رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان اتفاقی عشق|Lotus کاربر انجمن نودهشتیا


Lotus
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان : اتفاقی عشق

نویسنده :  نیلوفر مسرور  (Lotus )

ژانر: خارجی_عاشقانه_هیجانی

خلاصه: 

رمان درباره زندگی چند تن از آدم های مشهوری هست که از قضا دست زمانه سکانس های عاشقانه ای را برای زندگیشان رقم زده.
نانسی وبر  که پس از چند سال کار آموزی، بازیگری زیبا و نوظهور است، در فیلمی با اریک بازیگری که شهرت جهانی دارد هم بازی می‌شود.
غافل از اینکه دست تقدیر تصمیم گرفت در بازی زندگی نیز در کنار هم دیگر سکانس های عاشقانه ای را بازی کنند.

 

مقدمه:

 

در زندگی گاهی آنقدر مشغول کار و بار و حاشیه ها می شویم که اصل زندگی از دستمان در می‌رود. اینجاست که اتفاقی،  اتفاق ها ما را به وجد می آورند، به زندگیمان رنگ و بویی می‌ دهند   و سرمان را که عین کبک در برف فرو کردیم،  لحظه از برف ها  در می آورند.
در این رمان شخصیت ها آنقدر مشغولِ دل مشغولی های زندگی شده‌اند، که اتفاقی عشق به سراغشان می آید.

ویراستار: @ فاطمه مومنی

ناظر: @ Ela6

ویرایش شده توسط مدیر ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

پارت¹

 

