رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان سلاحِ مات | روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

●به نام خدا●

نام رمان: سِلاحِ مات

نویسنده: روشنا اسماعیل زاده

ژانر: پلیسی_جنایی

خلاصه: خودم رو جلویِ آینه‌ای دیدم که منِ درونش، من نبودم! این چهره‌‌ای که ازش شرارت می‌بارید متعلق به من نبود. اسیرِ منجلابی شدم و بهش عادت کردم، وارد دنیای حرص، طمع و پول شدم. چرا هیچ‌کس نپرسید سرِ چی شرط بستم که این نسیبم شد؟ فقط به یاد داشتم اون میزِ بزرگی که من، آخرین بازمانده‌ی اون بودم و مابقی، گِیم اُوِر!

((وابسته به تعطیلات نودهشتیا))

صفحه اصلی رمان:  -رمان-کلاشِ-مات-

ویرایش شده توسط Roshana

..!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب خب سلام سلام کی ماهه کی ستاره :|

من نقد بلد نیستم بابام جان، فقط اومدم که نظرم رو بهت بگم و بگم که خیلی از رمانت خوشم اومد سایه وکیلی!

اسم رمانت که از اول هم خاص بود

خلاصه از اون خاص تر، میدونی؟

یعنی مثلا خیلی حماسی اومد درمورد خودش گفت و بعد با یک ابهت خاصی من موندم و بقیه، گیم اور! از اینش خیلی خوشم اومد و باحال بود! اما فکر کنم میتونست اطلاعات بیشتری هم به خواننده بده. 

ولی بازم درهرحال خلاصه ی خوبی بود و به دلم نشست -مخصوصا جمله ی آخر و اون حماسی طور که بهت گفتم و فلان و... اره-

و بگم از سیر رمان که هنوز والا تعداد پارت ها زیاد نیستن اما همین گنگی داستان ک شروعش بود خواننده رو جذب میکنه برای ادامه و... آره میخواستم بگم رمانت هم ب دلم نشست و واقعا برای منی که خوره‌ی رمان پلیسی دارم، کیس خوبیه:classic_wink:

خلاصه کنم رمانت قشنگه، رقیبیم ولی رفیق هم هستیم امیدوارم که عالی پیش بری و موفق باشی ^^ بوس بوس 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، -سومبرا- گفته است:

خب خب سلام سلام کی ماهه کی ستاره :|

من نقد بلد نیستم بابام جان، فقط اومدم که نظرم رو بهت بگم و بگم که خیلی از رمانت خوشم اومد سایه وکیلی!

اسم رمانت که از اول هم خاص بود

خلاصه از اون خاص تر، میدونی؟

یعنی مثلا خیلی حماسی اومد درمورد خودش گفت و بعد با یک ابهت خاصی من موندم و بقیه، گیم اور! از اینش خیلی خوشم اومد و باحال بود! اما فکر کنم میتونست اطلاعات بیشتری هم به خواننده بده. 

ولی بازم درهرحال خلاصه ی خوبی بود و به دلم نشست -مخصوصا جمله ی آخر و اون حماسی طور که بهت گفتم و فلان و... اره-

و بگم از سیر رمان که هنوز والا تعداد پارت ها زیاد نیستن اما همین گنگی داستان ک شروعش بود خواننده رو جذب میکنه برای ادامه و... آره میخواستم بگم رمانت هم ب دلم نشست و واقعا برای منی که خوره‌ی رمان پلیسی دارم، کیس خوبیه:classic_wink:

خلاصه کنم رمانت قشنگه، رقیبیم ولی رفیق هم هستیم امیدوارم که عالی پیش بری و موفق باشی ^^ بوس بوس 

چاکرتم که من ذوق مرگ شدم^ فدای تو سایه بونم یکم اطلاعاتو بیشتر میکنم حاجی. فدای تو♡

..!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Roshana گفته است:

چاکرتم که من ذوق مرگ شدم^ فدای تو سایه بونم یکم اطلاعاتو بیشتر میکنم حاجی. فدای تو♡

