رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

سم زادگان|nani_86کاربر انجمن نودهشتیا


Nooshi
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

به نام   خدایی که سرنوشته ما را با قلمی روشن نوشت!

نام رمان:سم زادگان

نام نویسنده:نوشین ترشیزی(nani_86)

ژانر:طنز ،عاشقانه،هیجانی 

خلاصه:

زندگی!
در نگاه اول فکر میکنی واژه ساده ای هست اما همین واژه ی ساده پشتش کلی داستان و سرنوشت خوابیده!
داستانی ک من خلق کردم روایته چهار تا دختره!
دخترای قصه ی من یتیمن اما هوای همو دارن!
تعریف نمیکنم ک چطوره اما همین رو بدونید ک با داستان من هم می‌خندید هم گریه میکنید!
دو تا تضاد ک عجیب باهم میخونن!
نگاه های زیباتون رو دوست دارم وقتی رمانم رو دنبال میکنین!
از همین الان میگم چه یکی چه صد تا از ته دل همتون رو دوست دارم!

مقدمه:

چه بیم از دیگران؟ در چشم مردم بوسه می گیریم
که با این معصیت ها آبروی ما نمی ریزد

بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم
مگر ما را خدا «با هم» در آن دنیا برانگیزد

ساعات پارت گذاری:نامعلوم  ،روزانه دو پارت،  یک پارت   روز یک پارت شب

ویراستار: @ زهرا بهرامی

ناظر: @ Outis

ویرایش شده توسط Nooshi
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

photo_2021-02-23_18-09-51_mwe1.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

قبل از شروع رمان لطفا قوانین رمان نویسی نودهشتیا رو مطالعه کنید، لینک تاپیک:

https://forum.98ia2.ir/topic/6513-قوانین-تایپ-رمان-پیش-از-نوشتن-مطالعه-شود/?do=getNewComment

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_1

(طناز)

داشتم تو ذهنم دو دو تا چارتا میکردم ک چجوری بهش بگم

چجوری بگم ک..

وارثی_من دیگه طاقت ندارم

دیگه‌ نمیتونم شماها رو تحمل کنم

هر دفعه یه موضوع جدید!

الناز خانوم مگه شما همین دو روز پیش تعهد ندادی ک دیگه دعوا نکنی؟

مهدا خانوم شما چی؟

اصلا شما دوتا به کنار 

طناز من تو رو چیکار کنم؟

چند بار تنبیهت کنم؟

حالا باز تو ک خوبی

برای اون یکیتون چ گلی به سرم بگیرم؟

دیگه خسته شدم 

۱۸ ساله دارم تحملتون میکنم 

انشالله به حق پنج تن قراره یه دو سه روز دیگه برین راحت میشم!

مهدا آروم به طور نامحسوس زیر لب داشت ور ور میکرد_خیکی مگه تو چیکار کردی؟

همشو دولت داده!

حالا خوبه ضربشو نوشین خورده پول نرده هارم دولت میده

تو چیکاره ای آخه

اصلا خو..

وارثی_چی داری پچ پچ میکنی زیر لب مهدا خانوم؟

به وضوح مبهوت شدنش رو دیدم دستپاچه گفت_

هیچی بخدا داشتم میگفتم ک الحمدالله ما ک میریم دیگه نیازی نیست شما حرص بخورین شیرتون خشک بشه 

وارثی_همین الان از جلو چشمم گمشین بیرون تا خودم دست به کار نشدم!

تا اینو ک گفت نوشین با اون پای شکسته یه جوری شروع به دویدن کرد ک 

تیغای کاکتوس ریخت از این همه فیلم بازی کردن چ برسه به ما:/

پشت سر نوشین الناز و مهدا رفتن بیرون منم پشتشون

همین ک درو بستم یه صدای بدی اومد برگشتم دیدم الناز دماغش رو گرفته داره آخ و آوخ میکنه

الی_خدا ازت نگذره کوره وامونده خب قبل بستن نگا کن دیگه

از قلمی تبدیل شد به بادمجون!

