رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

درخواست کمک به EL برای نوشتن یک رمان شریکی


ELFLokee
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

های 

من یه ایده رمان توی ذهنمه ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم چطوری پیشرفتش بدم.

یه جورایی الهام از واقعیت هست و داستان زندگی خودمه و حدودی ایده توی ذهنم هست و نمی دونم دقیقا چی کارش کنم تا ادامه پیدا کنه هرکی مایل به همکاری هست خوشحال میشم کمکم کنه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۴ دقیقه قبل، ELFLokee گفته است:

های 

من یه ایده رمان توی ذهنمه ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم چطوری پیشرفتش بدم.

یه جورایی الهام از واقعیت هست و داستان زندگی خودمه و حدودی ایده توی ذهنم هست و نمی دونم دقیقا چی کارش کنم تا ادامه پیدا کنه هرکی مایل به همکاری هست خوشحال میشم کمکم کنه

اگ دوس داشته باشی من هستم .....:)

-   اون مال منه... دستت رو بکش.!
( دختران بیگناه )

عاشقانه ای پر از درد...
داستان کوتاه : عمارت درد    


برای دسترسی به لینک هر کدام نمایه پیام بدید⁦^_^⁩

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

من من من👐🏻

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B6%DB%

اما نغمه‌ی صدای 'تو' بوی شکلات نعنایی میده و ملودیش  مثل کسی هست که برای یه عروسک سرامیکی قصه   تعریف می‌کنه...🍎🧸

🍪رمان دراگون پارازیت🍂 *اژدهای من با تمام نقص‌هاش!*

🍪رمان سجده‌ شیطان🍂

🍪رمان ناپاکزاده‌ های رم🍂

🍪رمان آسیناریا🍂 (('برگرفته از نظریه‌ی ملکه‌ی سرخ و جملات تامس هابز'))

🍪رمان کت قدیس🍂

🌱داستان سایکواکتیو💚*مردی که دیوانه‌وار ادبیات ژاپن و دمنوش‌هاش رو دوست داشت!*

🌱مجموعه‌ی سادیسم💚

🌱داستان پیست سایکدلیک💚

🌱داستان اربوس💚*خوناشامی که فانتزی‌های آبی رنگ داره!*

🌱داستان وابی سابی💚 *حیح... زیادی به درد لایت آکادمیا می‌خوره*

🌱داستان همزاد شیطان💚

🌱داستان بتشی‌ورس💚

💙دلنوشته‌ی تقدیم به آقای ال‌اس‌دی❤

🎐دلنوشته‌ی سفید- فوبیا¹🤍

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، ELFLokee گفته است:

های 

من یه ایده رمان توی ذهنمه ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم چطوری پیشرفتش بدم.

یه جورایی الهام از واقعیت هست و داستان زندگی خودمه و حدودی ایده توی ذهنم هست و نمی دونم دقیقا چی کارش کنم تا ادامه پیدا کنه هرکی مایل به همکاری هست خوشحال میشم کمکم کنه

خوشحال میشم کمکت کنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، Psycho.VA گفته است:

من من من👐🏻

وقت برای نوشتن رمان داری خیلی دوست دارم اولین بار با یکی رمان بنویسم و اینکه رمانم تخیلیه از تخیلی خوشت میاد؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
1 دقیقه قبل، ELFLokee گفته است:

وقت برای نوشتن رمان داری خیلی دوست دارم اولین بار با یکی رمان بنویسم و اینکه رمانم تخیلیه از تخیلی خوشت میاد؟

جیزز مرد! من یه سورئالیست واقعیم ریا نباشه از شاه دوزخ بگیر تا نواده‌ی ابلیس😌(چه تبلیغی می‌کنم😂💔)

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B6%DB%

اما نغمه‌ی صدای 'تو' بوی شکلات نعنایی میده و ملودیش  مثل کسی هست که برای یه عروسک سرامیکی قصه   تعریف می‌کنه...🍎🧸

🍪رمان دراگون پارازیت🍂 *اژدهای من با تمام نقص‌هاش!*

🍪رمان سجده‌ شیطان🍂

🍪رمان ناپاکزاده‌ های رم🍂

🍪رمان آسیناریا🍂 (('برگرفته از نظریه‌ی ملکه‌ی سرخ و جملات تامس هابز'))

🍪رمان کت قدیس🍂

🌱داستان سایکواکتیو💚*مردی که دیوانه‌وار ادبیات ژاپن و دمنوش‌هاش رو دوست داشت!*

🌱مجموعه‌ی سادیسم💚

🌱داستان پیست سایکدلیک💚

🌱داستان اربوس💚*خوناشامی که فانتزی‌های آبی رنگ داره!*

🌱داستان وابی سابی💚 *حیح... زیادی به درد لایت آکادمیا می‌خوره*

🌱داستان همزاد شیطان💚

🌱داستان بتشی‌ورس💚

💙دلنوشته‌ی تقدیم به آقای ال‌اس‌دی❤

🎐دلنوشته‌ی سفید- فوبیا¹🤍

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، ELFLokee گفته است:

خیلی ممنونم

فدات...خب بگو‌داستان از چه قراره! کامل یه تعریف اول از خودت بعد از طرز و ژانر رمانت بگو ببینم میتونم کمکت کنم عزیزه دل 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Fatemeh14 گفته است:

فدات...خب بگو‌داستان از چه قراره! کامل یه تعریف اول از خودت بعد از طرز و ژانر رمانت بگو ببینم میتونم کمکت کنم عزیزه دل 

الان تایپش می کنم برات می فرستم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 دقیقه قبل، Fatemeh14 گفته است:

فدات...خب بگو‌داستان از چه قراره! کامل یه تعریف اول از خودت بعد از طرز و ژانر رمانت بگو ببینم میتونم کمکت کنم عزیزه دل 

های گلم 
مادر مادر بزرگم که من میشم نتیجه اون اهل کشور جمهوری آذربایجان بود و زمانی توی اونجا زندگی می‌کرد که هنوز کشور شوروی برپا بود و کشور آذربایجان بخشی از اون جمهوری بود.
دولت شوروی دشمن سرسخت مسلمانان بود و همیشه مانع برپایی مراسمات مذهبی مسلمانان می‌شد و بعضی وقت ها به خاطر شرکت در این جور مراسمات مردم رو زندانی می‌کردند.
اجداد من به خاطر اینکه مسلمان ها در اونجا زندگی سختی داشتند به ایران مهاجرت می‌کنند و به تبریز میان.

می‌خوام یکم از خودم داستان این جدم رو عوض کنم.
شنیدم قبل از اینکه شوروی تبدیل به جمهوری بشه یه خاندان سلطنتی داشت و آخرین خاندان سلطنتی اونا یه پرنسس داشت به اسم آناستازیا که موقع درگیری سیاسی گم میشه و من می خوام توی رمان این آناستازیا رو تبدیل به جد خودم بکنم که به آذربایجان فرار می‌کنه و میاد اینجا هویتش رو از همه مخفی می‌کنه و تحت تأثیر آدمای اینجا مسلمان میشه و 
چند سال بعد به ایران میاد و اینجا زندگی می‌کنه و به بچه هاش و شوهرش هم نمیگه که من همون شاهزاده گمشده هستم.
چون یه نفرینی یا قدرتی داره که(  هنوز بهش فکر نکردم چی باشه ) باعث شده یه گروه مافیایی بیوفتن دنبالش 
زمان میگذره و یکی از نوادگانش که در واقع خودم هستم تاریخدان می‌شه و برای تحقیق به روسیه میاد و بقیه اش رو نمی‌دونم چی کار کنم 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی
۲۸ دقیقه قبل، ELFLokee گفته است:

های 

من یه ایده رمان توی ذهنمه ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم چطوری پیشرفتش بدم.

یه جورایی الهام از واقعیت هست و داستان زندگی خودمه و حدودی ایده توی ذهنم هست و نمی دونم دقیقا چی کارش کنم تا ادامه پیدا کنه هرکی مایل به همکاری هست خوشحال میشم کمکم کنه

میتونی رو کمک من حساب کنی، البته فقط تو سبک تخیلی، ترسناک و جنایی میتونم کمکت کنم+_+

9ee7cdd23727ff1377e59cc93486bf4b_jsw.jpg

وقتی سالیان سال انسان‌ها جهان رو با بی‌رحمی نابود کردن ما  مثل شیاطین کوچکی هستیم که برای پاکسازی جهان زاده شدیم.

دلفین سیاه | زندگی یک قاتل سریالی

و رمان دار_چین؛)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

38 دقیقه قبل، ELFLokee گفته است:

های 

من یه ایده رمان توی ذهنمه ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم چطوری پیشرفتش بدم.

یه جورایی الهام از واقعیت هست و داستان زندگی خودمه و حدودی ایده توی ذهنم هست و نمی دونم دقیقا چی کارش کنم تا ادامه پیدا کنه هرکی مایل به همکاری هست خوشحال میشم کمکم کنه

سلام 

تا من ندونم داستان چیه و نوع نگارش شما به چه شکلی هست   کمکی از من ساخته نیست 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، ELFLokee گفته است:

های گلم 
مادر مادر بزرگم که من میشم نتیجه اون اهل کشور جمهوری آذربایجان بود و زمانی توی اونجا زندگی می‌کرد که هنوز کشور شوروی برپا بود و کشور آذربایجان بخشی از اون جمهوری بود.
دولت شوروی دشمن سرسخت مسلمانان بود و همیشه مانع برپایی مراسمات مذهبی مسلمانان می‌شد و بعضی وقت ها به خاطر شرکت در این جور مراسمات مردم رو زندانی می‌کردند.
اجداد من به خاطر اینکه مسلمان ها در اونجا زندگی سختی داشتند به ایران مهاجرت می‌کنند و به تبریز میان.