نوکرتم داداش💜

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

سلام بر خالق کاراکتر کامیار و ماریا😂💔

باورت میشه من از ساعت یک تا یک و نیم  شب در حال خوندن پارت‌هات بودم و از ساعت یک و نیم تا سه صبح در حال آماده کردن نقد ابتداییش؟😂 تو و رمانت خواب رو از من گرفتین لعنتی‌ها! (البته شوخی می‌کنم‌ها!)
منِ بدبخت رفتم دم پنجره دیدم کل شهر خاموشه و چراغ اتاق من روشن! (یکی نیس به من بگه آخه مگه مجبوری نگین جان؟!) ولی خب چی‌کار کنم برای نقدت کلی هم ذوق کرده بودم دیگه نمی‌شد خواب به چشم‌هام نمی‌اومد! خلاصه که رمان خفنیه، فقط زودتر پارت بذار و ما رو جون مادرت توی خماری قرار نده. باشد که هیچ‌گاه گیم‌اُور نشوی! فعلاً خداحافظ (با صدای اون پسربچه معروفه😂💫)

ویرایش شده توسط Gemma
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، Gemma گفته است:

سلام بر خالق کاراکتر کامیار و ماریا😂💔

باورت میشه من از ساعت یک تا یک و نیم  شب در حال خوندن پارت‌هات بودم و از ساعت یک و نیم تا سه صبح در حال آماده کردن نقد ابتداییش؟😂 تو و رمانت خواب رو از من گرفتین لعنتی‌ها! (البته شوخی می‌کنم‌ها!)
منِ بدبخت رفتم دم پنجره دیدم کل شهر خاموشه و چراغ اتاق من روشن! (یکی نیس به من بگه آخه مگه مجبوری نگین جان؟!) ولی خب چی‌کار کنم برای نقدت کلی هم ذوق کرده بودم دیگه نمی‌شد خواب به چشم‌هام نمی‌اومد! خلاصه که رمان خفنیه، فقط زودتر پارت بذار و ما رو جون مادرت توی خماری قرار نده. باشد که هیچ‌گاه گیم‌اُور نشوی! فعلاً خداحافظ (با صدای اون پسربچه معروفه😂💫)

سلام قشنگم.

دیگه نمی‌خواستم جدا بی خوابی بهت بدم، شرمنده. خوشحالم که خوندیش😂💕

حتما ممنونم😂💛

..!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

های عزیزکم..

جبران نایت!

***

خلاصه: از محل تولدم دل کندم تا بتونم کسی که خنده رو از لبم دزدید پیدا کنم. کنار بزرگ ترین مافیا ها نشستم تا فقط برای یک بار دیگه اون صورت پشت نقاب رو شکار کنم، خودم رو وسط بازی‌ای انداختم که برای من بازیِ مرگ بود. ازیاد بردم کی و چی هستم، تو باتلاقی که خودم درست کردم فرو رفتم تا بفهمم اخر چه کسی تو بازی‌ای که استارش رومن نزده بودم برنده می‌شه. هیچ‌کس از آینده خبر نداشت و هیچ کس نفهمید کی گیم اور این بازی هست.

مشکلاتش: 

یک! عدم رعایت نیم‌فاصله! 

دو! حداکثر فاصله بین دو کلمه که نیم‌فاصله نمی‌گیرن یک فاصله است. ولی چرا اینجا فاصله‌ای نیست؟! = ازیاد

سه! بازی... نیازی نیست ای بهش بچسبونی چون ی داره خودش.. توی موقعیتی که دیدی دیگه خیلی خوانش اشتباه میشه ای بذار... مثلا پارت دوی رافلزیا یه تیکه بود اگه ای نمی‌ذاشتم طرز خوندن عوض می‌شد. 

خب... همه چی اوکی بود دیگه. حله. @ Roshana

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، Night shadow گفته است:

های عزیزکم..

جبران نایت!

***

خلاصه: از محل تولدم دل کندم تا بتونم کسی که خنده رو از لبم دزدید پیدا کنم. کنار بزرگ ترین مافیا ها نشستم تا فقط برای یک بار دیگه اون صورت پشت نقاب رو شکار کنم، خودم رو وسط بازی‌ای انداختم که برای من بازیِ مرگ بود. ازیاد بردم کی و چی هستم، تو باتلاقی که خودم درست کردم فرو رفتم تا بفهمم اخر چه کسی تو بازی‌ای که استارش رومن نزده بودم برنده می‌شه. هیچ‌کس از آینده خبر نداشت و هیچ کس نفهمید کی گیم اور این بازی هست.

