رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

 بدترین شوخی که با کسی داشتی چی بوده !؟🙄😂


So.Bloom
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

والا تو جمع بودیم منم یه فوش یاد گرفته بودم اهممم از اون چیز چیزا

یه دفعه یه حرفی زدن منم از دهنم پرید😐😂 خدا نیاره اون روز و چقدر خجالت کشیدم هعی! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من با یکی از فامیلامون خیلی لجم‌یک بار خواستم باهاش شوخی کنم، خواست بشینه، زیرش یک پلاستیک فیریزر پر آب گذاشتم تا نشست ترکید یادم نمیره چقدر بهش خندیدم البته اون هم تلافی کرد.🤣😪

یادمه یک هفته بعدش رفتیم خونشون گفت بیا توی اتاق کارت دارم، اول نمی‌خواستم برم اما خب کنجکاو بودم که باهم چیکار داشت، خدا واسه کسی نیاره،  تا در رو باز کردم یک تخم مرغ افتاد توی سرم، بعدم یک سطل آب روم خالی شد😐😑

حالا در فکرم چه بلایی سرش بیارم🤭🤣

 

 

ویرایش شده توسط Mohadesse861
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با دسته تنیس زدم وسط پیشونی داداشم، بیچاره تا دوماه پیشونیش باد داشت و قرمز بود، ولی هنوز هم معتقده بعد اون بهتر بلده تنیس بازی کنه😂💔

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 دقیقه قبل، Mohadesse861 گفته است:

من با یکی از فامیلامون خیلی لجم‌یک بار خواستم باهاش شوخی کنم، خواست بشینه، زیرش یک پلاستیک فیریزر پر آب گذاشتم تا نشست ترکید یادم نمیره چقدر بهش خندیدم البته اون هم تلافی کرد.🤣😪

یادمه یک هفته بعدش رفتیم خونشون گفت بیا توی اتاق کارت دارم، اول نمی‌خواستم برم اما خب کنجکاو بودم که باهم چیکار داشت، خدا واسه کسی نیاره،  تا در رو باز کردم یک تخم مرغ افتاد توی سرم، بعدم یک سطل آب روم خالی شد😐😑

حالا در فکرم چه بلایی سرش بیارم🤭🤣

 

 

عهه پسره یا دختر؟😐🤣🔪

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Ayda.r گفته است:

عهه پسره یا دختر؟😐🤣🔪

از شانس خوبم پسر😐😑🤦‍♀️🤣

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Mohadesse861 گفته است:

از شانس خوبم پسر😐😑🤦‍♀️🤣

اوه اوه اوضاع خیته😐😂🔪بچس؟

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Ayda.r گفته است:

اوه اوه اوضاع خیته😐😂🔪بچس؟

😂🤣

تقریبا سه سال از خودم بزرگتر میشه پسردایی مامانم .

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

تو نوشابه‌ی یکی نمک ریختم طرف بعد خوردنش بالا آورد...

ولی تهش دفتر نو، بزرگ و عزیزم  تو سرم پرت شد و پاره شد...

آره خلاصه شوخی نکنین با کسی🤝🏻

c68cae020839b21d7f7f840b47095a79_xdrj.jp

🍪رمان دراگون پارازیت🍂 *اژدهای من با تمام نقص‌هاش!*

🍪رمان سجده‌ شیطان🍂

🍪رمان ناپاکزاده‌ های رم🍂

🍪رمان آسیناریا🍂 (('برگرفته از نظریه‌ی ملکه‌ی سرخ و جملات تامس هابز'))

🍪رمان کت قدیس🍂

🌱داستان سایکواکتیو💚*مردی که دیوانه‌وار ادبیات ژاپن و دمنوش‌هاش رو دوست داشت!*

🌱مجموعه‌ی سادیسم💚

🌱داستان پیست سایکدلیک💚

🌱داستان اربوس💚*خوناشامی که فانتزی‌های آبی رنگ داره!*

🌱داستان وابی سابی💚 *حیح... زیادی به درد لایت آکادمیا می‌خوره*

🌱داستان همزاد شیطان💚

🌱داستان بتشی‌ورس💚

💙دلنوشته‌ی تقدیم به آقای ال‌اس‌دی❤

🎐دلنوشته‌ی سفید- فوبیا¹🤍

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Mohadesse861 گفته است:

😂🤣

تقریبا سه سال از خودم بزرگتر میشه پسردایی مامانم .

الان من سن تو رو ع کجا میدونم فرزندم😐😂🔪

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، z,asheghi گفته است:

والا تو جمع بودیم منم یه فوش یاد گرفته بودم اهممم از اون چیز چیزا

یه دفعه یه حرفی زدن منم از دهنم پرید😐😂 خدا نیاره اون روز و چقدر خجالت کشیدم هعی! 

این که بَده ......:))😂😂😂😂😂😂😂😂

 

picsart_22-06-18_14-55-38-358_hbmi.jpg

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، PsychoV7 گفته است:

تو نوشابه‌ی یکی نمک ریختم طرف بعد خوردنش بالا آورد...

