رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

بفرمایید رمان | دوره اول


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر سرپرست

💛سلام بهترینا!💛

از اتاق فرمون اشاره کردند که زری چقدر حرف میزنی،  ما با سلامت هم انرژی میگیریم لازم نیست انقدر تلاش کنی😅😂

 زری از اونجایی که اصلا نمیتونه جلوی خودش رو بگیره و مدام دلش میخواد با نویسنده های خوش قلم صحبت کنه و بحثی رو جلو بندازه...😎😁

اینبار باید کمی جلوی خودش رو بگیره و سه سوته بره سر اصل مطلب و توضیح ریز مسابقه خفن بفرمایید رمان!

🌟🌟

همونطور که خدمتتون عرض شد قرار بر این شد که اگه حمایت ها زیاد باشه، ظرفیت شش نفره بشه و خب...

بهترینای زری مگه میشه که از ایده اش حمایت نکنند؟! 😎😍

the_everygirl%E2%80%99s_2018_bucket_list

حالا این دوره اول  اومدم دیدم که منتقد بینشون نیست هر شش نفر اولی که اعلام امادگی کرده بودند تنها سطح نقد خاص خودشون رو دارند پس لازم به قرعه و انتخابی نبود. 💛

 

شرکت کنندگان دوره اول👇:

@ VampirE   با@ Ayda rashid☆ویژه☆

@ Morganit   با @ Asra_p

@ ملکه ارواح  با @ ilunga

با فرد مقابلشون در رقابت هستند. 🤝

 

حالا ما  به  این سه گروه یک پارت میدیم، هرکدوم نقد میکنند، پیش بینی میکنند و جواب رو برای اینکه نگن تقلب شد، تو خصوصی که باهاشون میزنم ارسال میکنند.

بعداز اتمام زمان، مدیر عزیز @ مدیر منتقد  نقد ها رو قرار میدن در این تاپیک و نظرشون رو اعلام میکنند که  از بین شش نفر، سه نفر به مرحله بعد برن.🥂

🌟🌟

لطفا اسپمی ارسال نکنید در این تاپیک ممنون میشم و اینکه تا دقایقی دیگه پارت ها رو قرار میدم و هر گروه رو زیر پارت مختص خودش تگ  میکنم خواهشا دقت کنید که قاطی نشه🌻🌹

بعداز گذشت سه مراحل، به سراغ باقی شرکت کنندها میریم و حتی ممکنه این اتفاق تو مرحله دوم این دوره هم بیفته پس منتظر خبر بنده باشید💛

بازم زیاد حرف زدم میدونم ولی عشق کنید با حرفام دیگه😂😎

 

  • لایک 4
  • تشکر 1
  • هاها 9
  • غمگین 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

این پارت مختص به  این دو عضو عزیز می باشد!

@ Asra_p   @ Morganit

نویسنده محترم در صورت شناسایی پارت رمان خود لطفا اعلام نکنید حتی اگه شرکت کننده هم بدونه که این پارت برای کدوم رمان هستش نباید اعلام کنه!

www.roozgozar.com-1316.gif

 

در آخرین روز از دوره اول آموزش در آکادمی و نزدیک به ظهر، سربازان برای صرف نهار به سالن غذاخوری رفتند. در راهروی منتهی به سالن غذاخوری، نگاه‌ها به طرف سه نفر جلب شد که هماهنگ قدم برمی‌داشتند و صدای چکمه‌هایشان در راهرو بلند می‌شد. سان و لوگان مثل همیشه به نظر می‌رسیدند اما پسر جوانی که بین آن دو ایستاده، چشم کنجکاو دیگران را با رفتار عجیبش فعال می‌کرد.

عینک دودی‌اش در جایی که هیچ نور مستقیمی از خورشید نداشت به نظر خنده‌دار بود. تکه چوب خلال مانندی که میان لب گذاشته و گاهی از طرف دهان تکانش می‌داد حیرت‌انگیز و دست‌هایی که مغرورانه در جیب ژاکت نظامی‌اش فرو برده چشم را برای چند لحظه قفل می‌کرد. گاهی هم که به دوستانش می‌رسید، عینکش را تا نوک بینی پایین می‌آورد؛ چشمکی می‌زد و گوشه‌ی لبش را اندکی می‌کشید.

در انتهای راهرو، سان که نگاه این همه آدم را برای مدتی طولانی روی خودش و دو نفر کنارش دید، بالاخره رو به آتریس کرد و پرسید: چرا قیافه‌تو اینجوری می‌کنی؟

لوگان هم با شنیدن این حرف به چهره آتریس نگاه کرد که تازه سعی کرده بود جمع و جورش کند. هر سه وارد سالن غذاخوری شدند و چند قدم جلوتر، در صف دریافت غذا ایستادند. آتریس بدون این‌که عینک را از چشمش بردارد، جلوتر از آن دو ایستاد و با اشتیاق جواب داد: متوجه موقعیت من نیستی؟ وقتی وسط انرژیِ سرریزکرده دو نفر باشی، فقط دوتا بال کم داری تا تو آسمان هفتم اسکی بری‌.

لوگان متوجه منظور آتریس شد و با پوزخند کمرنگی خیره‌اش شد؛ اما سان که تمایل داشت در روز آخر دوره شیرین زبانی مسخره‌ی آتریس را بیشتر بشنود پرسید: کدوم انرژی؟ 

- اگه فقط یکم خودتو جلوی بقیه بیشتر به رخ می‌کشیدی، الان از آرتورم بیشتر طرفدار داشتی. حیف این همه استعداد!

حرفش که تمام شد مقابل کمک آشپزی که پشت سکوی کوتاه می‌ایستاد و غذا را تحویل می‌داد، رسید. آتریس روی سکوی مابین خودش و او خم شد و بعد از زدن چشمکی گفت: دو تا مخصوص ارشد تئوری و عملی بده. 

لوگان جلوی خودش را گرفت که لبش به حتی لبخندی باز نشود و سان نگاه کرد تا آثار تعجب را در چهره‌ی کمک آشپز ببیند. پس از دریافت غذا، آتریس با حرکات نامحسوس موزون خودش را به یک میز شش نفره خالی رساند و دو نفر دیگر را هم به دنبال خودش کشید.

فضای آکادمی در چشم سان و لوگان هم طور خاصی شده بود. سربازان دیگر انگار که به ارشد خود برخورد کرده باشند، مودب‌تر و آرام‌تر از همیشه رفتار می‌کردند. جدای از رفتارهای آتریس که به این جو خاص دامن می‌زد، نمره نود و نه سان در آزمون‌های تئوری و نمره صد لوگان در آزمون‌های عملی، طبق سلسه مراتب رایج، هردو را یک قدم بالاتر از سربازان ورودی خودشان قرار داده بود.

آتریس چند قاشق از غذایش خورد و نگاهی به اطراف انداخت. زمانی که آرتور را در نزدیکی خود ندید، رو به سان کرد و اوضاع را شرح داد: بهش فکر کن. کل این دوره آرتور هرجایی که تنها گیرت می‌آورد اذیتت می‌کرد. برای محافظت از خودت نیاز به محبوبیت داری. این آدما، از کسی که حرفه‌ای و قدرتمنده بیشتر خوششون میاد. حالا هم که فکر می‌کنن گروهبان لین ازت دفاع می‌کنه. 

سان لقمه‌اش را آرام جوید و قورت داد. در جواب آتریس هم فقط سر تکان داد که نشانه موافقتش بود. آتریس این بار قاشقش را به لبه سینی لوگان زد تا توجهش را جلب کند.

- تو هم که توی تعطیلات داخل آکادمی می‌مونی، سعی کن با میکل بیشتر ارتباط بگیری. هنوز مطمئن نیستم که پدرش طرفدار کدوم حزبه ولی، باید زودتر اونو بکشی سمت خودت. 

لوگان نگه کوتاهی به او کرد و با بی‌خیالی گفت: سیاست برام مهم نیست.

- نمیشه که مهم نباشه! بعد از چهار سال یه افسر نظامی میشی ( به طولانی بودن زمان اشاره کرد ) . سیاست توی هینا همیشه به قدرت نظامی ربط داشته؛ برای همین نیروی نظامی برای مردم عادی قابل دسترسی نیست. اگه دور خودتو شلوغ کنی، زودتر از فارغ التحصیلی به قدرت می‌رسی. نمی‌خوای تعطیلات بعدی رو با خیال راحت تو خیابون قدم بزنی؟!

آتریس دوباره به آن ماجرا اشاره کرد و لوگان کلافه شد: نمی‌خوای دهنتو ببندی؟

سان نگاهی به آن دو کرد و با تاسف گفت: کاملا واضحه که یه رازی بین شما دوتاست. با این که کنجکاوم ولی چیزی نمی‌پرسم. هروقت که خواستین بهم بگین.

آتریس خندید و با چشم‌های براقی گفت: همه ما یه رازی داریم. من حتی الانم می‌تونم رازمو بهتون بگم ولی، صبر می‌کنم تا وقتی که شما هم آماده حرف زدن بشین.

همان موقع، لئو و تام کنار میز ایستادند و لئو با تردید پرسید: میشه، اینجا بشینیم؟

آتریس با شنیدن صدای لئو سریع نگاهش کرد و بعد رو به سان و لوگان گفت: این بچه گربه و داداشش رفیقامن. میشه بشینن؟

لوگان تنها سری به نشانه تاسف تکان داد و دست از غذا خوردن نکشید. اما سان که از رفتار آن سه نفر کلافه بود، سریعاً گفت: فقط بشینین. این حرفا...

تام سمت راست و لئو سمت چپ آتریس نشست. سان که باقی حرفش را رها کرد، لئو بلافاصله حرفی که در گلویش گیر کرده بود را به زبان آورد: خیلیا از شما دونفر حرف می‌زنن. این نمرات آخرین بار توی پنج دوره قبل ثبت شده. 

تام در ادامه حرف‌های لئو گفت: آرتور از همون اول طوری رفتار می‌کرد که انگار تا تهش قراره حمایت گروهبانا رو داشته باشه. کی فکرشو می‌کرد گروهبان لین طرفدار حزب راست باشه؟

سان حالتی جدی به چهره خود گرفت. تفاوت حزب چپ و راست برایش مهم بود و اجازه نمی‌داد کسی به راحتی درموردش حرف بزند؛ برای همین در چشم‌های تیره تام نگاه کرد و توضیح داد: گروهبان لین از حزب راست نیست. فقط طبق قوانین عمل کرده. اون روز مارسل می‌خواست تقلب کنه و من و لوگان فقط به اشتباه متهم شدیم.

آتریس با تعجب دست از غذا کشید و اعتراض کرد. انتظار نداشت که بعد از آن همه بحث، سان همچنان حمایت دیگران را پس بزند.

- سان! همین الان حرف زدیما! هرچند که چندماهه گوشاتو گرفتی تا نشنوی.

لئو لبخندی به لب نشاند و درحالی که قاشقش را پر از غذا می‌کرد گفت: به هرحال بچه‌ها شما رو مثل یه جور سقفی می‌بینن که ازشون حمایت می‌کنه. آرتور بدون این که در حد شما دونفر باشه، فقط بقیه رو آزار میده. 

لوگان گره‌ای در ابرویش انداخت وقتی که لئو او را حامی دیگران خطاب کرد. سان هم از گوشه چشم نگاهش کرد تا بداند که تا چه حد احساسش با او مشترک است. قطعاً هیچ‌کدام تمایلی به درگیر شدن با سیاست یا دیگر سربازان نداشتند. تنها چیزی که هردو خواستار آن بودند، ثبت نمرات بالا برای تثبیت حضورشان در دوره‌های دیگر و ثمره‌ی شیرین تحصیل در آکادمی بود.

که هرگز قرار نبود حاصل شود...

www.roozgozar.com-1316.gif

 

زمان تحویل: ده اردیبهشت راس ساعت ده صبح

⚠  اگر عضوی نقد خودش رو نفرسته و یا به هردلیلی متوجه تگ های ما نشده باشه، از مسابقه حذف میشه.*

 ⚠ جواب نقد رو در خصوصی که باهاتون زدم، ارسال کنید لطفا!

 

@ Asra_p  @ Morganit

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

این پارت مختص به  این دو عضو عزیز می باشد!

