رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

لاکسیزم|Torkan dori کاربر انجمن نودهشتیا


Artemis.T
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

« لاکسیزم » 

نویسنده:   Torkan dori

ژانر:   نامشخص

هدف:   ناگفتنی

تایم پارت گذاری:   نامعلوم

 

خلاصه:

روح و روانش همانند قطره های باران؛

به رقص در دنیای ساختگی اش محکوم شده اند! 

دنیایی ساختگی که در جای-جای آن هیچ خبری از وجود یک انسان نیست! 

انسان هایی که با حرف هایشان، بی خبر از دل او، احساسات او، قلبش را میشکنند! 

معذرت خواهی هایشان به چه دردش میخورد؟! 

 

°فاقد مقدمه°

 @ PsychoV7

 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت اول:

خود را فرزند لوسیفر میدانست! همان لوسیفری که فاجعه را به زمین تبعید کرد! 

خواهان فاجعه بود؛ فاجعه هایی از جنس تراژدی و تراژدی با بوی خوش خونِ گوزن! 

***

سرش را به سمت چپ، کج کرد؛ تیله های آبی چشمانش، همرنگ جلد کتاب فرانسوی مقابلش، «دگونفلی*»  بود. 

با نوک انگشتانش پارچه زبر رومیزیِ میز چوبی را لمس کرد، برای ثانیه ای چشمانش را از زبری پارچه بر هم گذاشت و «اَهی» را از میان لبان زرشکی رنگش خارج ساخت. 

با حرکتی سریع، مایع موجود در لیوان را هورت کشید.  از طعم گس مایع، لبخندی زودگذر بر صورت گرد و کوچک دخترک نقش بست. 

- چیز دیگه ای میل ندارید؟! 

با چشمانی که حال، هیچ خبری از آن رنگ آبی مملو از احساسات نداشت و آن آبی خوشرنگ جایش را به خون داده بود، به پسر خیره شد و خنده ای بی صدا کرد. 

پسر، بعد دیدن دیدگان دختر، با پاهایی سست شده، قدمی به عقب برداشت و دستی میان گیسوان طلایی اش فرو برد، آب دهانش را قورت داد و لب زد:

-  نو! 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت دوم: «اما اونه که بهم انرژی میده برای نوشتن!»

دخترک، با سرعت از آن اتاق کوچک، به بیرون دوید. دستانش را بر روی گوشش گذاشت و جیغ کشید! 

انسان بود! انسان بود و هم جنس همان کسانی بود که دنیای کودکی اش را به آتش کشیدند! ذوق های بچه گانه اش را خاک کردند و در را بر عزاداری برای آن ذوق ها، بستند! 

از جنس همان هایی بود که روزی خود را از آنان میدید! 

اما؛ او فرق داشت نه؟! 

فرق داشت! 

او خیانت نمیکرد، او دل نمی شکاند و در آخر... 

او در نقش یک دروغگو فرو نمیرفت! 

- انسان ها ترسناکن! اونا ترسناکن! 

چشمانش را که گشود، در آغوش کلبه ای بود که لوسیفر، آن را به او پیشکش کرده بود! 

صدای نجوا گونه مرد همیشگی، گوش هایش را مهمان آوایی دلنشین کرد:

- تو نباید از انسان ها بترسی، وقتی که اون ها ازت میترسن! 

زبانش قاصر! مانند همیشه، قدرت تکملش را از دست داده بود. 

احساس سرمایی وصف ناپذیر میکرد! سرمایی که انگار، سردتر از اخلاق آدم های آن بیرون بود! 

- تو میدونستی اون انسانه! 

سرش را با سرعت تکان داد، تار موهای سپیدش بر روی پیشانی بلندش ساکن شدند. 

در دل با خود گفت:

«نمیدونستم! من فکر میکردم لوسوی ها اونجان!»

@ PsychoV7

 

 

 

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...