• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

دل نوشته"زیبایی ها و درد ها"|outisکاربر انجمن نودهشتیا


Ati.Editor
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

بند بند وجودم متعلق به توست. در بند بند وجودم رخنه کرده ای و تمام من شدی، من تو شدم و تو فرقی با من نداری، ما باهم ادغام شده‌ایم و زیبا ترین تناقص را به وجود آورده ایم، گاهی اوقات، تفاوت هاست که مارا زیبا می‌سازد، آب و آتش! شب و روز! خورشید و ماه! تاریکی و روشنایی و هزاران تناقص دیگر، مارا توصیف می‌کنند!
"تو خود منی" قرار نیست "عشق" من باشی، "رفیق" من باشی، "مادر و پدر" من باشی و...
تو "خود" "خود" منی!همینی که الان داره این‌هارو برات می‌نویسه، "روحی که درون جسم من، محفوظ شدی"
با اینکه جسم و روحمون "تناقص زیادی داره"، اما همین مارو "خاص کرده!"
"زیباست!"

ویرایش شده توسط Outis

20220709_005723_qj35_rtud.jpg

روایتی از یک قتل، همراه با هزاران مضنون
{آخرین تکه مفقود شده}
برای دسترسی به رمان، در پیوی یا نمایه درخواست ارسال کنید!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همونطور که خیره به "سیل چشمات" بودم
روتو برگردوندی سمتم و گفتی ما یه مشت آدمِ "نیکتوفایل" هستیم 
که همه تو "جنایتی به اسم زندگی" گیر افتادیم
اما امیدوارم یک روز به وقت "خورشیدِ نیمه شب"
به رسم "بیشعوری" و "بیتربیتی" 
در "کالبد" شاد ترین انسان ها
با "مغز های پوشالی"مان از
"تيمارستانِ مغزم" به کهکشانِ "یاشیل" جایی که 
"ققنوس" پر میکشد و در میان سبزی های برکه هایش ، آسمانی "کوف بور" دارد می‌رویم.
"بسی زیبا بود این متنی که جونم در رفت تا پیداش کنم"

20220709_005723_qj35_rtud.jpg

روایتی از یک قتل، همراه با هزاران مضنون
{آخرین تکه مفقود شده}
برای دسترسی به رمان، در پیوی یا نمایه درخواست ارسال کنید!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم می‌خواد برگردم به زمانی که بچه بودم و جلوی تلویزیون دراز می‌کشیدم و حنا دختری در مزرعه می‌دیدم. اصلا نمی‌دونستم زندگی چی هست؛ و اون ندونستن تمام زندگی من بود. 
هرچی بیشتر می‌فهمیدم، مچاله‌تر می‌شدم.

20220709_005723_qj35_rtud.jpg

روایتی از یک قتل، همراه با هزاران مضنون
{آخرین تکه مفقود شده}
برای دسترسی به رمان، در پیوی یا نمایه درخواست ارسال کنید!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ساعت چهار صبح؛ وقتی خسته و کلافه ای، توی مرز بین خواب و بیداری، منو یادت بیار. عصر موقع غروب، وقتی همه تنهات گذاشتن و دلت گرفت، منو یادت بیار. وقتی خواستی یهویی فرار کنی غیب شی، کسی باهات نیومد، منو یادت بیار. وقتی بارون می زنه، کسی پایت نیست بدون چتر باهات راه بیاد، منو یادت بیار. آخرای شب، وقتی اضطراب اومد سراغت و بدنت داشت می لرزید، منو یادت بیار. موقعی که نا امیدت کردن، کم آوردی، کسی نبود، گریه داشتی، بغل می خواستی، کمک می خواستی، منو یادت بیار. باشه؟

20220709_005723_qj35_rtud.jpg

روایتی از یک قتل، همراه با هزاران مضنون
{آخرین تکه مفقود شده}
برای دسترسی به رمان، در پیوی یا نمایه درخواست ارسال کنید!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به کسی وابسته نشید، وابسته شدن آخر و عاقبت خوبی نداره، اون شما را رها می‌کنه و می‌ره پی عشق و حالش، تو می مونی و درد رها شدن، حالا بعد از مدتی متوجه می‌شی، کسی که یک زمانی برای زندگی کردن به اون نیاز داشتی، به شخص تو یاد داد، برای زندگی کردن فقط خودت رو لازم داری، نه هیچ کس دیگه!

20220709_005723_qj35_rtud.jpg

روایتی از یک قتل، همراه با هزاران مضنون
{آخرین تکه مفقود شده}
برای دسترسی به رمان، در پیوی یا نمایه درخواست ارسال کنید!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میدانی؟ عاشق نیستم و با خودم  عهد بستم، تا آخر عمر عاشق نشوم، ولی کسانی که از درد عشق دارند می‌سوزند، بدانند ارزش "من" خودشان، زیادی بالاتر از"من" اوییست که "من" آنها، بخاطرش بسوزد.
"من" اویی که عاشقشی، تورا ول کرده و رفته و درحال خوشگذرانی است! دیگر چرا "من" خودت را آزار می‌دهی،  به قول آن دختر در فیلم خوب، بد، جلف، "کرم داری؟"

20220709_005723_qj35_rtud.jpg

روایتی از یک قتل، همراه با هزاران مضنون
{آخرین تکه مفقود شده}
برای دسترسی به رمان، در پیوی یا نمایه درخواست ارسال کنید!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خسته شدن از چیزی که دوسش داری، دردناکه!
می‌دونی، اگه یه چیزی به مدت زیادی توی زندگیت جا خوش کنه، اگه توهم عاشقش باشی، بازم ازش زده میشی، زده شدن در عین دوست داشتن، اینجوریه که تو دوسش داری، ولی همه چیزشو از بری، دوسش داری، همه رفتار هاشو از بری، دوسش داری، تمام کارهایی که می‌کنه یا قراره کنه رو پیش بینی میکنی و خلاصه، دوسش داری، ولی انقدری سوپرایزت کرده، که دیگه با هیچ کارش نمی‌تونه غافل گیرت کنه، اگر هم کار خاصی کنه که تاحالا اون رو انجام نداده بوده، برات جالب نیست، چون می‌دونی باز برات تکراری میشه!

20220709_005723_qj35_rtud.jpg

روایتی از یک قتل، همراه با هزاران مضنون
{آخرین تکه مفقود شده}
برای دسترسی به رمان، در پیوی یا نمایه درخواست ارسال کنید!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...