@ ilunga   @ ملکه ارواح

نویسنده محترم در صورت شناسایی پارت رمان خود لطفا اعلام نکنید حتی اگه شرکت کننده هم بدونه که این پارت برای کدوم رمان هستش نباید اعلام کنه!

www.roozgozar.com-1316.gif

 

 

پریا مغموم بغضش را قورت داد و زمزمه کرد: 

-  می‌دونی اگه حسام نبود الان آنیسا رو نداشتیم؟ باید یادآوری کنم روزی که درگیر نجات بچه‌های  بقیه بودی اگه حسام نبود من آنیسا رو نداشتم؟ 

دست مشت شده‌اش را چندین بار بر زانویش کوبید و آن لحظات مرگ‌آور را دوباره در خاطرش تداعی کرد. چهارسال قبل، پریا خسته از مدرسه بازگشته بود و درحالی که چادرش را از سر بر می‌داشت؛ فندک گاز را فشرد و آن را روشن کرد. کتری پر آب سیاه رنگ را بر روی گاز قرار داد و به سمت اتاقشان راه افتاد. آنیسا که با قدم‌های کوچک و کودکانه درون آشپزخانه راه می‌رفت با کنجکاوی درون کابینت‌ها را می‌گشت. ده دقیقه بعد آنیسا با چشمانی براق به سمت کتری که لبه‌ی گاز بود قدم برداشت و دست‌های تپلش را به سمت آن کشید. ناگهان صدای جیغ آنیسا در واحد نود متری‌ پیچید‌. پریا نگران با لباس‌هایی که کاملاً نپوشیده بود از اتاقشان بیرون آمد‌. با دیدن آنیسا فریادی از دره عمیق گلویش خارج شد. به سرعت لباس‌های آنیسا را از تنش خارج کرد و همزمان با شماره راستین تماس گرفت. جواب ندادن راستین و امیر پارسا، تماس با حسام را به او تحمیل کرد. آنیسای دو ساله از درد به خود می‌پیچید و پریا وحشت‌زده اشک‌ می‌ریخت. آنقدر شوکه شده بود که نمی‌دانست که باید با اورژانس تماس بگیرد‌. تا زمانی که حسام خود را به او رساند؛ تمام بدن آنیسا در اثر سوختگی با آب جوش آبله زده بود. 

با قرار گرفتن دست راستین بر روی پایش از آن کابوس وحشتاک بیرون آمد. راستین نگران او را برانداز کرد و با صدایی که از خشم و غم می‌لرزید گفت:

- بچه‌های بقیه هم بچه‌ی من هستن. من از حسام بابت اون‌ روز ممنونم. 

سیبک گلویش بالا و پایین شد و قطره اشکی که در گوشه چشمش لانه کرده بود را با دست پاک کرد. خم شد و بوسه‌ای آرام بر روی موهای فر دلبرکش نشاند. بدون حرف بلند شد و به سمت اتاق خواب رفت.

***

(دوماه بعد) 

- استوار رستگار! 

رستگار استوار بیست چهار یا پنج ساله نوک پوتین‌های مشکی‌اش را بر زمین کوبید. نگاهش را از پنجره باز اتاق گرفت و به چشمان قهوه‌ای او دوخت. با دست اشاره کرد تا پرونده را بگیرد. لب‌هایش را از هم گشود: 

- این پرونده رو به سروان رادمنش بده و از سمت من بگو که می‌خوام تا پس فردا این خرابکار‌ها دست بسته جلوم باشن. 

رستگار با «چشم»ای از اتاق خارج شد. دوباره چشمانش را به درختان که رخت برگ را با ورود به فصل پاییز آرام- آرام در می‌آوردند دوخت. کلافه، نفسش را پر صدا بیرون فرستاد. باید خدا را برای اینکه هیچ پرونده‌ای نیست شکر می‌کرد و یا شاکی می‌شد؟! هوا کم- کم رو به سردی می‌رفت و دیگر از آن گرمای آزاردهنده تابستان خبری نبود. عقربه‌های ساعت حول هفت می‌چرخید و آسمان رو به تاریکی می‌رفت. 

در اتاق کوبیده شد و سرباز در چهارچوب آن دیده شد. نفس زنان با صدایی که از کمبود اکسیژن می‌لرزید گفت: 

- قربان، یه قتل توی محله صادقیه مشاهده شده! 

بدون هیچ حرف و درخواست توضیحی کلاه سبزش را از روی میز برداشت و از چهارچوب در خارج شد. با قدم‌های بلند خود را به ماشین رساند. محمدیان با سوار شدن راستین استارت زد و به سرعت به سمت صحنه جرم رفت. در راه از طریق بی‌سیم درخواست تیم تجسس داد. 

بعد از بیست دقیقه مقابل آپارتمانی هشت طبقه ایستادند. نمای رومی ساختمان زیر گرد و خاک پنهان شده و کمی کدر شده بود. آمبولانس پزشک قانونی و سه ماشین پلیس مقابل خانه ایستاده بودند. دورتادور خانه نوار زرد رنگ کشیده و اجازه ورود و خروج را نمی‌دادند. صدای گریه و شیون دختر جوان تمام کوچه بن بست را پر کرده بود.

 

www.roozgozar.com-1316.gif

 

زمان تحویل: ده اردیبهشت راس ساعت ده صبح

⚠  اگر عضوی نقد خودش رو نفرسته و یا به هردلیلی متوجه تگ های ما نشده باشه، از مسابقه حذف میشه.*

 ⚠ جواب نقد رو در خصوصی که باهاتون زدم، ارسال کنید لطفا!

 

@ ملکه ارواح  @ ilunga  

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

این پارت مختص به  این دو عضو عزیز می باشد!

@ Ayda rashid☆ویژه☆  @ VampirE  

نویسنده محترم در صورت شناسایی پارت رمان خود لطفا اعلام نکنید حتی اگه شرکت کننده هم بدونه که این پارت برای کدوم رمان هستش نباید اعلام کنه!

www.roozgozar.com-1316.gif

با دیدن قطرات اشک دخترک که از چشمان مشکی اش سرازیر میشد، متعجب از جایش برخاست و روبه رویش و روی دو زانویش نشست و با نگرانی گفت:
- طوری شده؟!
دخترک که اشک های گرمش با سرعت بیشتری سر ریز می شدند، چیزی نگفت و تنها سرش را به طرفین تکان داد.
- پس چی شده؟!
دخترک که لباس او را به خود نزدیک تر میکرد، رو به او با مظلومیت خاص خودش گفت:
- میشه این رو بدی به من؟!
با تعجب اول به کاپشن کهنه و مندرس خود نگاهی انداخت و بعد سوی نگاهش را به لباس نرم و‌ پشمی زیبای او کشاند؛ تعجبش از این بود که چرا با وجود لباس زیبایی که دارد، برای داشتن لباس کهنه ی خویش اینگونه اشک می‌ریزد.
با ناراحتی گفت:
- لطفاً ناراحت نباشید، باشه این برای شما؛ اصلا قابلتون رو نداره.
دخترک به چشمان مهربان داژیار چشم دوخت و گفت:
- خودم بهترش رو برات میدوزم.
داژیار که می‌خواست دخترک را از این حال و هوا خارج کند، رو به او با لبخندی بی سابقه گفت:
- مگه بلدی؟!
باوان با دستان کوچکش، اشکهایش را پاک کرد و همانند او لبخندی زد و گفت:
- اوهوم، مامان ماهرخ یادم داده.
ابروهایش را بالا داد و روراست گفت:
- فکر نمی‌کردم بانوی عمارت از این کارها بلد باشه.
- مامان ماهرخ مثل بانوی آرشاکیان نیست، فرق می‌کنه.
داژیار دو دستش را به نشانه ی تسلیم بالا برد و گفت:
- بله من معذرت می‌خوام که زود قضاوت کردم.
- تو مقصر نیستی!
داژیار زانوانش را همانند باوان در آغوش گرفت و به او بی مقدمه گفت:
- تو مثل باشوک نیستی.
- مگه باشوک چجوریه؟
- با هم تضاد دارید، تو مهربونی اما برادرت خلاف اینو ثابت میکنه؛ انگار واقعا خواهر و برادر نیستین.
- اما تو با دانیار مثل همید، هیچ فرقی نمی‌کنید.
- و این بده یا خوب؟!
- خوبه؛ حداقلش اینه که همدیگه رو درک می کنین.
سری تکان داد و دیگر چیزی نگفت؛ از جایش برخاست و به سمت چراغ نفتی داخل اتاق رفت و به وارسی آن پرداخت؛ نفت زیادی داخلش نمانده بود؛ مقداری نفت از روز قبل داخل چراغ مانده بود و اگر کمی دیگر روشن میماند؛ بوی گیج کننده ی نفت داخل چراغ، اتاقک را از جای برمیداشت.
از پشت سوراخی که از دیوار به بیرون دید داشت، اسب ناآرامش را رصد کرد؛ همچنان ناله ای سر میداد و گلایه اش را با زبان بی زبانی به داژیار نشان میداد؛ نمی‌دانست اسب آرام همیشگی اش چرا امروز را به ساز او نمی رقصد و مدام شیهه میکشد.
تصمیم گرفت کمی دیگر صبر کنند؛ اما انتظار بیهوده شان هم نمی توانست منطقی باشد چرا که لحظه به لحظه ارتفاع برف ریخته شده بر زمین سرد، افزایش می‌یافت و راه را ناهموار تر می ساخت.
به سوی دخترک برگشت و رو به او گفت:
- باید هر طور شده برگردیم؛ لحظه به لحظه شدت برف بیشتر میشه.
- اما ما که نمی تونیم با هم برگردیم!
- چاره ای نداریم، نمی‌تونم تو این جاده رهات کنم؛ بالاخره هم راه سخته هم خطرناکه.
دخترک که از وضع پیش آمده خوش حال گشته بود، از جای برخاست و رو به او گفت:
- پس بهتره راه بیفتیم.
و با گفتن این حرف زودتر خودش را به در اتاقک رساند؛ داژیار پس از بررسی اتاقک و اطراف آن؛ به سمت اسب خود راه افتاد؛ باهوز امروز پسر بدی شده بود که صاحبش را در سختی قراره داده بود اما انگار برای باوان دوست جدیدی شده بود که زین پس خودش را در تیم او قرار میدهد و علیه داژیار توطئه می‌چیند؛ وقایع آن روز که این را می‌گفت و باوان از وضع به وجود آمده راضی به نظر می‌رسید.
بالاخره اسب سرکش، رام شده و قدری با دل داژیار راه آمده بود، پذیرفت که زمان رفتنشان فرا رسیده و طول دادن آزارش به او راه را بر صاحبش ناهموارتر از اینی که هست، خواهد کرد.
در عمارت اما حال و اوضاع دل آسکی به گونه ی دیگر بود و برخلاف آرامش درون باوان؛ در وجود او طوفان سهمگینی در حال وقوع بود و نمی‌دانست که آشفتگی درونش را چگونه باید فرو نشاند، چرا که باوان دور کرده بود و تا ساعت ناهار اندک زمانی باقی مانده بود، اگر دیر بر سر میز حاضر میشد، باشوان باخبر میگشت و علت عدم حضورش را جویا میشد و جوابگوی ارباب، آسکی بخت برگشته ای بود که نمی دانست پاسخ ارباب را چه بدهد؛ آخر‌ او ندیمه ی شخصی بانو بود و اگر از او جدا میگشت، سخت مجازات میشد.
در راهروی منتهی به اتاقک بانو، در حال قدم زدن بود و از شدت نگرانی چهره ی سفیدگونش به سرخی گراییده بود و این نشان از فشار زیاد خون در رگ های او در هنگام نگرانی بود و او از این موضوع چندان آگاه نبود و تنها نگرانی اش را با فشردن ناخن هایش، اندکی فرو می‌ریخت گرچه این حجم از نگرانی را نمی‌توانست حتی با فشردن ناخن هایش درون دستش فرو بنشاند. اما باوان سرخوش و خوشحال در کنار داژیار راه می‌آمد، آنقدر از داشتن کاپشن داژیار در دستانش احساس آرامش داشت که برای لحظه ای فراموش کرد که او چیزی برای نگاه داشتن بدنش از سرمای طاقت فرسای آلیجان بر تن ندارد جز یک ژاکت پنبه ای که چندان هم او را از سرما ایمن نگاه نمی‌داشت؛ به ناگاه با دانستن این موضوع نگران در جای ایستاد که با ایستادنش داژیار نیز در جای توقف کرد و با تعجب به او می‌نگریست؛ او کاپشن را از تن خود در آورد و آن را روی شانه های داژیار انداخت و بعد در حالی سرش را پایین انداخته بود، شرمنده لب زد:
- ببخشید، اصلا حواسم نبود.
داژیار نگاهی به کاپشن انداخت، آن را با وجود لرز شدیدی که در خود احساس میکرد، از روی شانه اش برداشت و به سمت باوان نزدیک شد؛ خواست آن را روی شانه ی دخترک بیندازد که باوان مانع شد، با تأثر و غم رو به او گفت:
- اگر مریض بشی من چه کار کنم؟! خواهش میکنم اون رو تنت کن.
داژیار رو به او گفت:
- اما...
دخترک نگذاشت چیزی بگوید و جلوتر از او به راه ادامه داد و گفت:
- بپوشش، اگر مریض بشی من میمیرم.
داژیار متعجب از احساسات دگرگون شده ی دختر مقابلش نگاهی به کاپشن انداخت و آن را تن زد و به سمت دخترک راه افتاد و گفت:
- ببخشید که نمیشه سوار باهوز‌ بشی، میترسم دوباره رم کنه.
لبخند زیبایی بر لبانش نقش بست و رو به او گفت:
- اگر سوار باهوز بشم، فاصله ام ازت بیشتر میشه و من این رو دوست ندارم.
با گفتن این حرف به دخترک خیره شد؛ سیاهی چشمانش در مقابل سیاهی چادر شب سروری می‌کرد، گویی تاریک تر از این نگاه وجود نداشت و این تاریکی درون سفیدی صورتش به زیبایی می‌درخشید و او را بسیار  متفاوت نشان می‌داد؛ دختر زیبایی بود و او خودش را در مقابل اویی که از قضا دختر ارباب هم بود؛ کوچک می‌دید، تفاوت قابل ملاحظه ی طبقه ی اجتماعیشان اولین نشانی بود که توی ذوق میزد و موجبات دهن کجی ناظر را فراهم می‌ساخت. علاوه بر آن ازدواج با او یعنی شروع مشکلاتی که بار بیشترش بر روی دوش دختر ارباب بود چرا که اگر باشوان از این موضوع باخبر میگشت؛ اولین تیر عصبانیتش دختر طفل معصومش را مورد هدف قرار میداد چرا که تنها گناهش عاشق شدنش بود و بس....