ولی تهش دفتر نو، بزرگ و عزیزم  تو سرم پرت شد و پاره شد...

آره خلاصه شوخی نکنین با کسی🤝🏻

آخیشششش دلم میخواس اون لحظه پیشت بودم😐🤣🔪

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Ayda.r گفته است:

الان من سن تو رو ع کجا میدونم فرزندم😐😂🔪

۱۸ سالش🤦‍♀️😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، PsychoV7 گفته است:

تو نوشابه‌ی یکی نمک ریختم طرف بعد خوردنش بالا آورد...

ولی تهش دفتر نو، بزرگ و عزیزم  تو سرم پرت شد و پاره شد...

آره خلاصه شوخی نکنین با کسی🤝🏻

چه ترکیب بهشتی ای🙄😂

 

picsart_22-06-18_14-55-38-358_hbmi.jpg

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، mahdiyeh گفته است:

با دسته تنیس زدم وسط پیشونی داداشم، بیچاره تا دوماه پیشونیش باد داشت و قرمز بود، ولی هنوز هم معتقده بعد اون بهتر بلده تنیس بازی کنه😂💔

:13:از عمد زدی ؟😐😂😂😂

 

picsart_22-06-18_14-55-38-358_hbmi.jpg

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Sogol گفته است:

:13:از عمد زدی ؟😐😂😂😂

نه وسط بازی اون برنده شد منم از روی عصبانیت دسته رو پرت کردم طرفش😂💔

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، mahdiyeh گفته است:

نه وسط بازی اون برنده شد منم از روی عصبانیت دسته رو پرت کردم طرفش😂💔

چطوری الان  زنده ای؟:classic_dry:😂😂من اگه همچین کاری می کردم طرد شده بودم با شهید شده بودم توسط خانواده🤣🤣

 

ویرایش شده توسط Sogol

 

picsart_22-06-18_14-55-38-358_hbmi.jpg

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Sogol گفته است:

چطوری الان  زنده ای؟:classic_dry:😂😂من اگه همچین کاری می کردم طرد شده بودم با شهید شده بودم توسط خانواده🤣🤣

 

والا بماند مامانم یکی چنان زد تو گوشم تا سه روز اسم خودم یادم نبود ولی داداشم اومد بغلم کرد جای اون من داشتم گریه می‌کردم 😂😂😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، mahdiyeh گفته است:

والا بماند مامانم یکی چنان زد تو گوشم تا سه روز اسم خودم یادم نبود ولی داداشم اومد بغلم کرد جای اون من داشتم گریه می‌کردم 😂😂😂

داداشت رو می دوستم ،مظلومه🥺😂😔

 

picsart_22-06-18_14-55-38-358_hbmi.jpg

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

والا من بچه آرومی بودم و هستم😐🤣

کاری به کسی ندارم😌🖐️

spacer.png

یه دیالوگ صابر ابر داره که میگه:

«همه چیز خوب پیش میره تا وقتی همه چیز مخفیه،

همه چیز شوخیه تا وقتی درد نکشی،

همه چیز دروغه تا وقتی حقیقت تاریكه!»

-رمان-در-دل-این-شهر-استخوان-می‌روید-

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۴ دقیقه قبل، ماهی گفته است:

والا من بچه آرومی بودم و هستم😐🤣

کاری به کسی ندارم😌🖐️

درود بر شرفت😂dast

 

picsart_22-06-18_14-55-38-358_hbmi.jpg

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

صندلی از زیر دوستم توی دانشگاه کشیدم که خیلی بد بود 

و یه زمانی بود که اب میخوردم می پاشیدم تو صورت دیگران بقیه لیوانم  البته ردی شوخی یک بار با عمو  که از همه عمو ها کوچک تر بود شوخی میکردم بعد مچ دستم فشار داد من مچ دستم کلا خیلی لاغر یعنی استخون مچ مشخص یکم ضربه یا فشار بخوره دردم میاد هرچی به عمو گفتم بسه فشار نده گوش نمیداد مجبور شدم اب یخ بپاشم توی صورتش چون واقعا دستم داشت میشکست حای صدای تیلیک  داد عمو من خیای عصبی و ناراحت شد و گفت جنبه شوخی نداری منم واقعا دردم گرفته بور چشمام قرمز شد گفتم بله وقتی دستم داره میشکنه جنبه هیچ شوخی ندارم 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

والا رفیقم تازه رفته بودم دانشگاه  یه رفیق داشتم من بلانسبت دسشویی داشتم بهش گفتم کجاس اون منو فرستاد دسشویی دختران بعد هیچی دیگه کسی اونجا نبود موقع ورود منم رفتم دگه خواستم بیام بیرون چندتا دختر وارد شدن ترسیدن جیغ زدن منم اب شدم فرار کردم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یخ ریختم ی جای خیلی باحال😐😂😑

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...