مشکلاتش: 

یک! عدم رعایت نیم‌فاصله! 

دو! حداکثر فاصله بین دو کلمه که نیم‌فاصله نمی‌گیرن یک فاصله است. ولی چرا اینجا فاصله‌ای نیست؟! = ازیاد

سه! بازی... نیازی نیست ای بهش بچسبونی چون ی داره خودش.. توی موقعیتی که دیدی دیگه خیلی خوانش اشتباه میشه ای بذار... مثلا پارت دوی رافلزیا یه تیکه بود اگه ای نمی‌ذاشتم طرز خوندن عوض می‌شد. 

خب... همه چی اوکی بود دیگه. حله. @ Roshana

تشکرات نایت💜 تنها چیزی که حوصله‌اش رو ندارم ویراستاریه😂 ولی چشم درستش میکنم.

..!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

سلام جانم 

اومدم یک نقد کوچولو رمانتو بکنم 

در مورد اسم  درسته پر مفهومه اما از نظرم زیاد جذب کننده نیست اونقدری که من از داستان خوشم اومد و بهش جذب شدم  به اسم جذب نشدم 

در مورد ژانر که فکر میکنم ژانر جنایی بیشتر در رمان خودنمایی  میکنه تا جایی که خوندم البته 

و در مورد ژانر عاشقانه هم که نزاشتی فعلا نمیتونم نظر بدم 

خلاصه زیبا و کنجکاو کننده 

میرسیم به داستان چند پارتی که خوندم واقعا قشنگ بودن همه چیز رعایت شده بود و خوب نوشته بودی  از همه بیشتر کنجکاو کننده بود 

فقط سعی کن پایان هر پارتت کنجکاو کننده تموم بشه که خواننده منتظر پارت بعدی باشه مخصوصا پارت اول باید این شکلی باشه 

((زیرلب نالیدم:

- به قیمت جونم هم شده، پیداش می‌کنم.))

داخل این جمله که چندبارم این مورد اتفاق افتاده بود به نطرم بهتر به جای کلمه نالیدم از غریدم یا چیز دیگه استفاده کنی 

چون میدونی نالیدم یعنی از عجز نالید که اصلا با حرفی که میزنه قابل مقایسه نیستش 

در همین حد فعلا خوندم گفتم یه نقد کوچولو بکنم که یادم نشه 

ولی واقعا موضوعت زیباس و قلمت قوی 

موفق باشی جانم🌹🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

13 دقیقه قبل، ANISO گفته است:

سلام جانم 

اومدم یک نقد کوچولو رمانتو بکنم 

در مورد اسم  درسته پر مفهومه اما از نظرم زیاد جذب کننده نیست اونقدری که من از داستان خوشم اومد و بهش جذب شدم  به اسم جذب نشدم 

در مورد ژانر که فکر میکنم ژانر جنایی بیشتر در رمان خودنمایی  میکنه تا جایی که خوندم البته 

و در مورد ژانر عاشقانه هم که نزاشتی فعلا نمیتونم نظر بدم 

خلاصه زیبا و کنجکاو کننده 

میرسیم به داستان چند پارتی که خوندم واقعا قشنگ بودن همه چیز رعایت شده بود و خوب نوشته بودی  از همه بیشتر کنجکاو کننده بود 

فقط سعی کن پایان هر پارتت کنجکاو کننده تموم بشه که خواننده منتظر پارت بعدی باشه مخصوصا پارت اول باید این شکلی باشه 

((زیرلب نالیدم:

- به قیمت جونم هم شده، پیداش می‌کنم.))