 

www.roozgozar.com-1316.gif

 

زمان تحویل: ده اردیبهشت راس ساعت ده صبح

⚠  اگر عضوی نقد خودش رو نفرسته و یا به هردلیلی متوجه تگ های ما نشده باشه، از مسابقه حذف میشه.*

 ⚠ جواب نقد رو در خصوصی که باهاتون زدم، ارسال کنید لطفا!

 

@ Ayda rashid☆ویژه☆  @ VampirE  

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

بالاخره...😎

سرانجام...😍

بعداز گذشت  48 ساعت...

شکوفه ریز اومدم نتایج رو اعلام کنم😂🙄

قبل از اینکه  برم سر اصل مطلب  باید بگم که اون سه نفر عزیز که قراره دیگه همراهیمون نکنند تو این دوره به این معنا نیست که  کامل باهاشون بای بای میکنیم...

میتونند خیلی شیک و مجلسی مجدد برن و اعلام آمادگی کنند  پس نبینم که نشستی، منتظر چی هستی...

ببخشید من امروز یه نمه فقط یه نمه شادم   زدم تو فاز دی جی بودن😅😎

The-World-of-Illustration-(-the-world-of

هر شش نفر نقدهای فوق جذابی تحویلمون دادن قشنگ مو رو از ماست بیرون کشیدن اما...

سه نفرشون موی ریز سفید رو از ماست بیرون کشیدن که خب به مرحله دوم مسابقه میرن.

و این سه نفر  منتقد طوری مسابقه ما...

1.  @ Morganit

2. @ VampirE

3.  @ ilunga

که به ترتیب جوایزشون...

نفر اول: 300 امتیاز🥇

نفر دوم: 200 امتیاز🥈

نفر اول: 100 امتیاز🥉

متاسفانه باشما عزیزای دل تو این دوره مجبوریم  که بگیم:((تو دوره  های بعدی میبینیمتون!💛 یعنی خداحافظی ممنوع))

@ ملکه ارواح  @ Ayda rashid☆ویژه☆  @ Asra_p

 

731530-433589_tw95.gif

بریم  که نظر مدیر عزیزمون رو در رابطه با نقد سه نفر برنده بخونیم...

اول  از همه با نقد نفراولمون شروع میکنیم خانم   @ Morganit

نظر مدیر عزیز راجب نقد شما👇

استفاده از کلمات مناسب، چند تا معیارهای نقد رو رعایت کرده بودید که بسیار خوبه. اما ملاک اصلی این مسابقه نقد نبوده و بنده بر این اساس زیاد مانور ندادم رقیبتون هم به خوبی نقد کرده بودند اما دلیل اصلی انتخاب شما همزاد پنداری با نویسنده و جز به جز نقد کردن به همراه کامل نقد کردن بود. 
دوست و رقیبتون هم یک نقد خوب ارائه دادن و انتخاب سخت بود ولی به هر حال  براتون موفقیت روزافزون آرزومندم عزیزای دلم، یاعلی!

نظر مدیر منتقد راجب نقد نفر دوم خانم  @ VampirE

نظر مدیر👇

نقدی کامل و دقیق، با حوصله نقد کرده بودید، از برخی ملاک های نقد استفاده کردید که خوب بوده اما دلیل اصلی انتخابتون این نیست. با این که تنها یک پارت بود تونسته بودید به خوبی یک سری نکات رو رعایت و به خوبی به قلم بکشید.
تنها یک چیز، قشنگم در نقد گفتن تمومی مزایا و معایب خوبه اما بهتره از خشکی نقد با گفتن کلمات خارج از قاعده خارج بشید تا نقدی کامل تر و قابل خوانش تر داشته باشید و نویسنده اثر رو از خوانش خسته نکنید(به عنوان یک پیشنهاد از من، ربطی به نقد فعلی شما نخواهد داشت🌸) خانم مقابلتون هم به خوبی نقد کرده بودن برای هردوی شما عزیزای دلم موفقیت روزافزون ارزومندم، یاعلی!

نظر مدیر در رابطه با نقد نفر سوم خانم  @ ilunga

نظر مدیر👇

علت انتخاب شما مبنا بر  استفاده از یک سری چیزهای مرتبط به نقد و انجام نقدی متوسط و رو به کامل بود. با این‌که دوست و حریفتون هم خیلی زحمت کشیده بود اما چون بیشتر از لحاظ ویراستار پارت رو بررسی کرده بودند علت انتخاب شما گره‌ی محکم تری خورد. هرچند کار ایشون هم واقعا ستودنی بود، موفقیت روز افزون برای هردوی شما عزیزای دلم ارزومندم. یاعلی!

 

731530-433589_tw95.gif

خب  این هم از مرحله اول از دوره اول مسابقه...

بریم که یک توضیح مختصر از مرحله دوم بدم...

مرحله دوم یعنی نقد رمان هم...📚

یعنی هر سه نفر دوتا  رمان باید نقد کنند مثال میزنم که قابل درک باشه چون حرفای من غیرقابل درک هستن همیشه باید با رسم شکل براتون توضیح بدم.

خانم @ VampirE  باید بیان رمان رقیب هاشون یعنی خانم @ ilunga  @ Morganit  رو نقد کنند اما  فقط ده پارت اول...

رمان هاشون رو هم خودم انتخاب کردم  که داخل خصوصی براشون لینک رو ارسال میکنم. 

زمان تحویل نقد پنج روز نهایت هفت روز هستش...

هرچند اگر هرسه بتونید باهم زود تحویل بدید خب زمان اعلام نتایج جلوتر میفته...

جوایز این مرحله رو  هم بگم و دیگه رفع زحمت کنم. 🤩😁

یک نفر از مسابقه حذف میشه متاسفانه از مرحله دوم...😔

نفر اول مرحله دوم  300 امتیاز  به همراه یک نقد توسط مدیر عزیز و نفر دوم 200 امتیاز...🎁

برم؟!🙄

تا درودی دیگر...

(( سئوال داشتی بیا خصوصی اینجا اسپم ورمه😐😂))

بدرود!😉🌻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

731530-433589_tw95.gif

درود بر اهالی نودهشتیا...💛

حالتون چطوره؟ کیفتون کوکه؟ اگر بله که خداروشکر ایشالله همیشه شاد باشید اگرهم که نه این رو بدونید زندگی که درش تلخی نباشه شیرینیش نمایان نمیشه پس همین الان یک لبخند بزن!😊

بدون هیچ حرف اضافه ای میریم سراغ اعلام نتایج مرحله دوم از دوره اول مسابقه بفرمایید رمان...📚

اول از همه نتایج رو میگم بعد نقدی که شرکت کننده ها کردند رو میگم...بریم؟! بزن بریم!

نفراول: @ _Atrin_

نفردوم: @ Morganit

نفرسوم: @ VampirE

داور مسابقه که مدیر  عزیزمون هستند گفتند که انتخاب فوق العاده سخت بوده  و  خلاصه که شیطونا هرسه یک پا منتقدی هستین ها رو نمیکردین.😉😂

طبق قانون مسابقه متاسفانه مجبور به خداحافظی با نفرسوم مسابقه یعنی دوست عزیزم @ VampirE   هستم که هرچند خداحافظی محسوب نمیشه چون حق شرکت مجدد رو در دوره های بعدی دارند. 😔

جوایز رو هم بگم و بریم که ببینیم  چطور نقدی کردند این سه منتقد نفوذی😎

731530-433589_tw95.gif

بیاین پست بعد که شامل نقد هاشون میشه👇

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

نقد رمان ورق های نفرت از @ _Atrin_

نقد خانم @ Morganit  

 

اسم: اسم رمان تشکیل شده از سه بخش بود که ساختار تکراری به حساب می اومد. که مبشه به رمان ورق‌های پوسیده اشاره کرد. در هر صورت اسم ترکیبی جدید بود و انقدر جذابیت داشت که تکراری بودن ان به چشم نیاید. اسم رمان با ژانر، محتوا، خلاصه همخوانی لازمه رو داشت و از نظر جذابیت هم اوکی بود. 

ژانر: ژانرهای رمان ترسناک، تخیلی، عاشقانه بود که همه درست بودن. ژانرها با متحوای رمان هنخوانی داشتن ما از همون ابتدا شاهد صحفه‌های ترسناک و تخیلی واصع در رمان بودیم. 

خلاصه رمان اندازه مناسبی داشت جذاب بود و مخاطب رو جذب میکرد خود محتوای خلاصه کلیشه و تکراری نبود درواقع دردو دل های شخصیت روح و شیطان داستان بود. در خلاصه جمله: انتقامی از جنس نفرت! نفرت از انسانی که خودش... این جمله به شدت کلیشه ای هست. 

مقدمه رمان خیلی خوب بود و تونست از همون اول حس درون رمان رو بهم انتقال بده. 

شروع رمان خیلی خاص بود مثل فیلم‌های ترسناک از جاده و خراب شدن ماشین و دیدن روح و ارواح شروع شد که یه شروع تکراری به حساب میاد. ولی من گفتم توی فیلم نگفتم توی رمان پس این مورد اشکالی نداره و برای من جذابیت داشته. 

قسمت اول رمان نیازی به تکرار کلمه پیتزا نیست، تکه پیتزا را که قورت داد... شما قبل این جمله سه بار دیگه هم پشت سر هم کلمه پیتزا رو گفتین که اصلا جذاب نبست. سعی کنید از تکرار کلمه‌ها دوری کنید. 

شخصیت پردازی خوبی داشتین که نیاز به کار داره. به طور مثال شخصیت اصلی زن شما که همون دختر مو چتری بود، شخصیت‌ ثابتی نداشت پرش احساسات داشت گاهی ترسون و  شجاع! نمیشه هردوی این‌هارو باهم داشت هرچند سعی میکردین تا با توصیفات عالیتون این نقص رو برطرف کنید تا حدودی هم موفق بودید. 