_نکه قبلش خیلی خوش فرم بود الان ک در خورد بهش فرمش بهم ریخت/:

مهدا_اینارو ول کنین بچه ها ماشینش رو چیکار کنیم؟

_همش تقصیر این چلاقه 

چن بار گفتم اون پاشنه بلندای وامونده رو نپوش آخر یه کار دسته خودت میدی؟

بیا هم الان خشتک خودت پاره شده چلاقم ک شدی  ماشین اون خیکی هم به فنا رفته!

نوشین_تف

_مرگ تف تف نکن:|

داشتیم بحث میکردیم با نوشین ک مهدا همانند خاک اندازی خودش درون بحث ما انداخت

مهدا_اه چقدر بحث میکنین گوساله ها 

من یه فکری به ذهنم رسیده

الناز_چی چی بگو؟

_بنال

مهدا_بگیم اکبر آقا نجار بیاد درست کنه برا اون ک کاری نداره

پوکر فیس نگاهش کردم

الناز_آیا عقل داری؟

چقدر فسفر سوزوندی برا این پیشنهاد؟

بگو بهت بدم دچار مشکل نشیم:/

_اکبر آقا نجار؟

خودت داری میگی نجار بعد اون چجوری میتونه شیشه ماشین درست کنه؟

ن تنها راهش اینه ک خودمون رو بزنیم کوچه علی راست

نوشین_تبریک

_سپاس متقابل!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 ساعت قبل، Nooshi گفته است:

#پارت_1

(طناز)

داشتم تو ذهنم دو دو تا چارتا میکردم ک چجوری بهش بگم

چجوری بگم ک..

وارثی_من دیگه طاقت ندارم

دیگه‌ نمیتونم شماها رو تحمل کنم

هر دفعه یه موضوع جدید!

الناز خانوم مگه شما همین دو روز پیش تعهد ندادی ک دیگه دعوا نکنی؟

مهدا خانوم شما چی؟

اصلا شما دوتا به کنار 

طناز من تو رو چیکار کنم؟

چند بار تنبیهت کنم؟

حالا باز تو ک خوبی

برای اون یکیتون چ گلی به سرم بگیرم؟

دیگه خسته شدم 

۱۸ ساله دارم تحملتون میکنم 

انشالله به حق پنج تن قراره یه دو سه روز دیگه برین راحت میشم!

مهدا آروم به طور نامحسوس زیر لب داشت ور ور میکرد_خیکی مگه تو چیکار کردی؟

همشو دولت داده!

حالا خوبه ضربشو نوشین خورده پول نرده هارم دولت میده

تو چیکاره ای آخه

اصلا خو..

وارثی_چی داری پچ پچ میکنی زیر لب مهدا خانوم؟

به وضوح مبهوت شدنش رو دیدم دستپاچه گفت_

هیچی بخدا داشتم میگفتم ک الحمدالله ما ک میریم دیگه نیازی نیست شما حرص بخورین شیرتون خشک بشه 

وارثی_همین الان از جلو چشمم گمشین بیرون تا خودم دست به کار نشدم!

تا اینو ک گفت نوشین با اون پای شکسته یه جوری شروع به دویدن کرد ک 

تیغای کاکتوس ریخت از این همه فیلم بازی کردن چ برسه به ما:/

پشت سر نوشین الناز و مهدا رفتن بیرون منم پشتشون

همین ک درو بستم یه صدای بدی اومد برگشتم دیدم الناز دماغش رو گرفته داره آخ و آوخ میکنه

الی_خدا ازت نگذره کوره وامونده خب قبل بستن نگا کن دیگه

از قلمی تبدیل شد به بادمجون!

_نکه قبلش خیلی خوش فرم بود الان ک در خورد بهش فرمش بهم ریخت/:

مهدا_اینارو ول کنین بچه ها ماشینش رو چیکار کنیم؟

_همش تقصیر این چلاقه 

چن بار گفتم اون پاشنه بلندای وامونده رو نپوش آخر یه کار دسته خودت میدی؟

بیا هم الان خشتک خودت پاره شده چلاقم ک شدی  ماشین اون خیکی هم به فنا رفته!

