رفتن به مطلب

نقد و بررسی رمان شناساترین ناشناس| h.noora کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام: شناسا ترین ناشناس

ژانر: اجتماعی، عاشقانه، تراژدی، معمایی

هدف: 

نویسنده: h.noora

خلاصه: جانا گذشته ای دارد مبهم و‌ سرشار از رازهای نهفته... گذشته ای که قلبی مالامال از عشق به شناسایی ناشناس را در قلب جانا به یادگار گذاشته و این در حالیست که جانا بی‌خبر از بسیاری راز های نهفته است، راز هایی که...

اصلا قصه این عشق از کجا اغاز شد؟ چه شد که آنی که نباید شناسا ترین ناشناسِ زندگی جانا شد؟

مقدمه: از ابتدا به آهویی می‌مانست که در مقابل کرکس ناتوان تر از هر ناتوانی بود و همه‌ی این‌ها معجزه وجود حامی بود که اجازه تعرض را به کرکس ها نمیداد اما حالا که او بی‌وفایی کرده گیسوهای مواج و به رنگ شبش را پنجه های ستم با خشونت شانه میکند و او آهو بودن را به کناری انداخته و همچون ققنوسی هر بار از خاکستر خود متولد میشود. 

او دختری است که با وجود ظریف و دختر بودنش مرد تر از هر مردیست و با هر بار متولد شدن از خاکستر هایش تنها با لبخندی براق پنجه های ظلم را نابود میکند.

او دختری است که نمی‌گذارد ظلم بر او چیره شود! دختری که ظریف بودن را سال هاست رها کرده و با نقابی از جنس قدرت به مبارزه با ظلم میرود اما او هم احتیاج به استراحت دارد و چه زیباست حامیِ جانا بودن...چه زیباست تکیه گاه جانایی شوی که پاهایش دیگر توان ایستادن ندارد و زره های فولادین بر تنش از شدت داغی قلبش ذوب گشته اما این معجزه‌ی عشق است که باز هم به او قوتی برای ادامه میدهد.

زمان پارت گزاری: نامعلوم.

شروع رمان: ۱۴۰۱/۴/۲۷

 

ویرایش شده توسط حـدیث
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

رمانت به طور کل داستان جالبی داره. چیزی که اذیتم میکنه کمبود توصیفات مکان و همینطور زمانه.

اینو درنظر بگیر که نشستی برای دوستت داری یه خاطره تعریف میکنی. مثلا رفتی مهمونی. میگی وای فاطمه(مثلا) این ساعت رفتیم فلان جا وضع خیابون اینطوری بود و چند ساعت طول کشید برسیم. خونشون چقدر بزرگ بود و زنه یه جلیقه لی پوشیده بود انگار جای پنجاه سال بیست سالشه.

البته متنت معیاره و اول شخص. من برای مثال گفتم. برای همین با این دید نگاه کن و بنویس.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

49 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام

رمانت به طور کل داستان جالبی داره. چیزی که اذیتم میکنه کمبود توصیفات مکان و همینطور زمانه.

اینو درنظر بگیر که نشستی برای دوستت داری یه خاطره تعریف میکنی. مثلا رفتی مهمونی. میگی وای فاطمه(مثلا) این ساعت رفتیم فلان جا وضع خیابون اینطوری بود و چند ساعت طول کشید برسیم. خونشون چقدر بزرگ بود و زنه یه جلیقه لی پوشیده بود انگار جای پنجاه سال بیست سالشه.

البته متنت معیاره و اول شخص. من برای مثال گفتم. برای همین با این دید نگاه کن و بنویس.

سلام🧡

خیلی ممنونم. مرسی بابت راهنماییت تمام تلاشم و میکنم تا بتونم بهش عمل کنم و توصیفات و بیشتر کنم و توصیفات این پارت ها رو هم بیشتر کنم😊🦋

بازم مرسی 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۱/۴/۲۸ در 19:19، h.noora گفته است:

نام: شناسا ترین ناشناس

ژانر: اجتماعی، عاشقانه، تراژدی، معمایی

هدف: علاقه به نوشتن و پرداختن به رنج هایی که یک دختر متحمل میشود.

