رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

تصویر سازی کن


Navesandehjavan23
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

این تایپیک  اول باید بگی مقامت چیه و رشته تحصیلی 

فعالیت داخل این تایپیک ومی متفاوت چون گرافیست ها یا دوستانی که  مقام دیگه دارند ولی سر رشته  گرافیک دارند اینجا فعالیت متفاوتی آغاز میکنند 

چرا متفاوت چون باید هنر تصویرسازی و کشیدن تصویر سازی به رخ بکشند 

بله باید یه تصویر سازی خوشگلی که انجام دادند یا دوست دارند انجام بدند و عکسش داخل این تایپیک قرار بدند 

دوستان نویسنده هم با نوشتن متن های قشنگ یه تصویر سازی با جزئیات انجام میدند جوری که انگار توی او محیط هستیم 

البته نه کار نویسنده و نه کار گرافیست ها با هم در یک عرض نیستند هر کدوم در سطح خودشون باید داوری بشند 

اما اینجا مسابقه نیست اگر میتونستم و اختیاراتی داشتم حتما مسابقه بر گذار میکردم 

مطمئنم کار های جالبی در انتظارمون

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • طراح گرافیک

چمن‌زار  به آرامی در دست های باد سرد این روز ها می رقصد. موج زیبای دشت رو به رو، عجیب آوای دل انگیزی دارد. طنین ریزش آب ها از ابشار های مرتفع، حس  خوبی را منتقل‌ می کند.

کرم های شب تاب  دشت را به زیبایی روشن کرده اند  و آوای جیرجیرک ها در دشت پیچیده است. 

ماه زیباتر از هر شب می درخشد و در پشت ابر ها قایم شده است. ستاره ها چشمک می زنند و از سر شادی به این طرف و ان طرف می روند.

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چشمانم را باز می کنم  در لحظه اول همه جا تاریک است . با نور اندکی که از بیرون به داخل اتاق می تابد  راحت تر دور بر خودم را نگاه می کنم . 

توان تکان دادن دست هایم را ندارم و حتی پاهایم .  زبانم به سقف دهانم چسبیده  تشنگی بیشترین حواسم را به خودش جلب کرده است .

بوی نا مطلوب به دماغم می خورد اما منبعش را تشخیص نمی دهم .صدا های اطرافم واضح تر میشوند و حتی نزدیک تر.

صدای اره برقی ، صدای فریاد هایی که خفه شده در گلو، صدای خنده های هیستیریک 

در باز میشود و نور بیشتری وارد اتاق می شود حالا می توانم همه چیز ببینم و اولین چیز دیوار رو به رویم بود که با خون خشک شده نوشته بود red room   نگاهم به دور تا دور اتاق انداختم دست و پاهایی که قطع شده روی زمین افتاده بودند و نگاهم روی دستی ماند که انگشتر اشنایی به انگشت اشاره اش داشت. 

و همه چیز در تاریکی فرو رفت و این بار نه می دیدم نه می توانستم حرف بزنم 

 

 

(بابت نوشتن چنین چیزی عذر میخوام فقط خواستم ببینم تا چه حد توی نوشتن یک متن دلهره اور موفقم )

 

 

ویرایش شده توسط Navesandehjavan23
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...