رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان رِخوَت|سِنیوریتا‌ کاربر انجمن نودهشتیا


Seniorita
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

بِسم تاریکی، که برای مفهموم دار شدن روشنایی آفریده شد!۷۸

. نظر شما و پیشنهادتون برامون مهمه و باعث بهتر شدن قلم و هیجانی تر شدن یک سرنوشت میشه. پس لطفا از ما دریغش نکنید❤️

{نقد و معرفی رمان}

عنوان: رِخوَت

ژانر:  جنایی، معمایی، ماجراجویی

 

اثری از سِنیوریتا

 

لینک صفحه‌ی رمان:

 

💜💜💜💜💜

 

 

خلاصه:

 

عزیزکم  با چه‌چیزی سرگرمت کنم؟

با بازی نامعلوم سرنوشت؟

 

گل نازم  چه‌چیزی نگاه زیبایت را جذب خودش می‌کند؟

سرخی رنگ خون؟

 

 

 

خواهم نوشت از آن سرنوشت وهم انگیز، از آن پسرک با همان دستان ترک خورده  که از برای حسرت گرما،  در انتظار نشست و بادهایی از جنس تازیانه را برجان خرید  تا بتواند بگوید  که نگاه کن،  من هم  امید دارم.

اما سرنوشت نامعلوم بود و انتظار هم کاسه‌ی صبری داشت  که لبالب در حسرت غوطه ور بود. 

پس در این میان رِخوَت پدیدار گشت و آنگاه بود که داستانی در این حوالی، شروع به جان گرفتن کرد.

 

 

 

 

 

ویرایش شده توسط Seniorita

spacer.pngبرای خواندن رمان رِخوَت بر روی لینک کلید کنید

آنقدر زنده ماندن ادامه داشت که زندگی کردن، حسرت را بر دلهایمان مهر کرد و آنقدر بی‌دلیل ادامه یافت  که رِخوَت پدیدار گشت و در همان لحظه  از انسان هر کاری برآید.   شاید که چون چیزی برای از دست دادن و یا به دست آوردن نداشته باشد!

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمانت خیلیییییی خفنه❤مخصوصا ژانر جنایی ای که من عاشقشم موفق باشی رفیق+_+

هر آن ممکن دارد که قلبم از عشق تو بایستد! تو فرمانده و من اجرا کننده، تو بی فا و من مطیع، تو بی احساس و من مجنون. سر انجام ما چه دارد که این چنین می‌کنی با من لیلی شیرین سخن؟‌ حق ما انتقام خونین نبود گر چه شیرینی لبخند شیرین، بر دل فرهاد حسرت شد.

 

https://forum.98ia2.ir/topic/8223-مطیع-تو-fatemeh_14کاربر-انجمن/💛

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

9 دقیقه قبل، Fatemeh14 گفته است:

رمانت خیلیییییی خفنه❤مخصوصا ژانر جنایی ای که من عاشقشم موفق باشی رفیق+_+

او😐😂 ممنون جذاب.

spacer.pngبرای خواندن رمان رِخوَت بر روی لینک کلید کنید

آنقدر زنده ماندن ادامه داشت که زندگی کردن، حسرت را بر دلهایمان مهر کرد و آنقدر بی‌دلیل ادامه یافت  که رِخوَت پدیدار گشت و در همان لحظه  از انسان هر کاری برآید.   شاید که چون چیزی برای از دست دادن و یا به دست آوردن نداشته باشد!

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام گلم 🌹

اسم رمانت مثل کل رمان مرموز و گنگ. هنوز ما تو این دو پارت آغازی به سختی می‌تونیم ربطش را با داستان بفهمیم. شاید هم به حس مجهولی که بعد از هر قتل به سورنا دست می‌ده ربط داشته باشه. البته این برداشت من بود که گفتم. طبیعتا که منظورت یک چیز فراتر از این اینهاست. 

اسم اصلا کلیشه‌ای نیست و جذاب به نظر میاد. به ژانرها هم میخوره و همخوانی داره. 

 

شروع خلاصه و در کل خود خلاصت بسیار جذاب و تازه بود البته خیلی کلی و گنگ به نظر می‌رسید. بهتره که یک ارائه کلی و جذاب از متن و ماجرای رمان داشته باشی که ذهن خواننده درگیر شه. البته نه خیلی زیاد. 

مقدمه من رو شگفت زده کرده اگه نوشته خودت باشه که باید بهت به خاطر قلم زیبات تبریک گفت. 

 

اما درمورد شروع رمانت؛ 

شروع جذابی داشتی که مخاطب رو با خود کنجکاو و هیجانزده همراه کردی. اما سیر تند رمانت و اینکه سریعا از یک سکانس به سکانس دیگه می‌پریدی بدون اینکه مخاطبت رو با اشخاص و ارتباطشون به رمان آشنا کنی؛ باعث شده که رمانت یک ذره پیچیده به نظر بیاد. بهتره که یکم با توصیفات بیشتر از اتفاقات ؛خواننده رو با ماجرایی که داره اتفاق می‌افته همراه‌تر کنی. 

به طور کلی با قلم زیبا، توصیف زیبای اشخاص و حالاتشون رمان قوی و مهیجی رو شروع کردی. امیدوارم همینطور عالی ادامه بدی و موفق باشی🌹 

ویرایش شده توسط Atlas _sa

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، Atlas _sa گفته است:

سلام گلم 🌹

اسم رمانت مثل کل رمان مرموز و گنگ. هنوز ما تو این دو پارت آغازی به سختی می‌تونیم ربطش را با داستان بفهمیم. شاید هم به حس مجهولی که بعد از هر قتل به سورنا دست می‌ده ربط داشته باشه. البته این برداشت من بود که گفتم. طبیعتا که منظورت یک چیز فراتر از این اینهاست. 

