رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان ریسک پذیر | tara-Lr کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

ویرایش شده توسط tara-Lr


اگه آخرین سیگار جهان رو در حال سوختن ببینی... وقتشه که پایان کابوس هات رو هم تماشا کنی!

در خلاء

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام. اومدم یه نظر کوچولو بدم و برم^^

اسمش به نظرم جالب بود. واقعیتش اصلا خلاصه‌اش رو متوجه نشدم چون از خیلی چیز ها دم زدید و گیجم کرد.

شروعش رو دوست داشتم. قشنگ شیطنت تو کارهاشون جریان داشت و قضیه موتور دزدی و آسفالت سواری  هم باحال بود:)

به نظرم یه چند تا تکرار کوچیک فعل بود مثل آمدن یا بود که شاید ناشی از این باشه که پارتتون رو چند بار قبل از خوندن دور نکردین. به نظرم بهتره حداقل یکی دو ساعت بعد از نوشتن یه پارت برین و دوباره  از اول بخونینش تا اشکالاتش رو رفع کنین.

و یه چیزی. برای اینکه رمانتون لایک بخوره و شناخته بشه و مخاطب جمع کنین حتما تهش چند نفر رو تگ کنین که اگه خواستن بیان بخونن. معمولا هم  جواب میده. یادتون باشه همیشه اینکار رو بکنین.

در کل به نظرم باید جالب بشه>•< 

منو هم از این به بعد زیرش تگ کن و اگه دوست داشتی یه سر هم به رمانم بزن. تگم کنی ها°~°

ویرایش شده توسط Marynana
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 8/22/2021 در 6:58 PM، Marynana گفته است:

سلام. اومدم یه نظر کوچولو بدم و برم^^

اسمش به نظرم جالب بود. واقعیتش اصلا خلاصه‌اش رو متوجه نشدم چون از خیلی چیز ها دم زدید و گیجم کرد.

شروعش رو دوست داشتم. قشنگ شیطنت تو کارهاشون جریان داشت و قضیه موتور دزدی و آسفالت سواری  هم باحال بود:)

به نظرم یه چند تا تکرار کوچیک فعل بود مثل آمدن یا بود که شاید ناشی از این باشه که پارتتون رو چند بار قبل از خوندن دور نکردین. به نظرم بهتره حداقل یکی دو ساعت بعد از نوشتن یه پارت برین و دوباره  از اول بخونینش تا اشکالاتش رو رفع کنین.

و یه چیزی. برای اینکه رمانتون لایک بخوره و شناخته بشه و مخاطب جمع کنین حتما تهش چند نفر رو تگ کنین که اگه خواستن بیان بخونن. معمولا هم  جواب میده. یادتون باشه همیشه اینکار رو بکنین.

در کل به نظرم باید جالب بشه>•< 

منو هم از این به بعد زیرش تگ کن و اگه دوست داشتی یه سر هم به رمانم بزن. تگم کنی ها°~°

ممنون گلم^^


اگه آخرین سیگار جهان رو در حال سوختن ببینی... وقتشه که پایان کابوس هات رو هم تماشا کنی!

در خلاء

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اهم اهم! 

اسم ساده و به دور از کلیشه‌ای رو انتخاب کردین. توی نگاه اول فکر کردم با رمانی پلیسی یا جنایی روبه‌رو میشم ولی بعد متوجه شدم «عاشقانه» هم جزو ژانرها هست. با توجه به ژانرهای عنوان‌شده بیشتر با هیجانی مطابقت داره. اسم انتخابی با محتوای رمان همخوانی داشت.

ژانر «هیجانی» برای سینما به‌کار برده میشه و استفاده از اون توی حیطه‌ی نویسندگی اشتباهه. با توجه به محتوای پارت‌ها گمان می‌کنم ژانر «اجتماعی» مناسب باشه. یه نکته‌ی دیگه! بهتره اولین ژانری که انتخاب میشه، توی بیشتر پارت‌های رمان ملموس باشه؛ البته وجود اولویت ژانر توی پارت اول ضروری نیست. در هر صورت امیدوارم ژانر اول شما، عاشقانه، زودتر خودی نشون بده.

