌ها! ✔️

یا کلماتی نظیر این رو بهتره بنویسی و با نیم فاصله جدا کنی💞

در یک کلام فوق العاده‌ست. منتظر پارت هستم😉❤️

قلمت مانا جانم:)

@MMMahdis

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۵ دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

سلام بر تو ای خالق طینت😎😂

آمدم با نقدی از رمان زیبات⁦^_^⁩

خب خب در کل محشره و بنده که طرفدارش شدم😜

بریم سر نقد مون! 

اسم رمان: از دو بخش تشکیل شده (طینت) و (مجروح)، کلیشه‌ای نیست و نظیرش رو جایی ندیدم؛ جذابه و در عین حال هم غمگین بودن رمان رو به رخ می‌کشه.🌸

ژانرها: دقیقا با رمان مطابقت داشتن✔️

هدف: خوب بود:)

خلاصه: کوتاه و مختصر بود؛ اندازه‌اش استاندارد بود و داستان رو لو نمی‌داد. اما اگه یکم گُنگ و مبهم ترش کنی عالی تر میشه✔️ 

مقدمه: شیفته‌ی مقدمه‌ات شدم چون واقعا جذاب بود و حقیقت داشت🥺

شروع رمان: شروعش هم خیلی دوست داشتم😁😂✔️

لحن: لحن رمانت از زبون آنیلا یعنی(اول شخص)بود؛ تا جایی که پارت دادی و من خوندم همین روال رو ادامه دادی و این عالیه. سعی کن تا آخر رمان تغییرش ندی✔️❤️

فقط یه نکته‌ی کوچیک بگم. 

برای مثال:

- ندیدما

- ندیدم‌ها! ✔️

یا کلماتی نظیر این رو بهتره بنویسی و با نیم فاصله جدا کنی💞

در یک کلام فوق العاده‌ست. منتظر پارت هستم😉❤️

قلمت مانا جانم:)

@MMMahdis

جییییغ ای جانم مرسی گل نازم...حتما درستش میکنم و پارتم میزارم گلوم 

picsart_09-23-06.45.02_9n2r.jpg

برای خواندن رمان  روی متن زیر کلیک کنین.

طینت مجروح

img_20211104_214854_422_ibjt.jpg

دختر و پسری از طبار لیلی ومجنون...
عاشقانی که به نظاره یکدیگر از دور خو گرفته‌اند....
روزی از روز‌های عاشقی، درد دوری بر یکی از عشاق سخت می‌گیرد...
برای بازگوی عشقش به سمت دلبر می‌رود....
دلداده‌ای را که در کنار محبوبش می‌بیند به مجنونی واقعی بدل شده، قصد می‌کند سر به بیایان بگذارد؛ اما...

رمان باوانِم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

خب خب من اومدم ( خوش اومدم)  

خوب گلم بجز قلم خوب و زیبات عاشق طرح جلدت شدم یعنی عاشققققق ها حیف که نمیشه با رمانت ازدواج کرد وگرنه ازدواج میکردم 

عالی و زیبا پر ارژی و پر قدرت ادامه بده 

@Gh.aꨄ︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اخ خدااا واقعا خوش اومممدی...

فدایت منو همیشه همینقدر ذوق مرگ میکنی...

26 دقیقه قبل، طهورا گفته است:

خب خب من اومدم ( خوش اومدم)  

خوب گلم بجز قلم خوب و زیبات عاشق طرح جلدت شدم یعنی عاشققققق ها حیف که نمیشه با رمانت ازدواج کرد وگرنه ازدواج میکردم 

عالی و زیبا پر ارژی و پر قدرت ادامه بده 

@Gh.aꨄ︎

 

picsart_09-23-06.45.02_9n2r.jpg

برای خواندن رمان  روی متن زیر کلیک کنین.

طینت مجروح

img_20211104_214854_422_ibjt.jpg

دختر و پسری از طبار لیلی ومجنون...
عاشقانی که به نظاره یکدیگر از دور خو گرفته‌اند....
روزی از روز‌های عاشقی، درد دوری بر یکی از عشاق سخت می‌گیرد...
برای بازگوی عشقش به سمت دلبر می‌رود....
دلداده‌ای را که در کنار محبوبش می‌بیند به مجنونی واقعی بدل شده، قصد می‌کند سر به بیایان بگذارد؛ اما...

رمان باوانِم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قلمت واقعا زیبا و جذابه عزیزم دوست داشتم رمانت رو امید وارم موفق  باشی و بهتر از قبل به نوشتن ادامه بدی ، قلمت مانا جانم 🌹♥️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ممنونم مهدیه گلم

picsart_09-23-06.45.02_9n2r.jpg

برای خواندن رمان  روی متن زیر کلیک کنین.

طینت مجروح

img_20211104_214854_422_ibjt.jpg

دختر و پسری از طبار لیلی ومجنون...
عاشقانی که به نظاره یکدیگر از دور خو گرفته‌اند....
روزی از روز‌های عاشقی، درد دوری بر یکی از عشاق سخت می‌گیرد...
برای بازگوی عشقش به سمت دلبر می‌رود....
دلداده‌ای را که در کنار محبوبش می‌بیند به مجنونی واقعی بدل شده، قصد می‌کند سر به بیایان بگذارد؛ اما...

رمان باوانِم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...