اسم اصلا کلیشه‌ای نیست و جذاب به نظر میاد. به ژانرها هم میخوره و همخوانی داره. 

 

شروع خلاصه و در کل خود خلاصت بسیار جذاب و تازه بود البته خیلی کلی و گنگ به نظر می‌رسید. بهتره که یک ارائه کلی و جذاب از متن و ماجرای رمان داشته باشی که ذهن خواننده درگیر شه. البته نه خیلی زیاد. 

مقدمه من رو شگفت زده کرده اگه نوشته خودت باشه که باید بهت به خاطر قلم زیبات تبریک گفت. 

 

اما درمورد شروع رمانت؛ 

شروع جذابی داشتی که مخاطب رو با خود کنجکاو و هیجانزده همراه کردی. اما سیر تند رمانت و اینکه سریعا از یک سکانس به سکانس دیگه می‌پریدی بدون اینکه مخاطبت رو با اشخاص و ارتباطشون به رمان آشنا کنی؛ باعث شده که رمانت یک ذره پیچیده به نظر بیاد. بهتره که یکم با توصیفات بیشتر از اتفاقات ؛خواننده رو با ماجرایی که داره اتفاق می‌افته همراه‌تر کنی. 

به طور کلی با قلم زیبا، توصیف زیبای اشخاص و حالاتشون رمان قوی و مهیجی رو شروع کردی. امیدوارم همینطور عالی ادامه بدی و موفق باشی🌹 

مرسی گلم. ممنون و بله درسته سعی میکنم بهتر کنم❤️ خوشحالم کردی

spacer.pngبرای خواندن رمان رِخوَت بر روی لینک کلید کنید

آنقدر زنده ماندن ادامه داشت که زندگی کردن، حسرت را بر دلهایمان مهر کرد و آنقدر بی‌دلیل ادامه یافت  که رِخوَت پدیدار گشت و در همان لحظه  از انسان هر کاری برآید.   شاید که چون چیزی برای از دست دادن و یا به دست آوردن نداشته باشد!

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، سِنیوریتا گفته است:

مرسی گلم. ممنون و بله درسته سعی میکنم بهتر کنم❤️ خوشحالم کردی

قابلی نداشت رمان زیبایی هستش از خوندش لذت بردم😍

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Atlas _sa گفته است:

قابلی نداشت رمان زیبایی هستش از خوندش لذت بردم😍

❤️❤️

spacer.pngبرای خواندن رمان رِخوَت بر روی لینک کلید کنید

آنقدر زنده ماندن ادامه داشت که زندگی کردن، حسرت را بر دلهایمان مهر کرد و آنقدر بی‌دلیل ادامه یافت  که رِخوَت پدیدار گشت و در همان لحظه  از انسان هر کاری برآید.   شاید که چون چیزی برای از دست دادن و یا به دست آوردن نداشته باشد!

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمانت اونجوری که از اولش پیداست رمانت خیلی قشنگه.

به نظرم متفاوت اومد و به نظر به اندازه کافی چالش برانگیزه مشتاق شدم برای خوندن ادامه ش فقط پارت دو ساعت دوازده رو حرفی کن عددی نمی تونی بنویسی.

رمانت رو از همون دو پارت اول دوست داشتم.

قلمت مانا و موفق باشی عزیزم.:1025:

@ سِنیوریتا

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، nina4011 گفته است:

رمانت اونجوری که از اولش پیداست رمانت خیلی قشنگه.

به نظرم متفاوت اومد و به نظر به اندازه کافی چالش برانگیزه مشتاق شدم برای خوندن ادامه ش فقط پارت دو ساعت دوازده رو حرفی کن عددی نمی تونی بنویسی.

رمانت رو از همون دو پارت اول دوست داشتم.

قلمت مانا و موفق باشی عزیزم.:1025:

@ سِنیوریتا

 

 

مرسی گلم. چشم ممنون حتما درستش میکنم. و اینکه اگر خوشتون اومد میتونید دنبال کنید تا پارت های بعدی که اومد مطلع بشین❤️ بازم ممنون و قلمتون مانا

spacer.pngبرای خواندن رمان رِخوَت بر روی لینک کلید کنید

آنقدر زنده ماندن ادامه داشت که زندگی کردن، حسرت را بر دلهایمان مهر کرد و آنقدر بی‌دلیل ادامه یافت  که رِخوَت پدیدار گشت و در همان لحظه  از انسان هر کاری برآید.   شاید که چون چیزی برای از دست دادن و یا به دست آوردن نداشته باشد!

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، سِنیوریتا گفته است:

مرسی گلم. چشم ممنون حتما درستش میکنم. و اینکه اگر خوشتون اومد میتونید دنبال کنید تا پارت های بعدی که اومد مطلع بشین❤️ بازم ممنون و قلمتون مانا

دنبال کردم عزیزممن رمان خوب ببینم ول کنش نیستم😂

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، nina4011 گفته است:

دنبال کردم عزیزممن رمان خوب ببینم ول کنش نیستم😂

 

تشکر. شبتون به اندازه ی خودتون جذاب و شیک🤍😂

spacer.pngبرای خواندن رمان رِخوَت بر روی لینک کلید کنید

آنقدر زنده ماندن ادامه داشت که زندگی کردن، حسرت را بر دلهایمان مهر کرد و آنقدر بی‌دلیل ادامه یافت  که رِخوَت پدیدار گشت و در همان لحظه  از انسان هر کاری برآید.   شاید که چون چیزی برای از دست دادن و یا به دست آوردن نداشته باشد!

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...