توصیفات رمانتون خیلی خوب بود من به خوبی میتونستم فضا سازی  کنم. زمان و مکان  رو خیلی خوب توصیف کردید درمورد توصیف کاراکتر‌ها و حالات و احساسات باید بیشتر کار کنید گاهی اوقات این صحنه ها گنگ میشدن و تعادل درستی نداشتن. 

سیر رمانتون تقریبا متعادل بود لحن رمان هم عامیانه بود و خیلی خوب رعایت شده بود.

زاویه دید سوم شخص بود که  بهتزه بیشتر روی اون کار کنید.  توصیفات به خاطر زاویه دید گنگ میشدن و غیر قابل فهم پس بهتره بیشتر روش کار بشه. 

ایراد دیگه ای ندیدم، شاید بوده باشه ولی من اونقدری غرق داستان شده بودم که حواسم از هدفم یعنی نقد رمان پرت شد. داستان خیلی زیبایی بود. 

731530-433589_tw95.gif

نقد رمان ورق های نفرت توسط خانم @ VampirE

❣️به‌نام پروردگار قلم❣️

نقد رمان ورق‌های نفرت

بریم برای یه نقد از رمان زیبایِ خواهر قشنگمم🤍

▪️ عنوان رمان: 

طبیعتا زمانی که می‌خوایم یک کتاب، رمان، داستان و... بخونیم؛ اول از همه به اسم اون نگاه می‌کنیم. میشه گفت مهم‌ترین بخش از رمان، اسم و عنوان اون هست؛ که خیلی برای جذب خواننده تاثیر گذاره.

اسم‌هایی به‌دور از کلیشه(کلیشه‌ای: موضوع‌هایی که به دلیل تکرار زیاد اون در رمان‌ها، دیگر جذابیتی برای خواننده ندارن) و جذاب، که به موضوع رمان مربوط باشه.

❤خب گلکم عنوان رمان شما «ورق‌های نفرت» هست. اسمی جذاب و به‌دور از کلیشه. ❤

🌙 و چه عالی که در داخل خلاصه‌ی رمان، اسم از نفرتی که ما در طول رمان قراره شاهدش باشیم، برده شده و جذابیتش رو دو برابر کرده.🌚

🌙 اسمتون که با ژانر رمان هم‌خوانی داشت

🌙 و در نهایت، از اون‌جایی که (اسم رمان می‌تونه ترکیب یک، تا چهار کلمه باشه؛) دو بخشی بودن اسم شما به جذابیت اون اضافه کرده.💎

▪️ ژانر:

ما در رمان انواع مختلفی از ژانر داریم؛ که شاملِ: عاشقانه، جنایی، تراژدی و... . است.

💙 ژانرهای شما به ترتیب: ترسناک-تخیلی-عاشقانه هست. که همه‌گی صحیح هستن.💙

🌙 فقط به این توجه کنید که در ادامه‌ی رمان هم به درست بودن این ژانر توجه داشته باشید!🗿

▪️ خلاصه‌ی رمان:

بعد از عنوان رمان، به سراغ خلاصه‌ای میریم که نقش و تاثیر زیادی برای جذب خواننده داره. نویسنده در خلاصه؛ با چینش کلماتی کوتاه ابتدا باید اطلاعات کافی از رمان رو به ما بده و در عین حال مبهم باشه. مبهم باشه؛ اما پیچیدگی شامل حالش نشه.

💚 به بــَـه؛ عالیه! عزیزم خلاصه‌ات به درستی اطلاعات کافی رو به ما داده. من که خودم با خوندن خلاصه گفتم واااو! عجب چیزیه! به بـَـه! من به عنوان یک خواننده قطعا بعد از خوندن این خلاصه، مشتاقانه سراغ ادامه‌ی رمان میرم!💚

🌙 تعداد خطوط خلاصه باید بین ( 5  تا 10 خط) باشه. خلاصه شما 11 خط بود!🌈

▪️ مقدمه‌ی رمان زیبات:

مقدمه در واقع یک پیش زمینه برای شروع یک رمانه. چیزی که با ژانرهای رمان هم‌خوانی داشته باشه و می‌تونه متن یا یک شعر ادبی از نویسنده‌ایی معروف یا از خوده نویسنده باشه. 

💛 قشنگم مقدمه‌ی شما از نوع دوم بود. یک متن ادبی و بسیار زیا، که سرآغاز و نقطه‌ایی برای اوج رمان بود. من که خیلی دوستش داشتم!💛

▪️ شروع رمان: 

زمانی که خواننده پارت اول یک رمان رو می‌خونه، یعنی نویسنده چهار مرحله از رمان رو به درستی .شت سر گذرانده. اما یک اشتباه در این مرحله، ممکنِ امتیازهای مراحل قبل رو از اون بگیره.

🧡آغاز رمان شما دقیقا ژانر ترسناک و تخیلی رمان رو در خودش جای داده بود و چه عالی که جذابیتش به حدی بود که خواننده برای ادامه‌ی رمان مشتاق میشه!🧡 

💞خب- خب! نوبتی هم که باشه، نوبت نقد پارت‌های 1 تا 10 رمان حذابته!💞

▪️ لحن:
لحن درست در رمان‌ها، به سه دسته تقسیم می‌شوند:

1.ادبی
2.محاوره
3.معیار

- پارت اول: پرش لحنی دیده نشد!❤

- پارت دوم: مشکلی ندیدم!💙 

- پارت سوم: بی نقص بود عزیزم!💚

- پارت چهارم: مشکلی نداشت گلم!💛

- پارت پنجم: دمت گرم؛ عالی بود!🧡

پریای عزیزم؛ همه پارت‌هات رو نوندم قشنگم. پا پارن دهم پرش لحنی ندیدم! پر قدرت ادامه بده. قلمت سبز گلم!🤍

▪️ اندازه‌ی پارت:
هرپارت در گوشی می‌تونه از 60 الی 80 خط و در سیستم از 30 الی 40 خط تشکیل بشه!

- پارت اول: تعداد خطوط 83 بود. مناسبه جانم!❤

- پارت دوم: تعداد خطوط 87 بود. چند خطی زیاد بود اما مناسبه بازم عزیزم!💙

- پارت سوم: این پارت 56 خط بود جونم! بنظرم حداقل 4-5 خطی بهش اضافه کنی عالی میشه!💚

- پارت چهارم: 65 خط؛ مناسبه قشنگ من!💛

- پارت پنجم: 63 خط؛ عالیه گلکم!🧡

- پارت ششم: 60 خط؛ مناسبه گل دختر!💜

- پارت هفتم: 59 خط؛ مناسبه!🖤

- پارت هشتم: 52 خط؛ عزیزم به‌نظرم چند خطی بهش اضافه کنی استاندارد لازم رو مگیره.🤍

- پارت نهم: 58 خط؛ مناسبه عزیزم!🤎

پارت دهم: 51 خط؛ به‌نظرم این‌هم مثل پارت 8 چند خطی اضافه کن که استاندارد خودش رو بگیره قشنگم!💕

کارت بی‌نقصه؛ موففق باشی جانم!💖

▪️ ساختار جملات (فعل آخر جمله):
اگه دقت کنید؛ روزانه ما در حرف زدن‌های عادی، به ساختار درست جملات دقت نمی‌کنیم و گاهی ممکنِ فعل رو اخر جمله به‌کار ببریم.
پس در دیالوگ‌ها؛ ساختار جملات چندان اهمیتی نداره. اما در مونولوگ‌ها فعل حتما- حتما باید آخر جمله قرار بگیره!

- توی هیچ‌کدوم از پارت‌هات چنین ایرادی ندیدم؛ باید بگم ایول داری! قلمت مانا!❤️🔥

▪️ ترتیب جاگذاری علائم نگارشی:
علامت‌های نگارشی باید به درستی جاگذاری بشن: (کلمه+علامت+فاصله+کلمه)

- جانم توی پارت‌هات؛ تنها مشکلی که در این رابطه دیدم فاصله‌ی «-» با دیالوگ بود. 

وقتی برای دیالوگ‌ها «-» قرار میدی، یک فاصله ایجاد کن و بعد جمله رو بنویس!

مثال: 

-نه. راهت رو  بکش و برو! اون دختر از این بعد عضوی از خانواده‌ی منه!

- نه؛ راهت رو  بکش و برو! اون دختر از این بعد عضوی از خانواده‌ی منه!

و دیگر دیالوگ‌ها..💗

▪️ اصول درست نویسی و نکات ویراستاری(نیم‌فاصله):
کلمه‌هایی که ابتدای اون‌ها «می» یا «نمی» و یا کلماتی که انتهای آن‌ها «ام، اش، ات، ها، های و...» به‌کار میره؛ نیم‌فاصله رعایت شه!

- پارت اول: مشکلی ندیدم.

- پارت دوم: خودت یه پا ویراستاری خواهرم😂 عالی بود دمت گرم!

- پارت سوم: گلم یک‌جاهایی نیم‌فاصله رعایت نشده بود. مثل: (آنقدر آن‌قدر)، (اینکه این‌که)، (توجهی توجه‌ای) و از این قبیل.

- پارت چهارم: (میلیمتری میلی‌متری)، (چطور چه‌طور) و...

- پارت پنجم: (نقاب دار نقاب‌قدار)، (چگونه چه‌گونه) اینارو درست کن خوشگلم!

- پارت ششم: مشکلی نبود!

- پارت هفتم: (کلمه‌ی آخر خط سوم؛ همینجا همین‌جا)، (یه یک)، (همه چیز همه‌چیز)، (آنها آن‌ها) اینارو تونستی ویرایش کن خوش قلم!

- پارت هشتم: (خط دوم؛ ضربه ای ضربه‌ای)، (به زور به‌زور)، (گلهای گل‌های) و..

- پارت نهم: بی‌نقص بود جونم!

- پارت دهم: (اینبار این‌بار)، (سالها سال‌ها)، (بی گناه بی‌گناه)

جز این مواردی که زکر شد، ایرادی نداشتی قشنگم! موفق باشی!

▪ زاویه دید:
سه نوع زاویه دید داریم.

- اول شخص: نویسنده؛ از زبان شخصیت رمان؛ ان را شرح می‌دهد.
- دوم شخص: زمانی که نویسنده متنی از جانب خود، برای یک شخص خاص می‌نویسد. معمولا رمان‌ها رو با دوم شخص نمی‌نویسند و در دلنوشته‌ها یا متون خاص از اون استفاده می‌شه.
- سوم شخص: نویسنده از جانب دانای کل، رمان رو می‌نویسد.

-  پارت اول: زاویه دید شما در این پارت سوم شخص(دانای کل) بود. نکات به درستی رعایت شده بود و پیشنهاد می‌شود تا انتهای رمان رعایت شه گلم.❤

عزیزم تا تا پارت ششم؛ زاویه دیدت ثابت، و بی‌نقص بود. من خودم همیشه مخالف این هستم که از چند نوع زاویه دید توی رمان استفاده شه. اما نمیگم این اشتباهه! ممکنه این موردی که من قبور ندارم، ده نفر دیگه قبول داشته باشن. در هرصورت این یه مورد به سلیقه‌ی خودته!

پارت ششم تا وسط‌های پارت هشتم رمان با هشتگی که زده بودی دوم شخص بود که بازهم بی‌نقص نوشته بودی.