نویسنده: h.noora

خلاصه: جانا دخترکی است درگیر و دار تحمیل هایی دردناک که مثال ان را بسیار در زندگی دختران مشاهده میکنیم، اما او یک تفاوت فاحش با دیگران دارد. شاید این تفاوت از آنجایی باشد که قلب جانا برای شناسا ترین ناشناس می‌کوبد و شاید تفاوتش آنجایی باشد که جانا خود حامی خود شده...

اصلا قصه این عشق از کجا اغاز شد؟ چه شد که آنی که نباید شناسا ترین ناشناس دخترک شد؟

مقدمه: از ابتدا به آهویی می‌مانست که در مقابل کرکس ناتوان تر از هر ناتوانی بود و همه‌ی این‌ها معجزه وجود حامی بود که اجازه تعرض را به کرکس ها نمیداد اما حالا که او بی‌وفایی کرده گیسوهای مواج و به رنگ شبش را پنجه های ستم با خشونت شانه میکند و او آهو بودن را به کناری انداخته و همچون ققنوسی هر بار از خاکستر خود متولد میشود. 

او دختری است که با وجود ظریف و دختر بودنش مرد تر از هر مردیست و با هر بار متولد شدن از خاکستر هایش تنها با لبخندی براق پنجه های ظلم را نابود میکند.

او دختری است که نمی‌گذارد ظلم بر او چیره شود! دختری که ظریف بودن را سال هاست رها کرده و با نقابی از جنس قدرت به مبارزه با ظلم میرود اما او هم احتیاج به استراحت دارد و چه زیباست حامیِ جانا بودن...چه زیباست تکیه گاه جانایی شوی که پاهایش دیگر توان ایستادن ندارد و زره های فولادین بر تنش از شدت داغی قلبش ذوب گشته اما این معجزه‌ی عشق است که باز هم به او قوتی برای ادامه میدهد.

زمان پارت گزاری: نامعلوم.

شروع رمان: ۱۴۰۱/۴/۲۷

 

 

سلام دوست  عزیزم

#نقد

خلاصه: 

خلاصه خوبی نوشته بودی، ساده و جالب!

مقدمه: 

کلمات و توصیفات، بسیار زیبا و دلنشین!

پارت‌ها: 

روند کلی پارت‌ها خوب بود؛ نه خیلی سریع و نه خیلی آهسته. بازی با کلمات رو داشتی. داستان جذابی بود؛ همچنین جذب کننده!

سعی کن جملات و اتفاقات رو بیشتر باز کنی و بیشتر دربارشون توضیح بدی🔗

بسیار مشتاق شدم برای خواندن ادامه رمانت، حتما ادامش بده💕🌙

بسیار زیبا! 

قلمتان مانا! 🖋

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، حـانیه گفته است:

سلام دوست  عزیزم

#نقد

خلاصه: 

خلاصه خوبی نوشته بودی، ساده و جالب!

مقدمه: 

کلمات و توصیفات، بسیار زیبا و دلنشین!

پارت‌ها: 

روند کلی پارت‌ها خوب بود؛ نه خیلی سریع و نه خیلی آهسته. بازی با کلمات رو داشتی. داستان جذابی بود؛ همچنین جذب کننده!

سعی کن جملات و اتفاقات رو بیشتر باز کنی و بیشتر دربارشون توضیح بدی🔗

بسیار مشتاق شدم برای خواندن ادامه رمانت، حتما ادامش بده💕🌙

بسیار زیبا! 

قلمتان مانا! 🖋

 

خیلی ممنونم ازت😍

لطف کردی🌼

از این به بعد برای خوندن ادامه تگتون کنم؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۲ ساعت قبل، h.noora گفته است:

خیلی ممنونم ازت😍

لطف کردی🌼

از این به بعد برای خوندن ادامه تگتون کنم؟

بله حـتـما!! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به به، خب دوست داری یه نقد واقعی از یه منتقد آزمایشی داشته باشی؟😂💔

خب اسم رمانت که بی‌شک زیباست‌. خلاصه و رمانت هم همین‌طور. اما چیزی که مهم‌تر از همه‌ی این‌هاست، روند رمانه. به خاطر پارت‌های کم نمی‌تونم نظری در مورد سیر رمان بدم. به هر حال نوشتن یک رمان اجتماعی کار  سختیه!