نوشین_تف

_مرگ تف تف نکن:|

داشتیم بحث میکردیم با نوشین ک مهدا همانند خاک اندازی خودش درون بحث ما انداخت

مهدا_اه چقدر بحث میکنین گوساله ها 

من یه فکری به ذهنم رسیده

الناز_چی چی بگو؟

_بنال

مهدا_بگیم اکبر آقا نجار بیاد درست کنه برا اون ک کاری نداره

پوکر فیس نگاهش کردم

الناز_آیا عقل داری؟

چقدر فسفر سوزوندی برا این پیشنهاد؟

بگو بهت بدم دچار مشکل نشیم:/

_اکبر آقا نجار؟

خودت داری میگی نجار بعد اون چجوری میتونه شیشه ماشین درست کنه؟

ن تنها راهش اینه ک خودمون رو بزنیم کوچه علی راست

نوشین_تبریک

_سپاس متقابل!

 

#پارت_2
الناز_پاشین!پاشین حاضر شین بریم بیرون دارم خفه میشم
دو سه روز دیگه دانشگاه ها شروع میشه میخام‌ تور کنم
مهدا_ماهی؟
_ن ابله داف داف
الناز_افرین من بهت افتخار میکنم
زد پس کله مهدا_یاد بگیر بدبخت اگه یه ذره دیگه به خود فشار میاوردی الان خونه بخت بودی
مهدا_نکه خودت خونه بختی:/
و همان لحظه بود ک الناز روی مهدا پرید و... تمام:/
خب تا موقعی ک گیس و کشیِ اینا تموم میشه وقت دارم خودمون رو معرفی کنم!
بنده طناز پناهی هستم نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه سه تا دوست خل و چل دارم ک عبارتند از:نوشین،مهدا و الناز که کاملا وحشی تشریف دارن البته گاهی اوقات ای کیو هاشون میاد پایین دکترا هم گفتن کاری نمیشه کرد:|
امسال ۱۸ سالمون شده هممون رشته پرستاری دانشگاه(...)قبول شدیم و همونطور ک خانوم وارثی گفت تا دو سه روز دیگه از اینجا برای همیشه میریم!
ای بابا، یادم رفت بگم هر چهارتامون از بچگی پیشِ هم بزرگ شدیم به عبارتی دیگه پرورشگاه خونه ی ماست!
آه..چه لحظه غم‌انگیزی:/
در هپروت به سر می بردم ک ناگهان دستی همچون گرز رستم بر پس سرم کوبیده شد و بنده تا اعماق خود رفته و برگشته ام،بله!درسته!
آن دست ک همانند گرز رستم بود عضوی از بدن انگلی چون نوشین بود ک با نیشی باز شده تا پس گردنش ک خدا ازش نگذرد نگاهم می کرد
_مگه کرمک بیس چار ساعته داری زنیکه؟
دستت بدجور هرز میره ها عنتر شیش منظوره
نوشین_وخزین وخزین(منظورش همون بلند شینه) دیرمان شد
_کوجا با این پات؟میخای دیگه تو خیابونم امنیت نداشته باشیم از دستت؟
نوشین_بابا دو روز دیگه دانشگاه میریم یه جامه نداریم تنمون کنیم پاشین حداقل برای آخرین بار بریم از این وارثی بِکَنیم بریم خرید یه چن تا چیز میز بگیریم والا!
الناز_والا ک داری حق میگی اصلا تهشی
مهدا_چی بپوشم،؟
هر سه تامون پوکر فیس نگاهش کردیم
_مگه به جز چند تا بُنجول چیز دیگه ای هم داری ک بپوشی،؟
مهدا_خب حالا انگار چی گفتم
نوشین_والا از صد تا فوش ناموصی بدتره این جمله:/
برین حاضر شین تا من برسم بهتون با این پا چلاقم
****

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام‌دوستان شرمنده  من نتونستم پارت بزارم جمعه آزمون نمونه دارم انشالله  از جمعه بعد از ظهر شروع به دوباره پارت گذاری میکنم بسیار سپاسگزارم از نگاه های مهربونتون❤💋

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...