توی خلاصه‌ گریزی به کلیت داستان زدین و همچنین اطلاعات مستقیمی هم درباره‌ی فضای کلی رمان به مخاطب دادین. کمی ابهام داشت ولی جذابیت نه زیاد... یه خلاصه‌ی شایسته جذابیتی آغشته به ابهام داره که همین نکته، ذهن مخاطب رو قلقلک میده و در نهایت به درون رمان سفر می‌کنه. به‌کار بردن کلمات و جملات جدیدتر می‌تونه به جذابیت و دلفریبی این بخش کمک شایانی کنه. پرسیدن سؤال توی خلاصه یکی از کلیشه‌های محرز هست که به نظرم بهتره حتی‌الامکان از این سبک استفاده نکرد. 

اندازه‌ی مقدمه مناسب بود. محتوای مقدمه با اسم رمان همخوانی داره. می‌تونستین با بهره‌گیری از ترکیب‌ها و تشبیه‌های جذاب‌تری احساسات خواننده رو به بازی بگیرین.

شروع رمان کلیشه‌ای نبود که یه ویژگی مثبت تلقی میشه. به حرکات و ری‌اکشن‌های کاراکترها توجه کرده بودین؛ منتها صحنه‌ها واقعی‌تر جلوه می‌کردن اگه به توصیف برخی کارهای کاراکتر توجه بیشتری می‌کردین. آئیریا چه طرحی رو روی دیوار کامل می‌کرد؟ یا می‌تونستین کمی از جثه و اندام دو مردی که دنبالشون کردن هم توصیف کنین. توی این جمله «انگار آئیریا آن ها را می‌شناخت چون شانه‌ام را هل داد:» دلیلی که برای هل دادن شانه‌‌ی کاراکتر توسط آئیریا ذکر کردین، به شخصه برای بنده منطقی نبود. یعنی اگه اونا رو نمی‌شناخت، فرار نمی‌کردن؟   توی اون شرایط اگه فرد یا افرادی بدون هماهنگی قبلی ظاهر بشن و مخاطبشون اشخاصی باشه که اسپری می‌زدن، افراد اسپری به‌دست فرار    رو به قرار ترجیح میدن. می‌شد دلیل فرار کردنشون رو به نحو دیگه‌ای به مخاطب نشون بدین. برای مثال می‌تونین به حالت چهره، لحن حرف‌زدن یا وسیله‌ای که ممکنه برای تنبیه کردن کاراکترها به علت طراحی روی دیوار، دست اون دو مرد باشه اشاره کنین.

یا اون قسمتی که گفته شده موتور سوار، سوار آسفالت شد... چی شد که شد؟ می‌خواست به دختر برخورد نکنه و این اتفاق رخ داد؟! بهتره علت اتفاقات رمان واضح‌تر بیان بشه تا خواننده سردرگم نشه؛ حالا این بیان علت با استفاده از راه‌های مختلفی قابل انجامه. به عنوان نمونه: توی جر و بحث‌ها(دیالوگ‌ها)، بعضی نقاط مونولوگ‌ و... .

یه مورد دیگه! به ری‌اکشن «مها» هنگام فرار کردن دوباره‌ی رابیا اشاره‌ای نشده بود.

با توجه به اسم رمانتون پیشنهاد می‌کنم شور و هیجان کشمکش‌های بین کاراکترها رو به خواننده "نشون" بدین. درسته که برای صحنه‌های رمان مثل فرار دختر از دست اون مرد یا موتورسواریش و... جزئیات مکان و رفتارهای کاراکتر رو ذکر کردین ولی به احساسات و کشمکش‌های ذهنیش توجه زیادی نکرده بودین و این باعث شده بود که بنده ارتباط قوی با شخصیت رابیا برقرار نکنم. 

گاهی اوقات نسبت به اصول درست‌نویسی و علائم‌نگارشی بی‌توجهی شده که با یه بار ویرایش حل میشه=-=

----------------------

•امیدوارم نقد کوچولوی بنده مفید واقع بشه•

اندیشه‌تون سبز-^

@tara-Lr

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...