رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان دیو سیاه مرگ |محدثه گل گیران مقدم کاربر انجمن نودهشتیا


ارسال های توصیه شده

 

  •  

نام رمان: دیو سیاه مرگ 

نویسنده: محدثه گل گیران  مقدم

ژانر : اجتماعی- تراژدی -عاشقانه 

زمان پارت‌گذاری: نامعلوم

هدف: فقر، بیماری و غرور ترکیبی که باید او را دید و لمس کرد   

 خلاصه: 

کسی چه می‌داند؟ 

شاید قرار بر این است، سرنوشت این چنین رقم بخورد.گویا دستها و پاهایم با‌هم یکی شده‌اند تا مرا به زمین بزنند و گوشه نشینم کنند. و یا شاید قرار است نفسم را در سینه زندانی کنم و آرزوهایم را خواب کنم تا دست به دست مرگ با آن هیبت ترسناک بدهم. ای کاش آدمی می‌توانست آینده‌اش را پیش از آمدن ببیند.

 مقدمه:

سرم سنگین، دهانم تلخ، چشمم شمع بی‌نورست

نفس در سینه زندانیست

چو روز آید بچشمم دختر خورشید، بیمارست 

شبانگه در نگاه من عروس ماه، رنجور‌ست 

تمام شهر، گورستان وهم‌انگیر 

سراسر خانه‌ها آرامگاه سرد و متروکست 

فضا انباشته از بوی تند سدر و کافورست 

وهرجا دیده میچرخد

چراغانست اما در نگاه من 

چراغی بر سر گورست  

 

لینک صفحه ی رمان 

ویرایش شده توسط مدیر منتقد
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلاام:)

یه نکته در مورد رمانت، اینکه برای دیالوگ ها از خط تیره (-) استفاده کن نه از (_).

اینطوری نوشته هات زیباتر میشن!

موفق باشی💚.

✍️ببعی معتاد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، -alAO_O- گفته است:

سلاام:)

یه نکته در مورد رمانت، اینکه برای دیالوگ ها از خط تیره (-) استفاده کن نه از (_).

اینطوری نوشته هات زیباتر میشن!

موفق باشی💚.

✍️ببعی معتاد

بسیار سپاسگزارم ممنونم حتما اصلاح می کنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

سلام گلم 

اومدم برای نقد رمان خوبت

گلم من  در کل رمانت رو دوست داشتم فقط بعضی از جاها اندازه های متن مشکل داره .اگه درستش کنی خیلی بهتر میشه

@Ghazalehꨄ︎ @محدثه مقدم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
در 8/18/2021 در 9:06 AM، محدثه مقدم گفته است:

 

  •  

نام رمان: دیو سیاه مرگ 

نویسنده: محدثه گل گیران  مقدم

ژانر : اجتماعی- تراژدی -عاشقانه 

زمان پارت‌گذاری: نامعلوم

هدف: فقر، بیماری و غرور ترکیبی که باید او را دید و لمس کرد   

 خلاصه: 

کسی چه می‌داند؟ 

شاید قرار بر این است، سرنوشت این چنین رقم بخورد.گویا دستها و پاهایم با‌هم یکی شده‌اند تا مرا به زمین بزنند و گوشه نشینم کنند. و یا شاید قرار است نفسم را در سینه زندانی کنم و آرزوهایم را خواب کنم تا دست به دست مرگ با آن هیبت ترسناک بدهم. ای کاش آدمی می‌توانست آینده‌اش را پیش از آمدن ببیند.

 مقدمه:

سرم سنگین، دهانم تلخ، چشمم شمع بی‌نورست

نفس در سینه زندانیست

چو روز آید بچشمم دختر خورشید، بیمارست 

شبانگه در نگاه من عروس ماه، رنجور‌ست 

تمام شهر، گورستان وهم‌انگیر 

سراسر خانه‌ها آرامگاه سرد و متروکست 

فضا انباشته از بوی تند سدر و کافورست 

وهرجا دیده میچرخد

چراغانست اما در نگاه من 

چراغی بر سر گورست  

 

لینک صفحه ی رمان 

عزیزم موضوع رمان و قلمت از نظر من خیلی خوبه🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، hana گفته است:

عزیزم موضوع رمان و قلمت از نظر من خیلی خوبه🌹

واقعا ممنونم ازت انرژی مثبت گرفتم عزیزم 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، sogand_g گفته است:

سلام عزیزم ♥️

رمانت خوب و دوست داشتم  انشالع موفق بشی قشنگم💜👋🏻

ممنون میشم رمان منو نقد کنید!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام گلم.

در یک کلام می‌گم رمانت از هر نظر (اسم/مقدمه/خلاصه/شروع) عالی بود! 

فقط یه مقدار حس آمیزی و فضاسازیت کم بود و یه جاهایی نیم فصله رو رعایت نکرده بودی. مثل قسمت‌هایی که "ها" داشتند.

قلمت مانا❤🌱

@Gh.aꨄ︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
در ۱۴۰۰/۷/۳۰ در 09:25، Reyhan گفته است:

سلام گلم.

در یک کلام می‌گم رمانت از هر نظر (اسم/مقدمه/خلاصه/شروع) عالی بود! 

فقط یه مقدار حس آمیزی و فضاسازیت کم بود و یه جاهایی نیم فصله رو رعایت نکرده بودی. مثل قسمت‌هایی که "ها" داشتند.

قلمت مانا❤🌱

@Gh.aꨄ︎

ممنونم عزيزدلم بیشتر دقت میکنم 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خانوم گلی

اومدم واسه نقد رمانت 

اسمت یکم کلیشه‌ای هست ولی جذابه 

مقدمه خلاصه  ژانرها شروعت عالی بود و نمیشه هیچ عیبی بهش گرفت

قلمت مانا گلی♡

@Gh.aꨄ︎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
  • طراح گرافیک
در ۱۴۰۰/۵/۲۷ در 09:06، محدثه مقدم گفته است:

 

  •  

نام رمان: دیو سیاه مرگ 

نویسنده: محدثه گل گیران  مقدم

ژانر : اجتماعی- تراژدی -عاشقانه 

زمان پارت‌گذاری: نامعلوم

هدف: فقر، بیماری و غرور ترکیبی که باید او را دید و لمس کرد   

 خلاصه: 

کسی چه می‌داند؟ 

شاید قرار بر این است، سرنوشت این چنین رقم بخورد.گویا دستها و پاهایم با‌هم یکی شده‌اند تا مرا به زمین بزنند و گوشه نشینم کنند. و یا شاید قرار است نفسم را در سینه زندانی کنم و آرزوهایم را خواب کنم تا دست به دست مرگ با آن هیبت ترسناک بدهم. ای کاش آدمی می‌توانست آینده‌اش را پیش از آمدن ببیند.

 مقدمه:

سرم سنگین، دهانم تلخ، چشمم شمع بی‌نورست

نفس در سینه زندانیست

چو روز آید بچشمم دختر خورشید، بیمارست 

شبانگه در نگاه من عروس ماه، رنجور‌ست 

تمام شهر، گورستان وهم‌انگیر 

سراسر خانه‌ها آرامگاه سرد و متروکست 

فضا انباشته از بوی تند سدر و کافورست 

وهرجا دیده میچرخد

چراغانست اما در نگاه من 

چراغی بر سر گورست  

 

لینک صفحه ی رمان 

فکر کردم تخیلیه هیع چرا رمان تخیلی جایی نیستتت

رمان قشنگی داری گلی. همینطور پر انرژی ادامه بده.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...