نانسی وِبِر یکی از کارآموز های بازیگری کمپانی پی اِس تی که خوش شانسی به سراغش اومد و حالا قرار بود از صدقه سری چهرش که به صورت کاملا خر شانسانه توجه کارگردان رو جلب کرده بود، کنار اِریک یکی از معروف ترین بازیگر های هالیوود بازی کنه.
اون هم نه به عنوان نقش فرعی بلکه به عنوان نقش اصلی و از اون مهم تر زوج اریک در فیلم.
هنوز یک قسمت هم از فیلم ساخته نشده، نانسی تنها با امضای قرداد، سر تیتر خبر ها شده بود.
زیاد شدن فالور های اینستگرام و لایک های بی شمار پست هاش همه و همه نشون از اهمیت این فیلم ساخته نشده میدادند.
چهارم همین ماه اولین ضبط فیلم توی پاریس قرار بود انجام بشه اما نانسی به همراه مدیر برنامه هاش آنا،  سه روز زود تر به پاریس اومده بود.
اهمیت این پروژه رو برای نانسی میشد از زمزمه دیالوگ‌ های فیلمنامه توی خواب و الان اومدنش به پاریس برای آمادگی بیشتر نشون داد.
آنا رو به نانسی که توی تاکسی هم دست از زمزمه کردن دیالوگ ها بر نمی‌داشت گفت:
حالا واجب بود همین حالا که تازه به پاریس اومدیم بریم سراغ لوکیشن ها؟
می‌تونستیم امروز رو استراحت کنیم و از فردا بریم.
نانسی اونقدر تو نقشش و دیالوگ های فیلمنامه غرق شده بود که اصلا متوجه حرف آنا نشد و با گیجی به سمت آنا برگشت و گفت:
چیزی گفتی آنا؟
آنا: نه هیچی، ادامه بده.
نانسی بعد از این حرف آنا دوباره سرش رو توی برگه های فیلنامه کرد.
آنا با دیدن این وضع، قصد کندن تک تک موهای طلایی نانسی رو کرد و برای کنترل خودش جفت دست هاش رو محکم توی هم قفل کرد.
- Nous avons atteint notre destination.        
با صدای راننده تاکسی آنا خواست گوشیش رو از کیفش در بیاره تا با مترجم، متوجه حرف راننده بشه که...
نانسی با لبخند رو به راننده کرد و گفت:
- Merci                                                                
آنا با تعجب رو به نانسی کرد و پرسید، تو الان فهمیدی این مرده چی گفت که در جوابش میگی مخسی؟
نانسی: اره گفت که به مقصد رسیدیم.
آنا که تا الان هیچ وقت نفهمیده بود نانسی زبان فرانسوی بلده با تعجب پرسید:
تو از کی فرانسوی بلدی؟
- فرانسوی بلد نیستم.
آنا با یه نیشخند در جوابش گفت:
پس الان من بودم جواب راننده رو دادم؟
- نه. میدونی از وقتی فهمیدم این پروژه بخش زیادیش توی فرانسه ضبط میشه سعی کردم یه کمی مکالمات روزمره فرانسوی یاد بگیرم.
آنا چیزی که میشنید رو نمیتونست باور کنه.
کمتر از یک ماه بود که نانسی قرارداد فیلم رز های سفید را قبول کرده بود و با اینکه زبان اصلی فیلم انگلیسی هست باز هم داشت فرانسوی یاد میگرفت.
آنا و نانسی کل روز تقریبا به بیشتر لوکیشن های صحنه های فیلم، سر زدند و حالا با ته مونده انرژی ای که داشتند می‌خواستند تاکسی بگیرند و به هتل برگردند.
با قدم هایی که از خستگی سرعتشون کم شده بود به سمت دیگه خیابون رفتند و سوار تاکسی شدند.
راننده تاکسی، همون راننده صبحی بود.
این رو به جز آنا و نانسی، خود راننده هم متوجه شد که با لبخند از توی آینه بهشون نگاه کرد و چیزی گفت:
- Heureux de vous revoir                               
نانسی در جواب گفت:
- Moi aussi                                                     
آنا رو به نانسی کرد پرسید این مرد چی بهشون گفت؟
- هیچی، فهمید مسافر های صبحش هستیم. گفت که خوش حاله دوباره می‌بینتمون.
راننده به نانسی نگاه کرد و گفت:
         - Votre visage est très familie               
(چهره شما خیلی آشناست)
نانسی با این حرف راننده لبخندی زد و جواب داد.
- je suis un acteur                                     
(بازیگر هستم)
راننده که حالا چشم هاش برق میزد انگار که چیزی رو کشف کرده باشه به نانسی گفت:
- Film sur les roses blanches                       
(فیلم رز های سفید؟)
نانسی با تعجب به مرد نگاه کرد.
- Le film n'a pas encore été joué                 
(اما هنوز فیلم پخش نشده)
مرد در جواب نانسی دستی به سرش کشید و با کمی خجالت ادامه داد ..
من طرفدار اریک هستم و تمامی اخبار مربوط به اریک رو دنبال میکنم، برای همین الان شما رو شناختم.
آنا که وقتی اون دو حرف میزدند ساکت شده بود، نگاه ترسناکی به نانسی کرد و گفت:
منو مسخره کردی؟ نه واقعا منو مسخره کردی؟!
الان این مکالمه روزمرست.
نانسی تو الان یه ساعته داری با این مرده فرانسوی حرف میزنی. ازم نخواه باور کنم همینجوری یاد گرفتی؟
آنا با حالت قهر سرش رو به سمت مخالف نانسی چرخوند اما کنجکاوی بهش احازه نداد ساکت بمونه، برای همین همین طور که به بیرون نگاه میکرد از نانسی پرسید که با اون مرد چی می‌گفت!.
نانسی صداش رو به خاطر هیجان کمی بالا تر برد و با خوشحالی به آنا گفت:
باورت نمیشه آنا. این مرده من رو به خاطر فیلم رز های سفید شناخت.
وای اصلا نمیتونم باور کنم به خاطر فیلمی که هنوز بازی نکردم انقدر معروف شدم.
آنا با لحن بی خیالی بهش گفت:
حتما به خاطر اریک بوده.
با این حرف آنا تموم باد نانسی به یک باره خوابید، چون میدونست آنا درست میگه و اگه به خاطر حضور اریک توی این فیلم نبود این فیلم شاید معروف نمیشد.
اریک، اریک، اریک.
چقدر دوست داشت زود تر این مرد رو ببینه.
کنجکاو بود بدونه بازیگری که به خاطر حضورش تو یک فیلم بقبه رو هم معروف میکرد کی میتونه باشه؟!..

 


لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...