قلمت مانا خوشگلم!💗

▪️ توصیفات:
در طول رمان، توصیفاتی متفاوت، از کل رمان وجود داره که نویسنده باید به درستی اون‌ها رو رعایت کنه
- توصیف ظاهر:

یک‌سری توصیفات ظاهر هستن؛ که به محض اومدن شخصیت جدید داخل رمان، جز به جز قیافه‌ی اون توسط نویسنده توصیف میشه؛این نوع توصیف هم خواننده رو خسته می‌کنه و هم زود از خاطرش میره! نویسنده به طور غیر مستقیم تو ژول رمان می‌تونه این نکات رو بیشتر به کار ببره

- واو! به بــَــه؛ عالیه دختر! به‌قدری توصیفات این بخش مناسب و جذاب بود، که چهره‌ی درختر قصه و اون موجود توی ذهنم نقش بست! یا مثلا توصیف چهره‌ی اون الفا با چشم‌های زردش بی‌نقص بود. همین‌طور پر قدرت ادامه بده!❤
〰️〰️〰️〰️
- توصیفات احساس:

این نوع توصیف باید توی بیشتر رمان به کار بره؛ (خوشحالی، شادی، غم، استرس و...) از کارکتر باید احساس شه.
احساسات توی رمان باید به طوری شکل بگیره که خواننده تک- تک حالات اون رو احساس کنه؛ برای مثال:  «ترسیدم» با این یک کلمه ما تنها متوجه میشیم که کارکتر ترسیده اما احساس اون بهمون دست نمی‌ده؛ درسته؟
« با دیدنش؛ نفس توی سینه‌ام حبس شد. ضربان قلبم لحظه به لحظه بالاتر می‌رفت و ترس مهمان وجودم می‌شد» این‌جا با چینش کلمات احساسات کارکتر توی ذهن خواننده نققش می‌بنده

- خیلی خوب بود عزیز دلم. قلمت عالیه؛ اما یکمی توی پارت اول حس کردم ضعیف بود. ترس توی دل من رخنه نکرد.. پارت‌های بعدی اما درست و مناسب بودن جانم!💚
〰️〰️〰️〰️
- توصیفات مکان:

-  هووم؛ دیگه من چیو تعریف کنم؟ مگه میشه اینقدر خوب؟ به طوری خوب بود حس کردم خودم توی جنگل قرار دارم!💛
〰️〰️〰️〰️
- توصیفات زمان:

نشون دادن (روز، شب، ماه، هفته و..)

- در طول پارت‌های یک تا ده بین اتفاقات به شب یا روز، تاریکی یا روشنی، ساعت و.. اشاره کردی. عالی بود.🧡
〰️〰️〰️〰️
- توصیفات قبل دیالوگ‌ها:

برای این‌که دیالوگ‌ها خشک و سرد نباشن، در این بخش یک سری توصیفات ریز و جزعی باید به‌کار بیاد که خواننده حداقلش متوجه شه چه کسی حرف می‌زنه!

 - پارت اول به جز دوتا دیالوگ، دیالوگی توی ایم پارت نبود. اما قبل همین دوتا دیالوگ توصیفات به درستی شرح داده شده. به‌جز دو، سه‌تا دیالوگ بقیه توصیف شده بودن. 

 

یه چیز کلی بگم؛ اون‌قدری قلمت خوبه که تو همین ده پارت توصیفات از هررر لحاظی بی‌نقص بودن. دمت گرم دختر!🤍

▪️ تکرار: تکرار؛ معمولا جلوه خاصی به رمان نمیده و نویسنده باید سعی کنه تا حد امکان از اون بپرهیزه. البته گاهی یک‌سری تکرارها جذابیت خاص خودشون رو دارن اما یک‌سری نه تنها به رمان حلوه جالبی نمیدن، بلکه از زیبایی اون کاسته میکنن.

- پارت اول: تکراری ندیدم.❤

- پارت دوم: « کمی از ترسش کاسته شد و از شدت نفس- کفس زدنش کاسته شد» گلم اینو اگه توسنستی تغییر بده؛ تکرار توی رمان جلوه‌ی خیلی خوبی نداره..💙

- پارت سوم: تکراری ندیدم عزیزم!💚

- پارت چهارم: جانم جایی نوشتی «ذهن برهم ریخته‌اش را بیشتر برهم می‌ریخت» به‌نظرم اگه بنویسی «ذهن آشفته‌اش را بیشتر برهم می‌ریخت» جلوه‌ی جذاب‌تری می‌گیره!💛

- پارت پنجم: چیزی تکرار نشده بود گلم!🧡

- پارت ششم: این پارت هم مثل پارت قبلی مشکلی نداشت عزیزم!💜

- پارت هفتم: بی‌نقص بود!🖤

- پارت هشتم: «ضربه‌ای اینبار محکم‌تر بر تَنِ خسته‌ام کوفت.  ناله‌ای سر دادم و  از خدایم کمک خواستم. در همین حین ضربه ای محکم و سریع بر روی شکمم  زد که طعم شوری خون را در دهانم حس کردم. سینه‌ام خس‌- خس می‌کرد و تعداد ضرباتی که او بر تنم می‌نواخت بیشتر می‌شد‌. ضربه‌ای..» این جمله رو بخون عزیزم؛ حدودا 3 بار "ضربه" تکرار شده. می‌تونی از کلمات دیگه‌ای برای جایگزین استفاده کنی!🤍

- پارت نهم و دهم هم تکراری ندیدم گلم!🤎

▪️ سیر رمان:

سیر تند:  زمانیه که نویسنده زیاد به توصیفات دقتی نکنه و بیشتر روی اتفاقات رمان تکیه کنه!

سیر متعادل: سیریه که مناسبه؛ نه خیلی تنده و نه خیلی کند.

سیر کند: زمانیه که توصیفات زیاد از حد باشن و خواننده ازت خوندن اون‌ خسته بشه🤦‍♀️

سیر رمانت متعادل و عالی بود عزیزم!🌈

▪️ اشتباه تایپی یا غلط نویسی: چیزی به چشمم نخورد گلم!💎

▪️ هدف پارت:

هر پارت بیانگر هدف خاصی از رمانِ. رمانی که بی دلیل نوشته شده باشه و اطلاعاتی از هدف رمان رو شرح نده، تغریبا بیهوده هست.

- پارت اول: این پارت شامل هدف اصلی رمان هم بود گلکم و باید بگم ایول داری دختر! نفرت اون موجود و این‌که میخواد سر دختر خانواده خالی کنه کاملا داخل پارت مشخص بود!❤

- پارت اول رمان شما، سرآغازی برای نشون دادن اهداف رمانت بود. در تک به تک پارت‌های رمانت حداقلش اتفاق یا دیالوگ‌ و مونولوگ‌هایی نوشته شده بود، که هرکدوم هدف خاصی داشتن.❣️

▪️ سخن آخر:

رمان و قلم بی‌نقصی داری؛ پر قدرت ادامه بده موفق باشی!🤍

 

731530-433589_tw95.gif

ممنون از وقتی که گذاشتید!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

نقد رمان تورمالین از @ Morganit

نقد خانم @ VampirE

 

 

❣️به‌نام پروردگار قلم❣️
نقد رمان تورمالین
بریم رمان گرافیست خوش‌رنگمون رو نقد کنیم🤝

▪️▪️▪️▪️

▪️ عنوان رمان:
طبیعتا زمانی که می‌خوایم یک کتاب، رمان، داستان و... بخونیم؛ اول از همه به اسم اون نگاه می‌کنیم. میشه گفت مهم‌ترین بخش از رمان، اسم و عنوان اون هست؛ که خیلی برای جذب خواننده تاثیر گذاره.
اسم‌هایی به‌دور از کلیشه(کلیشه‌ای: موضوع‌هایی که به دلیل تکرار زیاد اون در رمان‌ها، دیگر جذابیتی برای خواننده ندارن) و جذاب، که به موضوع رمان مربوط باشه.


💙گلم عنوان رمان شما «تورمالین» هست؛ من به شخصه، به عنوان یک خواننده، با دیدن عنوان رمان زیبات کنجکاو شدم که ببینم موضوع رمان چیه؟ چه معنی میده؟ یه عنوان زیبا و دور از کلیشه!💙

🌙و خیلی جذابه که توی خلاصه معنی عنوان رمان رو  نشون دادی 🌚

🌙ژانر رمانت تخیلیه و عنوان رمان، با توجه به معنی‌اش که داخل خلاصه نام برده شد، با ژانر تخیلی رمان هم‌خونی داره

🌙 و در نهایت، از اون‌جایی که (اسم رمان می‌تونه ترکیب یک، تا چهار کلمه باشه؛) تک بخشی بودن اسم رمانت جذابیتش رو دوبرابر کرده 💎

▪️▪️▪️▪️

▪️ ژانر:
ما در رمان انواع مختلفی از ژانر داریم؛ که شاملِ: عاشقانه، جنایی، تراژدی و... . هستن.


💚 ژانرهای شما به ترتیب: تخیلی-عاشقانه هستن. که با توجه به خلاصه‌ایی که از رمان خوندم (دو روح در یک جسم) ژانر تخیلی صحیح هست. و با توجه به ژانر عاشقانه رمان، ما باید شاهد عاشقانه‌های در رمان باشیم💚

🌙 فقط به این توجه کنید که در ادامه‌ی رمان هم به درست بودن این ژانر توجه داشته باشید!🗿

▪️▪️▪️▪️

▪️ خلاصه‌ی رمان:
بعد از عنوان رمان، به سراغ خلاصه‌ای میریم که نقش و تاثیر زیادی برای جذب خواننده داره. نویسنده در خلاصه؛ با چینش کلماتی کوتاه ابتدا باید اطلاعات کافی از رمان رو به ما بده و در عین حال مبهم باشه. مبهم باشه؛ اما پیچیدگی شامل حالش نشه.


💛 واااو! باید بگم یک کار حرفه‌ایی داخل خلاصه انجام دادی. چرا که اول به معنای عنوان زیبای رمانت اشاره کردب و در نهایت با طرح کردن پرسش‌های به‌جا، مبهم بودن کافی رو به رمانت اضافه کردی که باید بگم دست مریزاد. عالی بود!💛

🌙 تعداد خطوط خلاصه باید بین ( 5  تا 10 خط) باشه.
خلاصه شما 8 خط بود و استاندارد کافی رو داشت🌈

▪️▪️▪️▪️

▪️ گلکم رمان شما فاقد مقدمه بود. اجباری برای نوشتن یک مقدمه نیست و بستگی به سلیقه‌ی خودت داره جونم!🎈🧡

▪️▪️▪️▪️

▪️ شروع رمان:
زمانی که خواننده پارت اول یک رمان رو می‌خونه، یعنی نویسنده چهار مرحله از رمان رو به درستی .شت سر گذرانده. اما یک اشتباه در این مرحله، ممکنِ امتیازهای مراحل قبل رو از اون بگیره.
💜 رمان شما ابتدا ساده شروع شد. در وسط‌های پارت یک هیجانی به رمان اضافه شد که حس کنجکاوی من رو قلقلک داد. پر قدرت ادامه بده دختر!💜

💞خب- خب! نوبتی هم که باشه، نوبت نقد پارت‌های 1 تا 10 این رمان هیجان بر انگیزه!💞

▪️▪️▪️▪️

▪️ لحن:
لحن درست در رمان‌ها، به سه دسته تقسیم می‌شوند:
1.ادبی
2.محاوره✔️
3.معیار
لحن رمان شما محاوره بود و تا انتهای ده پارترعایت شده بود و تو طول این ده پارتی که خوندم؛ پرش لحن(یعنی برای مثال تغییر از لحن محاوره به معیار یا از این قبیل) ندیدم.
دست‌خوش گلم عالی بود.


قلمت مانا!❤️🔥
▪️▪️▪️▪️
▪️ اندازه‌ی پارت:
هرپارت در گوشی می‌تونه از 60 الی 80 خط و در سیستم از 30 الی 40 می‌تونه باشه.

- پارت اول: این پارت حدودا 106 خط بود گلکم؛ یکمی طولانی هست. پیشنهاد می‌کنم کوتاه‌ترش کنی!💙

- پارت دوم: این پارت 69 خط بود و کاملا متناسب!💚

- پارت سوم: 95 خط بود عزیزم؛ به‌نظرم اگه کوتاه‌تر بشه استانداد کافی رو میگیره!💛

- پارت چهارم: 53 خط بود؛ به‌نظرم بهتره هفت خطی بهش اضافه کنی عزیزدلم!🧡

- پارت پنجم: 61 خط بود گلم؛ کاملا مناسبه!💜

- پارت ششم: 84 خط؛ استاندارد کافی رو داشت قشنگم!🖤

- پارت هفتم: 67 خط؛ این پارت هم مثل پارت گذشته تعداد خطوطش مناسب بود!🤍

- پارت هشتم: 71 خط؛ متناسب بود!🤎

- پارت نهم: 63 خط؛ کافی و درست بود جونم!💕

- پارت دهم: 64 خط؛ اوکی و درست بود عزیزم!

قلمت سبز خوشگله
!💞
▪️▪️▪️▪️

▪️ ساختار جملات (فعل آخر جمله):
اگه دقت کنید؛ روزانه ما در حرف زدن‌های عادی، به ساختار درست جملات دقت نمی‌کنیم و گاهی ممکنِ فعل رو اخر جمله به‌کار ببریم.
پس در دیالوگ‌ها؛ ساختار جملات چندان اهمیتی نداره. اما در مونولوگ‌ها فعل حتما- حتما باید آخر جمله قرار بگیره!