داخل این جمله که چندبارم این مورد اتفاق افتاده بود به نطرم بهتر به جای کلمه نالیدم از غریدم یا چیز دیگه استفاده کنی 

چون میدونی نالیدم یعنی از عجز نالید که اصلا با حرفی که میزنه قابل مقایسه نیستش 

در همین حد فعلا خوندم گفتم یه نقد کوچولو بکنم که یادم نشه 

ولی واقعا موضوعت زیباس و قلمت قوی 

موفق باشی جانم🌹🌹

ممنونم عزیزم بابت نقدت، حتما زیبا متشکرم💋💕

..!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

راجب رمانت:

راستش من اسم قبلیش رو بیشتر دوست داشتم. کلاش مات بنظرم قشنگتر بود. با این حال خود نویسنده باید با اسم رمانش عشق کنه. خود دانی.

ژانرات درستن بهش تراژدی رو هم اضافه کن.

خلاصت جذب کننده است فقط یکم اطلاعات بیشتری بده.

پارتات کوتاهن. شایدم چون من طولانی مینویسم اینطوری به نظرم اومده اما پارتات مخصوصا پارتای اولیت شدیدا کوتاهه...

داستانت جذب کننده است. فقط تو پارت اول من فکر کردم شخصیت اصلیت پسره بعد تو دومی که رژ لبش رو گفت، دیدم وای دخیه 😂😂😂

انصافا هم چه گرل کراشی. حس نمیکنی سیر داستانت یکم تنده؟ بهتر نبود یکم بیشتر رو معرفی کاراکترات وقت میذاشتی؟ میتونم ماریا رو بفهمم اما بقیه کاراکترات نه میتونم تو ذهنم بیارمشون نه تصورشون بکنم.

داستان به طور کل جذابه اما پردازش بیشتری مبخواد. مخصوصا اوایل با وارد کردن یه سری کاراکتر که توضبحاتش اون اوایل نیست و تازه بعد بیست پارت میفهمی یارو کی بود.

در کل لذت بردم. موفق باشی.

رمانتو ادامه میدم.

یه سری هم به مال من بزن.

@ ..zAhrA..🌻

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام

راجب رمانت:

راستش من اسم قبلیش رو بیشتر دوست داشتم. کلاش مات بنظرم قشنگتر بود. با این حال خود نویسنده باید با اسم رمانش عشق کنه. خود دانی.

ژانرات درستن بهش تراژدی رو هم اضافه کن.

خلاصت جذب کننده است فقط یکم اطلاعات بیشتری بده.

پارتات کوتاهن. شایدم چون من طولانی مینویسم اینطوری به نظرم اومده اما پارتات مخصوصا پارتای اولیت شدیدا کوتاهه...

داستانت جذب کننده است. فقط تو پارت اول من فکر کردم شخصیت اصلیت پسره بعد تو دومی که رژ لبش رو گفت، دیدم وای دخیه 😂😂😂

انصافا هم چه گرل کراشی. حس نمیکنی سیر داستانت یکم تنده؟ بهتر نبود یکم بیشتر رو معرفی کاراکترات وقت میذاشتی؟ میتونم ماریا رو بفهمم اما بقیه کاراکترات نه میتونم تو ذهنم بیارمشون نه تصورشون بکنم.

داستان به طور کل جذابه اما پردازش بیشتری مبخواد. مخصوصا اوایل با وارد کردن یه سری کاراکتر که توضبحاتش اون اوایل نیست و تازه بعد بیست پارت میفهمی یارو کی بود.

در کل لذت بردم. موفق باشی.

رمانتو ادامه میدم.

یه سری هم به مال من بزن.

@ ..zAhrA..🌻

سلام علیکم.

سپاس گزارم بابت نقدت💗

من کلا عادتم تو نوشتن همینه اول بدون هیچ فضایی می‌نویسم تو ویرایش فضاسازی می‌کنم و توصیفات رو گسترش میدم چون من مثل همه کل ایده تو ذهنم نیست از یک ایده کوچیک شروع میکنم‌و بهش پرو بال میدم. باید تمومش کنم تا بتونم درست ویرایشش کنم. 

کلاش مات شبیه کلاشینکف بود دوست نداشتم اسم دوتا رمانم‌درست عین هم باشه.

اره اگه طولانی بنویسم نوشتن برام سخت میشه کوتاه مینویسم ولی سعی میکنم پارت هام زیاد باشن.

ممنونم بازم ازت گلی💚

..!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...