رفتن به مطلب

رمان فولکس گوجه ای|Shirin_s و TARANEH_M کاربران انجمن نودهشتیا


shirin_s
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان : فولکس گوجه‌ای


نویسندگان :  فاطمه صداقت زاده . ترانه مهربان. . زهرا هدایتی


ژانر : عاشقانه . طنز 


هدف : علاقه‌مندی 


پارت‌گذاری : قاطی پاتی

 

خلاصه :  آریامنش بزرگ بعد از چند سال از آلمان برگشته تا عروسی نوه‌هاشو ببینه ، اما نوه‌هاش که هنوز ازدواج نکردن !!!.... به نظرتون برادران آریامنش چه فکری برای ازدواج بچه‌هاشون میکنن ، یعنی به  پدربزرگ میگن که هنوز عروس دار نشدن ؟و آبروشون رو پیش پدربزرگ میبرن؟...باید دید


ناظر: @ MO-BIN

ویرایش شده توسط مدیر راهنما
  • لایک 1

مجلس شورای قلبم طرح چشمت را که دید

با سه فوریت، به "مجنون تو گشتن"  رای داد!

رمان الگوریتم RMP

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاریهستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

پارت یک

فصل یک : « دفترچه خاطرات عزیزم ، سلام 
اخبار امروز
عاشق شدم رفت! »

 


**
در طبقه اول مجتمع ایهام همه چیز در آرامش بود ،  ، جانا  برنامه آموزش آشپزی می‌دید ، گیسو با موبایلش سرگرم بود ، آرامش درس هاش رو مرور می‌کرد و نورا هم سر در رمان بی‌سروتَهَش داشت ، اما بر خلاف آرامش این طبقه ،  در طبقه دوم ، آریامنش ها در سکوتی خفقان آور  فرو رفته بودن، سکوتی که انگار کسی قصد شکستنش رو نداشت، بعد از دقایقی که برای تک-تک اون ها مثل یک بار چند تُنی بود ، پیمان سکوت رو شکست :
-حالا چه کنیم؟ 
جمله‌اش تموم نشده بود که مجسمه کوچک چوبی درست به تخت سینه‌اش برخورد کرد و صدای فریاد فرامرز چهارستون خونه رو لرزوند .
- تو یکی دهنت رو ببند که وضع الآن ما تقصیر شما چهارتا کره‌بزه نره‌غوله !
کیاراد با لودگی گفت :
- حالا کره بزیم یا نره غول؟!

صدای فرهاد بالا رفت : 
- تو یکی یک خره ‌گاوه الاغی ، گوسفند نفهم بز .
رو به مرآت و شاهد می‌کنه اما روی صحبتش با هر چهارنفرشون هست :
- خاک بر سرتون که یک زن نمی تونید بگیرید شما چهارتا گوریل.

- چرا داد و فریاد می کنن ؟
گیسو: چمیدونم.
جانا: من دارم از فضولی می میرم!
آرامش چشم غره ای به جانا میره و مشغول جمع کردن کتاب هاش میشه.
نورا متفکر میگه:
-خوب حالا چی کار کنیم؟
جانا با شیطنت میگه:
-اونش با من!
گیسو با حالت زاری میگه:
_وای نه من وصیت نامه ام رو ننوشتم.
جانا چشمکی به او میزنه و میگه:
-فداسرت راه بیافت.
*

نیکو به سمت دخترها بر می گرده و با اضطراب و صدایی آرام میگه:
-من نمی تونم.
جانا معترضانه میگه:
-عه می تونی کاری نداره که در بزن ظرف رو  بده تا غذا رو خالی کنه ظرف رو برگردونه چک کن ببین چخبره.
نیکو سینی رو به جانا میده و میگه :
-عه اگه کاری نداره پس خودت در بزن.
گیسو کلافه میگه :
-ای بابا در بزنید دیگه.
جانا سینی رو به گیسو میده و میگه :
-بیا برو در بزن.
آرامش فرصت اعتراض به گیسو نمیده و میگه:
-آخه خل های من ضایع نیست برای یک ظرف 4 نفر مون راه افتادیم؟
آرامش وقتی نگاه های گیج دخترها رو می بینه می گه:
-هیچ جای دنیا 4نفر راه نمی افتن که یک ظرف رو بدن زشته عه.
جانا می گوید:
-این که الآن این جا وایسادیم زشت تره اگه یهو..
قبل از این که حرفش رو کامل کنه در باز می شه و خانم میان سالی در چهارچوب در قرار می گیره. چند ثانیه ای رو به هم نگاه می کنن اول آرامش به خودش میاد نورا رو به جلو حول میده و با لبخند دستپاچه ای  میگه:
-سلام  خوبین؟آم چیزه ،دوستم باهاتون کار داره !
به نورا نگاه می کنه و میگه:

-مگه نه نورا جان؟
نورا هم لبخندی میزنه و میگه:
-بله درسته.

 

 

 

ناظر: @ Outis

ویرایش شده توسط shirin_s

مجلس شورای قلبم طرح چشمت را که دید

با سه فوریت، به "مجنون تو گشتن"  رای داد!

رمان الگوریتم RMP

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...