- یه چند جایی اشتباه داشتی عزیزم!💙
برای مثال توی پارت اول:
🔸بابا باید می‌رسید خونه
بابا باید به خونه می‌رسید✔
🔹 شروع کرد به خوردن
شروع به خوردن کرد✔️

▪️▪️▪️▪️

▪️ ترتیب جاگذاری علائم نگارشی:
علامت‌های نگارشی باید به درستی جاگذاری بشن: (کلمه+علامت+فاصله+کلمه)
توی این یک‌مورد ابراد خاصی ندیدم. تنها یک‌جاهایی خیلی کم. مثلا توی پارت‌ اول:

🔹خنده‌ برسام ، کنار گوشم
خنده برسام، کنار گوشم✔️

یا پارت چهارم:

🔸متنفر بودم ، ازش بی‌زار
متنفر بودم، ازش بی‌زار✔


▪️▪️▪️▪️

▪️ اصول درست نویسی و نکات ویراستاری(نیم‌فاصله):
کلمه‌هایی که ابتدای اون‌ها «می» یا «نمی» و یا کلماتی که انتهای آن‌ها «ام، اش، ات، ها، های و...» به‌کار میره؛ نیم‌فاصله رعایت شه!
عزیزم یک مشکلی که توی اکثر بخش‌های رمانت دیدم این بود که (کلماتی که انتهای اون‌ها به «ه» ختم می‌شدن و مالکیت می‌گرفتن، «ه» رو پاک کردی و به‌جاش مالکیت رو به کلمه چسبوندی. مثلا:

🔸صبحانش | صبحانه‌اش✔️

🔹چقدر | چه‌قدر✔️

🔸سینم | سینه‌ام✔️

🔹چونم | چونه‌ام✔️
و از این نوع کلمات که پیشنهاد می‌کنم ویرایشش کنی عزیزم!💙

یک‌سری جاهای دیگه‌هم نیم فاصله رعایت نشده بود قشنگ. مثلا:

🔹همون طور | همون‌طور✔️

🔸چیکار | چی‌کار✔

این‌ نوع کلمات بنظرم باید ویرایش بشن؛ موفق باشی!💗
▪️▪️▪️▪️
▪ زاویه دید:
سه نوع زاویه دید داریم.

- اول شخص: نویسنده؛ از زبان شخصیت رمان؛ ان را شرح می‌دهد.
- دوم شخص: زمانی که نویسنده متنی از جانب خود، برای یک شخص خاص می‌نویسد. معمولا رمان‌ها رو با دوم شخص نمی‌نویسند و در دلنوشته‌ها یا متون خاص از اون استفاده می‌شه.
- سوم شخص: نویسنده از جانب دانای کل، رمان رو می‌نویسد.

زاویه دید شما اول شخص بود و به‌درستی نکات رعایت شده بود عزیزم!💙
من پیشنهاد می‌کنم این مورد که تا انتها رمان رعایت شه!
تنها گاهی یک‌سری جملات بی‌ربط به‌کار برده‌ بودی؛ مثلا:
خنده‌ای صدادار کرد و درحالی که دست‌هاش رو به حالت تسلیم بالا برده بود...
این‌جا جمله‌ی اول زمان حال هست و جمله‌ی دوم ماضی! پیشنهاد میدم از این قبیل جملات رو توی رمانت درس کنی قشنگم!
❤️🩹

▪️▪️▪️▪️
▪️ توصیفات:
در طول رمان، توصیفاتی متفاوت، از کل رمان وجود داره که نویسنده باید به درستی اون‌ها رو رعایت کنه.

▪️▪️▪️▪️

- توصیف ظاهر:
جانم یک‌سری توصیفات ظاهر هستن؛ که به محض اومدن شخصیت جدید داخل رمان، جز به جز قیافه‌ی اون توسط نویسنده توصیف میشه؛این نوع توصیف هم خواننده رو خسته می‌کنه و هم زود از خاطرش میره! نویسنده به طور غیر مستقیم تو ژول رمان می‌تونه این نکات رو بیشتر به کار ببره


متاسفانه توی پارت اول برای ظاهر برسام مستقیم به رنگ آتشی چشم و موهاش اشاره شده. یا وقتی که کای جلوی گارنت ظاهر شد مستقیم رفتی سراغ توصیف قیافه‌اش.
و یک نکته‌ی دیگه خوشگلم؛ به‌جز چهره هیچ توصیف ظاهری توی رمان نبود که پیشنهاد می‌کنم اندکی توصیفات ظاهر رو بیشتر کنی!❤🤝


▪️▪️▪️▪️
- توصیفات احساس:
این نوع توصیف باید توی بیشتر رمان به کار بره؛ (خوشحالی، شادی، غم، استرس و...) از کارکتر باید احساس شه.
احساسات توی رمان باید به طوری شکل بگیره که خواننده تک- تک حالات اون رو احساس کنه؛ برای مثال:  «ترسیدم» با این یک کلمه ما تنها متوجه میشیم که کارکتر ترسیده اما احساس اون بهمون دست نمی‌ده؛ درسته؟
« با دیدنش؛ نفس توی سینه‌ام حبس شد. ضربان قلبم لحظه به لحظه بالاتر می‌رفت و ترس مهمان وجودم می‌شد» این‌جا با چینش کلمات احساسات کارکتر توی ذهن خواننده نققش می‌بنده و من توصیفه می‌کنم از این نوع توصیفاتی به‌کار ببری!❣️

یکمی توصیف احساساتت ضعیف بود که پیشنهاد میدم با نکاتی که گفتم اون‌هارو بنویسی🌈
▪️▪️▪️▪️
- توصیف مکان:
پیشنهاد می‌کنم برای توصیفات مکان مستقیم جز به جز توصیف نکنی؛ ذره ذره هم زمان با دیگر توصیفات، میشه مکان هم توصیف کرد


توصیفات این بخش ذره‌ایی ضعیف بود گلم؛ برای مثال توی پارت‌های ابتدایی زمانی که گارنیت فرار کرد هیچ توصیفی از مکان جنگل نشده بود؛ می‌تونستی هم‌زمان با تثصیفات دیگه، این توصیفات هم به رمان اضافت کنی!
▪️▪️▪️▪️
- توصیف زمان:
(روز، ششب، ماه، هفته، سال و...)


وااو! عالی بود؛ حقیقتن زمانی که به شب و ستاره‌هاش اشاره کردی کلی کیف کردم! دمت گرم دختر! به بـَـه!🌝
▪️▪️▪️▪️
- توصیفات قبل دیالوگ:
برای این‌که دیالوگ‌ها خشک و سرد نباشن، در این بخش یک سری توصیفات ریز و جزعی باید به‌کار بیاد که خواننده حداقلش متوجه شه چه کسی حرف می‌زنه!


این نوع توصیف توی رمان شما وجود داشت و باید بگم عالی بود و کلی حال کردم!💞
▪️▪️▪️▪️

▪️ تکرار:
تکرار؛ معمولا جلوه خاصی به رمان نمیده و نویسنده باید سعی کنه تا حد امکان از اون بپرهیزه. البته گاهی یک‌سری تکرارها جذابیت خاص خودشون رو دارن اما یک‌سری نه تنها به رمان حلوه جالبی نمیدن، بلکه از زیبایی اون کاسته میکنن.
چنین تکراری زیاد توی طول رمانت ندیدم عزیزم! عالی بود.🌈

▪️▪️▪️▪️
▪️ سیر رمان:
سیر تند:  زمانیه که نویسنده زیاد به توصیفات دقتی نکنه و بیشتر روی اتفاقات رمان تکیه کنه!
سیر متعادل: سیریه که مناسبه؛ نه خیلی تنده و نه خیلی کند.
سیر کند: زمانیه که توصیفات زیاد از حد باشن و خواننده ازت خوندن اون‌ خسته بشه🤦‍♀️
سیر رمان شما متعادل بود؛ گاهی تند می‌شد اما باز هم به‌نظرم مناسب بود.💎

▪️▪️▪️▪️
▪️ هدف پارت:
هر پارت بیانگر هدف خاصی از رمانِ. رمانی که بی دلیل نوشته شده باشه و اطلاعاتی از هدف رمان رو شرح نده، تغریبا بیهوده هست.
هر پارت نشان‌گر یک اتفاق توی رمان بود. اتفاقات، دیالوگ ها و... هدف‌مندی شما از رمان رو به درستی نشون داده بود!💫
▪️▪️▪️▪️
یک‌سری جاها اشتباه تایپی هم دیدم که بهتره سر بزنی و ویرایششون کنی عزیزم!🎈
▪️▪️▪️▪️
سخن آخر:
رمان جذاب و ایده‌ی زیبایی داری؛ مشتاقانه رمانت رو دنبال می‌کنم. موفق باشی عزیز دلم!🤍

731530-433589_tw95.gif

نقد  رمان تورمالین توسط @ _Atrin_

 

•بسم رب عشق•

•نقد ده پارت اول رمان تورمالین| دوره اول بفرمایید رمان•

سلام^^

عنوان رمان:

به نظرم جذابِ و هیچ تصویری از کلیشه بودن وجود نداره! 

ژانر:

ژانرها به درستی انتخاب شده بودن!

خلاصه:

خلاصه‌ی جذابی بود و محتوای رمان رو می‌رسوند همراه با اون یک سری ابهاماتی به وجود آورده بود که باعث می‌شد فرد وادار به خوندن ادامه بشه!

مقدمه: این رمان فاقد مقدمه بود!

پارت اول:

همون لحظه در خونه باز شد و قیافه خسته بابا، درحالی که تنه درخت بزرگی رو پشتش حمل می‌کرد وارد خونه شد.

این جمله از نظر ترکیب اشتباه هستش! یعنی چهره‌ی خسته‌ی پدرش وارد خونه شد!؟ جمله رو بی معنی می‌کنه! اینجا آخر جمله باید به جای "وارد خونه شد، جمله‌ی "در چهارچوب در نمایان شد" نوشته بشه‌.

توصیف احساس خیلی خوب بود! توصیف کاراکتر هم خوب بود! اما هیچ تصویری از گارنت و پدرش نداشتیم! توصیف حالات حسابی به دلم نشست! کاملا حس می‌کردم که حرکاتشون به چه صورته! فضا سازی عالی بود. توصیف زمان درست بود و اما توصیف مکان. جای کار داره!

پارت دوم:

مشکلات جمله بندی رو نداشت! چند غلط املایی دیده می‌شد فقط! 

توصیف احساس جای کار داره!توصیف شخصیت نداشتیم! توصیف مکان ضعیف بود! اما توصیف زمان و فضا سازی خوب بود!

پارت سوم:

توصیف احساس زیاد خوب نبود! حس می‌کنم سیر رمانت روی دور تند افتاده و داری بدون اینکه به جزئیات توجه کنی زود زود صحنه ها رو می‌نویسی! 

توصیف مکان، زمان، کاراکتر و چهره رو زیاد نداشتیم! این پارت به شدت جای کار داره و حسابی باید با فکر ویرایشش کرد!

پارت چهارم:

توصیفات این پارت به شدت ضعیف بود همونطور که توی نقد پارت‌ قبل گفتم، باید حسابی روش کار بشه! من نتونستم باهاش ارتباط بگیرم! گارنت پدرش فوت کرده!می‌خواد انتقام بگیره! فقط داد می‌زنه!؟ فریاد می‌زنه؟ گریه می‌کنه!؟ واکنش دیگه‌ای نداره!؟ کشیدن موهاش، مشت زدن. لگد زدن! ببین فرد در اون لحظه اونقدر عصبی و اخمو و ناراحت هست که حتی قادر به کشتن هرکسی هست! توصیف احساس خیلی روی ارتباط گرفتن مخاطب با رمان تاثیر داره!

پارت پنجم:

توی این پارت توصیف احساس بهتر بود! توصیف مکان و زمان و یادت رفته باز! توصیف حالت کاراکتر خوب بود! اما من توصیف از شخصیت نداشتم! قیافشون رو نمی‌تونم تصور کنم!

پارت ششم:

توصیف احساس خوب بود. حالت کاراکتر خوب بود! ترسی که توی جون گارنت از وجود مار دوراش افتاد. انگار به منم سرایت کرد و حسابی حس هیجان داشتم! توصیف مکان بدک نبود اما جای کار داره! 

