• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

عشق یا حماقت | نوژین فرجی کاربر انجمن نودهشتیا


nozhinfr
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نویسنده   نوژین فرجی

ژانر : عاشقانه  , غمگین ,کمی طنز 

دختری ساده و پر غرور و تنها  پسری   که بر خلاف دختر  کار بلد و دوران دیده  است  دختری که عشق  را نمی خاهد اما ب دامش می افتد و  ایا پسر نیز  ب دامش می افتد ؟

برق چشمانش بینایم را گرفته دیگر چیزی نمیبینم 

او مرا میخاهد ؟ اگر نمیخاهد چرا اینگونه 

من او را میخاهم تاوان ها که  نداده ام 

یعنی روزی  او هم میخواهد؟

ویراستار: @ ELFLokee

ناظر: @ برهون

 

 

ویرایش شده توسط nozhinfr
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 1

بازم با سرو صدا خواهرم از خواب بیدار شدم. با بی‌حوصلگی چشامو باز کردم. مثل همیشه اول از همه گوشیمو برداشتم نگاه کردم؛ نه میس کالی نه مسیجی هیچی نبود‌.

اینم از زندگی ما؛ همینجوری داشتم به زندگیم بدو بی‌راه می‌گفتم که صدا خواهرم بلند شد.

- نازی بیداری!

- اگه خوابم  بوده باشم   که تو بیدارم کردی.

- حالا اشکال نداره، سحر خیز باش تا کامروا شوی.

- من یه سحر خیزی بهت نشون تو ام می‌خوای بخوابی دیگه.

- حالا بیخیال نازی پول لازم نداری من می‌رم بیرون تو نمی‌خوای بری ؟

- چرا خواهر قشنگم من مگه چنتا خواهر عین تو قشنگ دارم؛ الهی فدات شم منم با دوستم الی میرم کافه.

- چقد بریزم برات؟

- هرچی کرمته خواهر قشنگم.

- باشه شماره کارتت و بفرس من رفتم.

- فدات بشم من، از گوشه برو ندزدنت!

همینکه از در رفت بیرون رفتم سمت گوشیم شمار رو گرفتم.

- سلام عشقم، چطوری؟

- سلام مرسی، نازی تو خوبی؟ 

- به خوبیت الی بریم کافه؟

 

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط ELFLokee
ویرایش EL💜
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 پارت2

 

- اره بریم، ولی بگم هامین و حمید بیان؟

- اونا دیگه کین؟

- تو گروه اشنا شدیم، هامین گفت از من خوشش اومده، حمیدم تو گروه بود. 

- الی به فنا نریم! اینجا کرج ها!

- ای بابا! نازی تو ام هرچی می‌گم می‌گی اینجا کرجه! نمی‌خورنمون که میریم کافه.

- باشه دیگه بریم به سودا زنگ بزن ببین میاد؟

- خودت زنگ بزن بهش هماهنگ کن باهاش کدوم کافه بریم.

- بابا اون سرشو بزنی، اون کافه شاهین ویلاس، اون سری ام ک دیدی چسبیده بود به اون دوستش.

- نه تو باهاش حرف بزن، اون سری داشتن حساب کتاب می‌کردن، این سری میاد پیشه ما.

- باشه دیگه فعلا بهت خبر میدم

- حله پس خبر شو بده فعلا

گوشی که قطع شد مثل همیشه الی گردن نگرفت چیزی رو.

به سودا پیام دادم کجا بریم اونم مثل همیشه نافش بستس به اون کافه هیچ دو روزم نمی‌شه می‌شناسمش، ولی خب اینجوری شنیدم ساعت چهار قرار گذاشتیم کافه شاهین ویلا باشیم.

 منم رفتم ببینم چی بپوشم یه مانتو صورخابی بلند با بادی مشکی یه شلوار زغالی و شال سفید کفش صورخابی موهامم که تا کمرم می‌رسید شونه زدم . 

