رفتن به مطلب

رمان «یشم سیاه» آسمان سرخ۲ | ستایش خطیبی کاربرانجمن نودهشتیا


seta._rh
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: یشم سیاه

نام نویسنده: ستایش خطیبی 

ژانر: عاشقانه، خون‌آشامی، ماجراجویی 

خلاصه: دیانا آرتین، دختری زیبا، بی‌نقص، قدرتمند، شجاع و گستاخ و جسور مانند مادرش شهرزاد آرتین با حقیقت خون آشام بودن خودش و برادرش و نیروهای رفقایش رو به رو می‌شود اما چه چیزی در انتظار او و برادرش مسیحیٰ و رفقایش است؟ پیش‌بینی بسیار سخت است، حتی نویسنده هم نمی‌دادند قرار است برای دیانا چه چیزی اتفاق بیوفته و رخ بدهد!

ویراستار: احتیاج به ویراستار ندارید.

ویرایش شده توسط مدیر ویراستار
مدیر ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#part1

(بیست و دو سال بعد)

#شهرزاد

همون‌جوری که مضطرب به شهاب خیره بودم گفتم: شهاب مطمئنی می‌خوای بهش بگی؟
شهاب چشمای عسلی رنگش و بهم دوخت دست چپم و گرفت گفت: آره مطمئنم، همین الانشم یکسری از نیروهاش و داره و دیر یا زود باهاشون رو به رو میشه قطعاً براش سوال میشه بخاطر چیه و خب می‌دونی که دختر سرکشیه خودش شروع می‌کنه به کنجکاوی
راست می‌گفت، دیانا دختر سرکشی بود و برای هر چیزی خودش شروع میکرد به ماجراجویی و دنبال جواب گشتن کم بلا هم سر خودش نیاورده!
شهاب از روی دسته مبل بلند شد و با صدای بلند گفت: دیانا بابا یه لحظه میای کارت دارم.
دیانا چند ثانیه بعد از در اتاقش اومد بیرون و پله ها رو یکی دو تا کرد و اومد پایین شهاب به مبلی که مسیحا برادرش روش نشسته بود اشاره کرد تا بشینه، بعد نشستن دیانا شهاب به من اشاره کرد دفترخاطراتم و گذاشتم روی میز و نشستم کنار شهاب دیانا کنجکاو دفترچه رو برداشت کن شهاب گفت: این دفتر خاطرات مامانته که بعد تموم شدن حرفم میتونی بخونیش.
دیانا سرش و تکون داد.
شهاب گفت: ببین دیانا یه حقیقتی هست که ما چندساله ازت قایمش کردیم وبهت نگفتیم که البته آقاجون اینجوری ازمون خواسته و خب الان اجازه گرفتیم ازش تا بهت بگیم.
شهاب چند لحظه سکوت کرد، میدونستم تو ذهنش داره مقدمه چینی می‌کنه، سرش و بالا گرفت و رو به دیانا گفت: خب دیانا تو طبق معمول می‌دونی که خون آشام و گرگینه و جادوگر چی هستند دیگه نه؟
دیانا:
- آره خب، هر آدمی به احتمال زیاد میدونه.
شهاب:
- و دیدی که تو به خورشید و اینا حساسیت داری؟ و خون خیلی دوست داری و دندون نیشت نسبت به بقیه غیر معمولیه؟
دیانا سرش و تکون داد شهاب پرسید: درموردش تحقیق و اینا کردی یا نه؟
دیانا:
- آره ولی خب یکسری دلیل آورد که فکر نمی‌کنم ربطی به اون چیزا داشته باشه.
شهاب:
- یکی از دلایلش خون آشام بودن بود؟
دیانا:
- آره.
شهاب:
- پس دلیل اصلی حساسیتت و خون دوست داشتنت و دندون نیشت که نسبت به بقیه غیر معموله همون خون آشام بودنه!
دیانا با چند لحظه تأخیر چشم هاش گرد شد و شوکه به شهاب نگاه کرد با تته پته گفت: ی... یعنی... یعنی چی بابا؟
شهاب:
- دفتر خاطرات مامانت و بخون، جوابات و پیدا می‌کنی.
دیانا تند دفتر رو برداشت و به اتاقش رفت مسیحا دست به سینه شد و گفت: من نمی‌دونم آقاجون چرا این کارا رو می‌کنه؟ نه به اون ماجرای شما و مامان نه به این ماجرای دیر گفتن به دیانا. درک آقاجون تو این مسائل چقدر سخته!

و خب درک کردن آقاجون برای ماهم سخت بود!

ویرایش شده توسط seta._rh
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...