پارت هفتم:

توصیف احساس خوب بود! توصیف مکان و زمان ضعیف بود! توصیف حالت کاراکتر خوب بود! توصیف شخصیت رو نداشتیم بازهم! یکم بیشتر باید روی این پارت‌ها کار بشه تا بدون نقص باشه!

پارت هشتم:

توصیف احساس خوب بود، بکم بیشتر روش کار کنی عالی می‌شه!توصیف مکان بد نبود! توصیف زمان نداشت.‌ توصیف کاراکتر و حالتهاش خیلی خوب بود! 

پارت نهم:

الان دقیقا چی شد!؟ از یه جا پرید به جای دیگه!؟خواب دید!؟ خیلی یهویی بود و این باعث میشه که مخاطب زده بشه!

توصیف احساس به شدت ضعیف بود! توصیف مکان و زمان نداشتیم! توصیف حالت کاراکتر و صورت و قیافه‌اش هم نداشتیم!

پارت دهم:

جای کار داره! توصیف احساس واقعا ضعیفِ من نمی‌تونم با کاراکتر ها ارتباط بگیرم! توصیف مکان بد نبود! یکم بیشتر باید روش کار بشه و تموم این سریع نوشتن‌ها باعث شده که یه ایده‌ی ناب تبدیل به کلیشه بشه!

نظر کلی‌ام راجع به رمان:

سیر رمان روی دور تند بود و بدون توجه به ریزه کاری ها و کلیت‌ها همونطور انگار فقط علاقه به رد کردن صحنه ها داشتی! این صحنه‌هایی که نوشتی می‌تونست خیلی جذاب تر و پر بار تر باشه و با دقت تر روی احساس و حالت و چهره کاراکتر ها کار بشه! به نظر من بهتره یه مدت پارت گذاری متوقف بشه و به رفع این ایرادات پرداخته بشه! ایده رمان کاملا جدید و جذابه اما با این زودگذر کردن‌ها باعث شده کلیشه‌ای به نظر بیاد!

 

731530-433589_tw95.gif

ممنون از وقتی که گذاشتید!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

نقد رمان ورق های نفرت از @ _Atrin_

نقد خانم @ Morganit  

 

اسم: اسم رمان تشکیل شده از سه بخش بود که ساختار تکراری به حساب می اومد. که مبشه به رمان ورق‌های پوسیده اشاره کرد. در هر صورت اسم ترکیبی جدید بود و انقدر جذابیت داشت که تکراری بودن ان به چشم نیاید. اسم رمان با ژانر، محتوا، خلاصه همخوانی لازمه رو داشت و از نظر جذابیت هم اوکی بود. 

ژانر: ژانرهای رمان ترسناک، تخیلی، عاشقانه بود که همه درست بودن. ژانرها با متحوای رمان هنخوانی داشتن ما از همون ابتدا شاهد صحفه‌های ترسناک و تخیلی واصع در رمان بودیم. 

خلاصه رمان اندازه مناسبی داشت جذاب بود و مخاطب رو جذب میکرد خود محتوای خلاصه کلیشه و تکراری نبود درواقع دردو دل های شخصیت روح و شیطان داستان بود. در خلاصه جمله: انتقامی از جنس نفرت! نفرت از انسانی که خودش... این جمله به شدت کلیشه ای هست. 

مقدمه رمان خیلی خوب بود و تونست از همون اول حس درون رمان رو بهم انتقال بده. 

شروع رمان خیلی خاص بود مثل فیلم‌های ترسناک از جاده و خراب شدن ماشین و دیدن روح و ارواح شروع شد که یه شروع تکراری به حساب میاد. ولی من گفتم توی فیلم نگفتم توی رمان پس این مورد اشکالی نداره و برای من جذابیت داشته. 

قسمت اول رمان نیازی به تکرار کلمه پیتزا نیست، تکه پیتزا را که قورت داد... شما قبل این جمله سه بار دیگه هم پشت سر هم کلمه پیتزا رو گفتین که اصلا جذاب نبست. سعی کنید از تکرار کلمه‌ها دوری کنید. 

شخصیت پردازی خوبی داشتین که نیاز به کار داره. به طور مثال شخصیت اصلی زن شما که همون دختر مو چتری بود، شخصیت‌ ثابتی نداشت پرش احساسات داشت گاهی ترسون و  شجاع! نمیشه هردوی این‌هارو باهم داشت هرچند سعی میکردین تا با توصیفات عالیتون این نقص رو برطرف کنید تا حدودی هم موفق بودید. 

توصیفات رمانتون خیلی خوب بود من به خوبی میتونستم فضا سازی  کنم. زمان و مکان  رو خیلی خوب توصیف کردید درمورد توصیف کاراکتر‌ها و حالات و احساسات باید بیشتر کار کنید گاهی اوقات این صحنه ها گنگ میشدن و تعادل درستی نداشتن. 

سیر رمانتون تقریبا متعادل بود لحن رمان هم عامیانه بود و خیلی خوب رعایت شده بود.

زاویه دید سوم شخص بود که  بهتزه بیشتر روی اون کار کنید.  توصیفات به خاطر زاویه دید گنگ میشدن و غیر قابل فهم پس بهتره بیشتر روش کار بشه. 

ایراد دیگه ای ندیدم، شاید بوده باشه ولی من اونقدری غرق داستان شده بودم که حواسم از هدفم یعنی نقد رمان پرت شد. داستان خیلی زیبایی بود. 

731530-433589_tw95.gif

نقد رمان ورق های نفرت توسط خانم @ VampirE

❣️به‌نام پروردگار قلم❣️

نقد رمان ورق‌های نفرت

بریم برای یه نقد از رمان زیبایِ خواهر قشنگمم🤍

▪️ عنوان رمان: 

طبیعتا زمانی که می‌خوایم یک کتاب، رمان، داستان و... بخونیم؛ اول از همه به اسم اون نگاه می‌کنیم. میشه گفت مهم‌ترین بخش از رمان، اسم و عنوان اون هست؛ که خیلی برای جذب خواننده تاثیر گذاره.

اسم‌هایی به‌دور از کلیشه(کلیشه‌ای: موضوع‌هایی که به دلیل تکرار زیاد اون در رمان‌ها، دیگر جذابیتی برای خواننده ندارن) و جذاب، که به موضوع رمان مربوط باشه.

❤خب گلکم عنوان رمان شما «ورق‌های نفرت» هست. اسمی جذاب و به‌دور از کلیشه. ❤

🌙 و چه عالی که در داخل خلاصه‌ی رمان، اسم از نفرتی که ما در طول رمان قراره شاهدش باشیم، برده شده و جذابیتش رو دو برابر کرده.🌚

🌙 اسمتون که با ژانر رمان هم‌خوانی داشت

🌙 و در نهایت، از اون‌جایی که (اسم رمان می‌تونه ترکیب یک، تا چهار کلمه باشه؛) دو بخشی بودن اسم شما به جذابیت اون اضافه کرده.💎

▪️ ژانر:

ما در رمان انواع مختلفی از ژانر داریم؛ که شاملِ: عاشقانه، جنایی، تراژدی و... . است.

💙 ژانرهای شما به ترتیب: ترسناک-تخیلی-عاشقانه هست. که همه‌گی صحیح هستن.💙

🌙 فقط به این توجه کنید که در ادامه‌ی رمان هم به درست بودن این ژانر توجه داشته باشید!🗿

▪️ خلاصه‌ی رمان:

بعد از عنوان رمان، به سراغ خلاصه‌ای میریم که نقش و تاثیر زیادی برای جذب خواننده داره. نویسنده در خلاصه؛ با چینش کلماتی کوتاه ابتدا باید اطلاعات کافی از رمان رو به ما بده و در عین حال مبهم باشه. مبهم باشه؛ اما پیچیدگی شامل حالش نشه.

💚 به بــَـه؛ عالیه! عزیزم خلاصه‌ات به درستی اطلاعات کافی رو به ما داده. من که خودم با خوندن خلاصه گفتم واااو! عجب چیزیه! به بـَـه! من به عنوان یک خواننده قطعا بعد از خوندن این خلاصه، مشتاقانه سراغ ادامه‌ی رمان میرم!💚

🌙 تعداد خطوط خلاصه باید بین ( 5  تا 10 خط) باشه. خلاصه شما 11 خط بود!🌈

▪️ مقدمه‌ی رمان زیبات:

مقدمه در واقع یک پیش زمینه برای شروع یک رمانه. چیزی که با ژانرهای رمان هم‌خوانی داشته باشه و می‌تونه متن یا یک شعر ادبی از نویسنده‌ایی معروف یا از خوده نویسنده باشه. 

💛 قشنگم مقدمه‌ی شما از نوع دوم بود. یک متن ادبی و بسیار زیا، که سرآغاز و نقطه‌ایی برای اوج رمان بود. من که خیلی دوستش داشتم!💛

▪️ شروع رمان: 

زمانی که خواننده پارت اول یک رمان رو می‌خونه، یعنی نویسنده چهار مرحله از رمان رو به درستی .شت سر گذرانده. اما یک اشتباه در این مرحله، ممکنِ امتیازهای مراحل قبل رو از اون بگیره.

🧡آغاز رمان شما دقیقا ژانر ترسناک و تخیلی رمان رو در خودش جای داده بود و چه عالی که جذابیتش به حدی بود که خواننده برای ادامه‌ی رمان مشتاق میشه!🧡 

💞خب- خب! نوبتی هم که باشه، نوبت نقد پارت‌های 1 تا 10 رمان حذابته!💞

▪️ لحن:
لحن درست در رمان‌ها، به سه دسته تقسیم می‌شوند:

1.ادبی
2.محاوره
3.معیار

- پارت اول: پرش لحنی دیده نشد!❤

- پارت دوم: مشکلی ندیدم!💙 

- پارت سوم: بی نقص بود عزیزم!💚

- پارت چهارم: مشکلی نداشت گلم!💛

- پارت پنجم: دمت گرم؛ عالی بود!🧡

پریای عزیزم؛ همه پارت‌هات رو نوندم قشنگم. پا پارن دهم پرش لحنی ندیدم! پر قدرت ادامه بده. قلمت سبز گلم!🤍

▪️ اندازه‌ی پارت:
هرپارت در گوشی می‌تونه از 60 الی 80 خط و در سیستم از 30 الی 40 خط تشکیل بشه!

- پارت اول: تعداد خطوط 83 بود. مناسبه جانم!❤

- پارت دوم: تعداد خطوط 87 بود. چند خطی زیاد بود اما مناسبه بازم عزیزم!💙

- پارت سوم: این پارت 56 خط بود جونم! بنظرم حداقل 4-5 خطی بهش اضافه کنی عالی میشه!💚

- پارت چهارم: 65 خط؛ مناسبه قشنگ من!💛

- پارت پنجم: 63 خط؛ عالیه گلکم!🧡

- پارت ششم: 60 خط؛ مناسبه گل دختر!💜

- پارت هفتم: 59 خط؛ مناسبه!🖤

- پارت هشتم: 52 خط؛ عزیزم به‌نظرم چند خطی بهش اضافه کنی استاندارد لازم رو مگیره.🤍

- پارت نهم: 58 خط؛ مناسبه عزیزم!🤎

پارت دهم: 51 خط؛ به‌نظرم این‌هم مثل پارت 8 چند خطی اضافه کن که استاندارد خودش رو بگیره قشنگم!💕

کارت بی‌نقصه؛ موففق باشی جانم!💖

▪️ ساختار جملات (فعل آخر جمله):
اگه دقت کنید؛ روزانه ما در حرف زدن‌های عادی، به ساختار درست جملات دقت نمی‌کنیم و گاهی ممکنِ فعل رو اخر جمله به‌کار ببریم.
پس در دیالوگ‌ها؛ ساختار جملات چندان اهمیتی نداره. اما در مونولوگ‌ها فعل حتما- حتما باید آخر جمله قرار بگیره!

- توی هیچ‌کدوم از پارت‌هات چنین ایرادی ندیدم؛ باید بگم ایول داری! قلمت مانا!❤️🔥

▪️ ترتیب جاگذاری علائم نگارشی:
علامت‌های نگارشی باید به درستی جاگذاری بشن: (کلمه+علامت+فاصله+کلمه)

- جانم توی پارت‌هات؛ تنها مشکلی که در این رابطه دیدم فاصله‌ی «-» با دیالوگ بود. 