مدل موهای من اینجوریه ک تا سر شونه هام لخته بعد فر درشت می‌خوره رنگشم خیلی جالبه همینجور ک میاد پاین از قهوای تیر می‌شه، حالت شرابی طلای هرکی ندونه فک می‌کنه رنگه ولی حیف که هوا انقدی گرم هست که نتونم موهامو باز بزارم؛ برای همینم دوتا بافت خوشگل از دو ور موهام زدم دوتا تارم از جلو در اوردم و فر کردم.

خب می‌رسیم بع میکاپ یه خط چشم گربه ای به چشام کشیدم بالای پلکمو یخورده اکلیر زدم خوبیه چشمای من این بود علاوه بر اینکه درشت بود مژه های پر پشتی ام داشتم جوری که ریمل میزدم همه فک می‌کردن مژه گذاشتم.

لنزامو در آوردم لنز طوسی گذاشتم به به چی شدم! 

 یه روژ لب مات کالباسی زدم، خب دیگه ی کمم پنکک از اونجای پوست من خیلی سفید و جوش و لکی روش نیس همون یخورده پنکک تمومه خب دیگه آماده‌ایم گوشیم و برداشتم که برم دیدم سودا پیام داده. 

- نازی جون ببخشید عزیزم، می‌شه پول دیروز و واریز کنی؟ ببخشیدا اگه‌ام نداری که هیچی فدا سرت!

پرام ریخت، دیروز من با این دختر اسنپ زدم اون از گوشیش حساب کرد، شد سی تومن اون پونزده تومنو می‌گه یعنی پیام دادم.

- عزیزم پول اسنپ و می‌گی؟

- اره عزیزم، با یه آب معدنی.

- اوکی عزیزم

خدایا اینا چقد گدان، فوری بیست تومن براش ریختم. آخه بیست تومن الان چیپسم نمی‌دن به آدم.

@ همکار ویراستار♥️

 

 

 

ویرایش شده توسط ELFLokee
ویرایش EL🍫
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 پارت3

 

من موندم این الی از کجا اینارو پیدا می‌کنه.

 

کفشامو پوشیدم و دکمه آسانسور و زدم، این آسانسورم معلوم نیس چشه؟ این زوری که برای زدن دکمه آسانسور به کار می‌برم، فکنم راحت یه ماشین و جابجا کنه.

 

بعد از یه عالمه کلنجار رفتن، آسانسور اومد حالا هی من همکف میزدم این درش تا نصفه بسته می‌شد باز می‌شد، پنج‌شیش بار زدم بلخره حرکت کرد.

 

در آسانسور باز که شد، پیاده شدم.

 آفتاب یجوری می‌زد انگار وسط جهمنمم مگه می‌شد دووم اورد موندم تو این گرما کی ساعت چهار می‌ره بیرون؟

 

حالا ساعت چهارو نیمه مثلا چهار قرار بود اونجا باشیم مطمئنم الان الی هم هیچ اونجا نیس، تو این گرما خر پر می‌زنه که ما بیرونیم آخه.

 

 

با بی‌حوصلگی گوشی و از تو جیبم در آوردم که اسنپ بزنم

 

خب از اینجا تا شاهین ویلا زده 35تومن باز خوبه، درخواست و دادم مگه حالا اسنپ می‌افتاد! یه ربع واسادم نخیر مثل  اینکه نمی‌افته بزار شانسمو یه بار  دیگه امتحان کنم.

 

گزینه عجله دارم و زدم شد 52تومن چخبره مگه ده دقیقه راه دیگه به یک دقیقه نرسید اسنپ افتاد، انگار منتظر بودن فقط پول بکنن یکمم زیر آفتاب سوختم قشنگ تا اسنپ برسه‌.

 

وقتی سوار اسنپ شدم یه دور دیگه پرام ریخت، این دیگه کیه؟ بدنش کلا تتو بود. به صورتشم حتی رحم نکرده بود. 

