رفتن به مطلب

پاورقی


Ela6
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

دلم لقمه ای شعر  می‌خواهد؛

شده به اندازه‌ی پاورقی های سر رسیدم!

از من نه منم  های مولانا،

از یار بی‌وفای شهریار،

از خوش نویسی‌‌های  پروین،

شده قطره‌ای از دست نوشته های معشوقم!

یا از دل بی‌قراری که بی‌صدا حرفش را  بر قلمی تمنا می‌کند؛تا بگوید آنچه باید!

شده بین خودش و برق دفتری که عمرش اندکی بعد در آتشی تباه خواهد شد.....

 

@ Nasim

@ So.Bloom

@ مدیر راهنما

@ Gemma

@ Masoome

@ Atefeh L

ویرایش شده توسط Ela6
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هوسم شب، همه شب ، در به در، بوی تو را می‌گردد.

تو کجایی که عزیز، یار تو،  بیمار  و خفا می‌گردد!

 

 

 

 

ویرایش شده توسط Ela6
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ناله‌ی مرغ  سحر را عاشقان می شنوند 

خنده‌‌ات بر دگران، جام می‌ام، می‌شکند

خوش خوشانم  باشد، یار من  هم  آمده است

چه خوشی!  جان مرا، قبر گرفتار،  شده  است.

ویرایش شده توسط Ela6
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا  صبح سحر چشمانم، ‌در طلبت نشسته بود 

رخ  زیبایت را همچو مَهی، در ورقی شکسته بود

می و پیمانه را چه خواهم،  لعل لبش  بس باشد

به خود آی  دیوانه   نیامده  نقش به قتلت بسته بود

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لب و لبخند تو را جان خودم، می دهم چشم آهو

شوق دیدار تو را  جاه  و مقامم،  می‌دهم چشم آهو

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...