وقتی برای دیالوگ‌ها «-» قرار میدی، یک فاصله ایجاد کن و بعد جمله رو بنویس!

مثال: 

-نه. راهت رو  بکش و برو! اون دختر از این بعد عضوی از خانواده‌ی منه!

- نه؛ راهت رو  بکش و برو! اون دختر از این بعد عضوی از خانواده‌ی منه!

و دیگر دیالوگ‌ها..💗

▪️ اصول درست نویسی و نکات ویراستاری(نیم‌فاصله):
کلمه‌هایی که ابتدای اون‌ها «می» یا «نمی» و یا کلماتی که انتهای آن‌ها «ام، اش، ات، ها، های و...» به‌کار میره؛ نیم‌فاصله رعایت شه!

- پارت اول: مشکلی ندیدم.

- پارت دوم: خودت یه پا ویراستاری خواهرم😂 عالی بود دمت گرم!

- پارت سوم: گلم یک‌جاهایی نیم‌فاصله رعایت نشده بود. مثل: (آنقدر آن‌قدر)، (اینکه این‌که)، (توجهی توجه‌ای) و از این قبیل.

- پارت چهارم: (میلیمتری میلی‌متری)، (چطور چه‌طور) و...

- پارت پنجم: (نقاب دار نقاب‌قدار)، (چگونه چه‌گونه) اینارو درست کن خوشگلم!

- پارت ششم: مشکلی نبود!

- پارت هفتم: (کلمه‌ی آخر خط سوم؛ همینجا همین‌جا)، (یه یک)، (همه چیز همه‌چیز)، (آنها آن‌ها) اینارو تونستی ویرایش کن خوش قلم!

- پارت هشتم: (خط دوم؛ ضربه ای ضربه‌ای)، (به زور به‌زور)، (گلهای گل‌های) و..

- پارت نهم: بی‌نقص بود جونم!

- پارت دهم: (اینبار این‌بار)، (سالها سال‌ها)، (بی گناه بی‌گناه)

جز این مواردی که زکر شد، ایرادی نداشتی قشنگم! موفق باشی!

▪ زاویه دید:
سه نوع زاویه دید داریم.

- اول شخص: نویسنده؛ از زبان شخصیت رمان؛ ان را شرح می‌دهد.
- دوم شخص: زمانی که نویسنده متنی از جانب خود، برای یک شخص خاص می‌نویسد. معمولا رمان‌ها رو با دوم شخص نمی‌نویسند و در دلنوشته‌ها یا متون خاص از اون استفاده می‌شه.
- سوم شخص: نویسنده از جانب دانای کل، رمان رو می‌نویسد.

-  پارت اول: زاویه دید شما در این پارت سوم شخص(دانای کل) بود. نکات به درستی رعایت شده بود و پیشنهاد می‌شود تا انتهای رمان رعایت شه گلم.❤

عزیزم تا تا پارت ششم؛ زاویه دیدت ثابت، و بی‌نقص بود. من خودم همیشه مخالف این هستم که از چند نوع زاویه دید توی رمان استفاده شه. اما نمیگم این اشتباهه! ممکنه این موردی که من قبور ندارم، ده نفر دیگه قبول داشته باشن. در هرصورت این یه مورد به سلیقه‌ی خودته!

پارت ششم تا وسط‌های پارت هشتم رمان با هشتگی که زده بودی دوم شخص بود که بازهم بی‌نقص نوشته بودی.

قلمت مانا خوشگلم!💗

▪️ توصیفات:
در طول رمان، توصیفاتی متفاوت، از کل رمان وجود داره که نویسنده باید به درستی اون‌ها رو رعایت کنه
- توصیف ظاهر:

یک‌سری توصیفات ظاهر هستن؛ که به محض اومدن شخصیت جدید داخل رمان، جز به جز قیافه‌ی اون توسط نویسنده توصیف میشه؛این نوع توصیف هم خواننده رو خسته می‌کنه و هم زود از خاطرش میره! نویسنده به طور غیر مستقیم تو ژول رمان می‌تونه این نکات رو بیشتر به کار ببره

- واو! به بــَــه؛ عالیه دختر! به‌قدری توصیفات این بخش مناسب و جذاب بود، که چهره‌ی درختر قصه و اون موجود توی ذهنم نقش بست! یا مثلا توصیف چهره‌ی اون الفا با چشم‌های زردش بی‌نقص بود. همین‌طور پر قدرت ادامه بده!❤
〰️〰️〰️〰️
- توصیفات احساس:

این نوع توصیف باید توی بیشتر رمان به کار بره؛ (خوشحالی، شادی، غم، استرس و...) از کارکتر باید احساس شه.
احساسات توی رمان باید به طوری شکل بگیره که خواننده تک- تک حالات اون رو احساس کنه؛ برای مثال:  «ترسیدم» با این یک کلمه ما تنها متوجه میشیم که کارکتر ترسیده اما احساس اون بهمون دست نمی‌ده؛ درسته؟
« با دیدنش؛ نفس توی سینه‌ام حبس شد. ضربان قلبم لحظه به لحظه بالاتر می‌رفت و ترس مهمان وجودم می‌شد» این‌جا با چینش کلمات احساسات کارکتر توی ذهن خواننده نققش می‌بنده

- خیلی خوب بود عزیز دلم. قلمت عالیه؛ اما یکمی توی پارت اول حس کردم ضعیف بود. ترس توی دل من رخنه نکرد.. پارت‌های بعدی اما درست و مناسب بودن جانم!💚
〰️〰️〰️〰️
- توصیفات مکان:

-  هووم؛ دیگه من چیو تعریف کنم؟ مگه میشه اینقدر خوب؟ به طوری خوب بود حس کردم خودم توی جنگل قرار دارم!💛
〰️〰️〰️〰️
- توصیفات زمان:

نشون دادن (روز، شب، ماه، هفته و..)

- در طول پارت‌های یک تا ده بین اتفاقات به شب یا روز، تاریکی یا روشنی، ساعت و.. اشاره کردی. عالی بود.🧡
〰️〰️〰️〰️
- توصیفات قبل دیالوگ‌ها:

برای این‌که دیالوگ‌ها خشک و سرد نباشن، در این بخش یک سری توصیفات ریز و جزعی باید به‌کار بیاد که خواننده حداقلش متوجه شه چه کسی حرف می‌زنه!

 - پارت اول به جز دوتا دیالوگ، دیالوگی توی ایم پارت نبود. اما قبل همین دوتا دیالوگ توصیفات به درستی شرح داده شده. به‌جز دو، سه‌تا دیالوگ بقیه توصیف شده بودن. 

 

یه چیز کلی بگم؛ اون‌قدری قلمت خوبه که تو همین ده پارت توصیفات از هررر لحاظی بی‌نقص بودن. دمت گرم دختر!🤍

▪️ تکرار: تکرار؛ معمولا جلوه خاصی به رمان نمیده و نویسنده باید سعی کنه تا حد امکان از اون بپرهیزه. البته گاهی یک‌سری تکرارها جذابیت خاص خودشون رو دارن اما یک‌سری نه تنها به رمان حلوه جالبی نمیدن، بلکه از زیبایی اون کاسته میکنن.

- پارت اول: تکراری ندیدم.❤

- پارت دوم: « کمی از ترسش کاسته شد و از شدت نفس- کفس زدنش کاسته شد» گلم اینو اگه توسنستی تغییر بده؛ تکرار توی رمان جلوه‌ی خیلی خوبی نداره..💙

- پارت سوم: تکراری ندیدم عزیزم!💚

- پارت چهارم: جانم جایی نوشتی «ذهن برهم ریخته‌اش را بیشتر برهم می‌ریخت» به‌نظرم اگه بنویسی «ذهن آشفته‌اش را بیشتر برهم می‌ریخت» جلوه‌ی جذاب‌تری می‌گیره!💛

- پارت پنجم: چیزی تکرار نشده بود گلم!🧡

- پارت ششم: این پارت هم مثل پارت قبلی مشکلی نداشت عزیزم!💜

- پارت هفتم: بی‌نقص بود!🖤

- پارت هشتم: «ضربه‌ای اینبار محکم‌تر بر تَنِ خسته‌ام کوفت.  ناله‌ای سر دادم و  از خدایم کمک خواستم. در همین حین ضربه ای محکم و سریع بر روی شکمم  زد که طعم شوری خون را در دهانم حس کردم. سینه‌ام خس‌- خس می‌کرد و تعداد ضرباتی که او بر تنم می‌نواخت بیشتر می‌شد‌. ضربه‌ای..» این جمله رو بخون عزیزم؛ حدودا 3 بار "ضربه" تکرار شده. می‌تونی از کلمات دیگه‌ای برای جایگزین استفاده کنی!🤍

- پارت نهم و دهم هم تکراری ندیدم گلم!🤎

▪️ سیر رمان:

سیر تند:  زمانیه که نویسنده زیاد به توصیفات دقتی نکنه و بیشتر روی اتفاقات رمان تکیه کنه!

سیر متعادل: سیریه که مناسبه؛ نه خیلی تنده و نه خیلی کند.

سیر کند: زمانیه که توصیفات زیاد از حد باشن و خواننده ازت خوندن اون‌ خسته بشه🤦‍♀️

سیر رمانت متعادل و عالی بود عزیزم!🌈

▪️ اشتباه تایپی یا غلط نویسی: چیزی به چشمم نخورد گلم!💎

▪️ هدف پارت:

هر پارت بیانگر هدف خاصی از رمانِ. رمانی که بی دلیل نوشته شده باشه و اطلاعاتی از هدف رمان رو شرح نده، تغریبا بیهوده هست.

- پارت اول: این پارت شامل هدف اصلی رمان هم بود گلکم و باید بگم ایول داری دختر! نفرت اون موجود و این‌که میخواد سر دختر خانواده خالی کنه کاملا داخل پارت مشخص بود!❤

- پارت اول رمان شما، سرآغازی برای نشون دادن اهداف رمانت بود. در تک به تک پارت‌های رمانت حداقلش اتفاق یا دیالوگ‌ و مونولوگ‌هایی نوشته شده بود، که هرکدوم هدف خاصی داشتن.❣️

▪️ سخن آخر:

رمان و قلم بی‌نقصی داری؛ پر قدرت ادامه بده موفق باشی!🤍

 

731530-433589_tw95.gif

ممنون از وقتی که گذاشتید!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

خب عزیزای دلم یک توضیحی در رابطه با مرحله سوم بهتون بدم...

مرحله سوم یا همون مرحله آخرمون به شما رمانی داده میشه که باید حداقل 50 پارت شده باشه و شما باید  پنجاه پارت اولش رو مطالعه کنید و تا هفت روز نقدتون رو برای بنده تو همون خصوصی که زدیم ارسال  کنید اما...

این مرحله خیلی مهم هستش چون بهتون توسط مدیر ملاک هایی داده میشه که شما باید طبق اون ملاک ها نقدتون رو ثبت کنید پس حواستون جمع کنید.( رمان مد نظر به زودی داخل  خصوصی براتون ارسال میشه) @ Morganit  @ _Atrin_

جوایز مرحله دومی که رد کردید...

نفر اول و دوم رمانشون توسط مدیر منتقد عزیز @ مدیر منتقد  نقد میشه اما نفر اول همراه اون نقد 200 امتیاز هم  میگیره و نفر دوم هم 100امتیاز!🎁

نفرسوم عزیزم @ VampirE  هم بنا به جبران وقتی که گذاشتند و بنا به تصمیم مدیر خوش قلبمون  رمان ایشون هم توسط مدیر نقد خواهد شد. 🎁

731530-433589_tw95.gif

جوایز مرحله سوممون رو هم الان نمیگم میدونید کی میگم؟! نمیدونید دیگه...

فعلا ندونید تا یکهو سورپرایزتون کنم...برید که تا درودی دیگر بدرود!😉💛

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...
  • مدیر سرپرست

تا ۳۰ خرداد وقت ارسال  نقدتون رو دارید دیگه عزیزای من جواب خوبی رو با خوبی بدید😅🌻 @ Morganit   @ _parya_

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست

امشب یا فردا دوره اول این مسابقه به پایان میرسه و برنده اعلام میشه🌻💛🌻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...