 

موهاشم مشکی تافت‌زده رو ب بالا ابروهای پر مردونه که قیافشو خشن کرده بود، یه ته ریش مرتب، خلاصه در کل به چشم برادری خوب چیزی بود.

 

ولی کاش تتو هاش کمتر بود ماشینم که یه  پارس elx مشکی شیشه دودی شوتی قشنک خابونده بود.

 

ماشینشم بوی شدید گل می‌داد، از اونجای که من زیاد با اینجور آدما تو گذشته سرو کار داشتم، راحت بوشو تشخیص دادم.

 

یه بلای سرمون نیاد صلوات قشنگ فکنم با نگاهم داشتم قورتش می‌دادم، ولی اصلا ب رو خودش نیاورد که هیچ شیک مجلسی تو لوکیشن پیاده کرد رفت‌.

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط ELFLokee
ویرایش EL🍫
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 4

 

رفتم داخل کافه دیدم سودا اونجاس، سلام علیک کردیم. ساعت پنج و نیم شده بود. الی هنوز نیومده بود.

 

- الی کجاس پس سودا؟

 

- نمی‌دونم! گفت میاد. 

 

_- ب زنگ بزن بهش، یا نه واسا خودم زنگ بزنم.

 

گوشی و برداشتم و شمار رو گرفتم.

 

- جانم؟

 

- الی پس اوسکلمون کردی؟ دهن منو سرویس کردی، گفتی چهار بریم. الان پنج و نیمه ها کوشی پس.

 

- نازی الان دارم می‌رسم .

 

- چند دقیقه‌ای؟

 

- ده‌ دقیقه‌ای

 

- ده دقیقه اینجا نباشی رفتم.

 

- اوکی اومدم.

 

گوشی و قطع کردم.

 

سودا باز با اون دوسته تفلونش بود داشتن حرف می‌زدن خوده سودا‌ام من زیاد ازش خوشم نمی‌اومد

 

- راستی سودا پولتو زدم به کارتت

 

- ا نازی دستت درد نکنه ولی چیزی به کارت من نیومده  حتما برگشت خورده

 

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط ELFLokee
ویرایش EL💜🍫
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 5 

خدایا جلوی منو بگیر ،نزنم این بشرو ناکار کنم .

 با لبخند گفتم:

- زدم ، عزیزم تو نگا کن.

- نگاه کردم، بیا این اسم بانکم رو ببین‌.

- سودا نگاه کن ساعت چهار 20 تومن ریختم برات. 

- نه اینو یکی دیگه ریخته.

- ای بابا! میگم من ریختم.

- نازی جان می‌گم نریختی

- بیست تومن که این حرفا رو نداره، ولی خب من رسید و دارم دقیق همین ساعت برات ریختم‌.

رسیدو نشون دادم بهش  قبول کرد که پولو ریختم. چقد اینا بکنن اخه بیست تومن واقعا خندم می‌گیره.

تا الی اومد سودا و دوستش، در مورد خاطرات شمال با دوس پسراشون حرف می‌زدن، حالا من چه قدر بدبختم یدونه‌ام رل ندارم کلا یه نفرو تو زندگیم دوست داشتم.

دیگه به جز اون به کسی حسی ندارم.

چقد دلم براش تنگ شده بود اما دیگه به خودم قول دادم دیدمشم رامو بکشم برم

البته اگه بتونم از آخرین باری که با حرف و بازی کردن با روح و روانم چیزیو ازم گرفت که خدا می‌دونه در اینده چه تاوانی باید براش بدم‌.

اونم تو کشوری مثل ایران 

 جالبیش اینجا بود بعد  چند روز زنگ زدم هیچ جواب نداد   هیچ موندم خب اگه دوسم نداری چرا میای سمتم دقیقا؟

برای همینم تصمیمم و گرفتم دیگه واقعا بی‌خیالش  بشم

@ همکار ویراستار♥️

@ ELFLokee

ویرایش شده توسط ELFLokee
ویرایش EL💜🍫
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...