می‌خوام یکم از خودم داستان این جدم رو عوض کنم.
شنیدم قبل از اینکه شوروی تبدیل به جمهوری بشه یه خاندان سلطنتی داشت و آخرین خاندان سلطنتی اونا یه پرنسس داشت به اسم آناستازیا که موقع درگیری سیاسی گم میشه و من می خوام توی رمان این آناستازیا رو تبدیل به جد خودم بکنم که به آذربایجان فرار می‌کنه و میاد اینجا هویتش رو از همه مخفی می‌کنه و تحت تأثیر آدمای اینجا مسلمان میشه و 
چند سال بعد به ایران میاد و اینجا زندگی می‌کنه و به بچه هاش و شوهرش هم نمیگه که من همون شاهزاده گمشده هستم.
چون یه نفرینی یا قدرتی داره که(  هنوز بهش فکر نکردم چی باشه ) باعث شده یه گروه مافیایی بیوفتن دنبالش 
زمان میگذره و یکی از نوادگانش که در واقع خودم هستم تاریخدان می‌شه و برای تحقیق به روسیه میاد و بقیه اش رو نمی‌دونم چی کار کنم 

خب تا اینجاش که عالیه! از نظر من رمانت تخیلی و اربابی میشه چون توی داستان ب شاهزاده و...اشاره کردی!  خب اول از همه تو باید شرح حال جمهوری آذربایجان و اون جنگ‌ها رو از زبون آناستازیا بگی بعدشم اون قدرت رو (من راجب گرگینه ها میدونم...اونا میتونن تو هر زمانی که بخوان زندگی کن و‌ سنشون تغیری نکنه...) بیا و  اناستازیا  رو مجبور به ازدواج با یه مرد گرگ نما (برای فرار از آذربایجان) بکن و  بگو که آناستازیا  یه قدرت عجیبی به دست آورد که مثلا خواب هایی که میدید نشعت میگرفت از آینده اتفاقاتی که قراره برای شوروی بی افته...حتی از همین نوادگانش و فرزندانش هم بگو و توی داستان بیشتر از رسم و رسومات تبریز و عجیب بودنش برای آناستازیا حرف بزن

تا اینجا بشه فصل اول و اما فصل دوم و از زبون نوه آناستازیا (یه مادر بزرگ عجیب) تعریف کن...سعی کن از اون حالت  جنگ و زجر هایی که آناستازیا کشید بیاد بیرون و متوسل بشه به شیطنت های این دختر...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

سلام  دوستان 

من نمیدونستم باید یک تاپیک جدید ایجاد کنم یا درخواستم رو همین جا بنویسم

میخواستم اقدام کنم برای چاپ کتاب، شندیم انتشارات متخصصان داره یه جشنواره ی ادبی برگزار میکنه برای حمایت از دهه هشتادی ها

به نظرتون اقدام کنم ؟ کسی هست اینجا راهنماییم کنه ؟ 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ویراستار
26 دقیقه قبل، haniye گفته است:

سلام  دوستان 

من نمیدونستم باید یک تاپیک جدید ایجاد کنم یا درخواستم رو همین جا بنویسم

میخواستم اقدام کنم برای چاپ کتاب، شندیم انتشارات متخصصان داره یه جشنواره ی ادبی برگزار میکنه برای حمایت از دهه هشتادی ها

به نظرتون اقدام کنم ؟ کسی هست اینجا راهنماییم کنه ؟ 

از مدیر ارشد یا سرپرست‌ها کمک بگیر. 


polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ویراستار
در ۱۴۰۱/۲/۸ در 01:09، ELFLokee گفته است:

های 

من یه ایده رمان توی ذهنمه ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم چطوری پیشرفتش بدم.

یه جورایی الهام از واقعیت هست و داستان زندگی خودمه و حدودی ایده توی ذهنم هست و نمی دونم دقیقا چی کارش کنم تا ادامه پیدا کنه هرکی مایل به همکاری هست خوشحال میشم کمکم کنه

من هم دوست دارم شریکی بنویسم باهات؛ ولی حداقل دو یا سه پارت رو  خودت بذار تا بفهمم  قضیه از چه قراره. متوجه‌ی توضیحاتی که دادی نشدم😶


polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

58 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

من هم دوست دارم شریکی بنویسم باهات؛ ولی حداقل دو یا سه پارت رو  خودت بذار تا بفهمم  قضیه از چه قراره. متوجه‌ی توضیحاتی که دادی نشدم😶

کجا باید  بذارم   اون دو سه پارت رو  من زیاد بلد نیستم تازه اومدم هزینه هاش چجوریه  اطلاع دارین 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، haniye گفته است:

کجا باید  بذارم   اون دو سه پارت رو  من زیاد بلد نیستم تازه اومدم هزینه هاش چجوریه  اطلاع دارین 

هزینه نداره عزیزم تو قسمت تایپ رمان ایجاد موضوع حدیدو بزن.

اسمت عنوان کتابت ژانرش خلاصه ، مقدمه و پیش درامد بنویس‌.

بعد که تایید شد میتونی پارت گذاری کنی

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...