با این‌که خودمم یه رمان اجتماعی نوشتم😅 در کل رمانت زیباست و نمی‌خوام بیشتر از این حرف بزنم.  اما یادت باشه وقتی رمانت به ۲۰ پارت رسید توی درخواست نقد ابتدایی به مدیر منتقد بگی که من رو به عنوان منتقد تگ کنه. در اون زمان با حوصله‌ی تمام به نقد رمان قشنگت می‌پردازم ♡♡

ویرایش شده توسط Gemma
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Gemma گفته است:

به به، خب دوست داری یه نقد واقعی از یه منتقد آزمایشی داشته باشی؟😂💔

خب اسم رمانت که بی‌شک زیباست‌. خلاصه و رمانت هم همین‌طور. اما چیزی که مهم‌تر از همه‌ی این‌هاست، روند رمانه. به خاطر پارت‌های کم نمی‌تونم نظری در مورد سیر رمان بدم. به هر حال نوشتن یک رمان اجتماعی کار  سختیه!

با این‌که خودمم یه رمان اجتماعی نوشتم😅 در کل رمانت زیباست و نمی‌خوام بیشتر از این حرف بزنم.  اما یادت باشه وقتی رمانت به ۲۰ پارت رسید توی درخواست نقد ابتدایی به مدیر منتقد بگی که من رو به عنوان منتقد تگ کنه. در اون زمان با حوصله‌ی تمام به نقد رمان قشنگت می‌پردازم ♡♡

البته که دوست دارم😃💖

نقدِ قشنگت مثل نقد حانیه عزیز یه لبخند خیلی عمیق و بزرگ رو مهمون لبام کرد و باعث شد قلبم شاد بشه😍

خیلی ممنونم ازت و بابت وقتی که گذاشتی و رمان و خوندی تشکر می‌کنم💖

برای خوندن ادامه تگ کنم یا خیر؟💖

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، h.noora گفته است:

البته که دوست دارم😃💖

نقدِ قشنگت مثل نقد حانیه عزیز یه لبخند خیلی عمیق و بزرگ رو مهمون لبام کرد و باعث شد قلبم شاد بشه😍

خیلی ممنونم ازت و بابت وقتی که گذاشتی و رمان و خوندی تشکر می‌کنم💖

برای خوندن ادامه تگ کنم یا خیر؟💖

تاپیک رمانت رو دنبال کردم. خود انجمن توی اعلامیه همه‌ی پارت های جدید رو برام ردیف می‌کنه😂

فقط قشنگ من، همیشه می و نمی رو با نیم فاصله از هم جدا کن، مثل:

می‌کرد، می‌رسید، می‌فهمید، می‌خواستم و ...

ویرایش شده توسط Gemma
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده عزیز 

 

 

منم نقد های دوستان 

 

خوندم هم رمان 

 

و میخوام از این جا بهت کلی انرژی بدم. :8:

 

ان شالله با راهنمایی دوستان.  

 

رمانت جز بهترین رمان ها انجمن میشه 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Gemma گفته است:

تاپیک رمانت رو دنبال کردم. خود انجمن توی اعلامیه همه‌ی پارت های جدید رو برام ردیف می‌کنه😂

فقط قشنگ من، همیشه می و نمی رو با نیم فاصله از هم جدا کن، مثل:

می‌کرد، می‌رسید، می‌فهمید، می‌خواستم و ...

باشه عزیزم💖

واای آره این و تو تست قلمم بهم گفتن ولی باز فراموش میکنم🤦‍♀️  حالا از این به بعد تمام تلاشم و می‌کنم یادم باشه😃 مرسی که گفتی🦋

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، شمیم۰۰۹۸ گفته است:

سلام به نویسنده عزیز 

 

 

منم نقد های دوستان 

 

خوندم هم رمان 

 

و میخوام از این جا بهت کلی انرژی بدم. :8:

 

ان شالله با راهنمایی دوستان.  

 

رمانت جز بهترین رمان ها انجمن میشه 

مرسییی خوشگلم 😍🏵️

لطف داری🌹

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...
  • ناظر رمان

عزیزم من کم کم می خونم اما این سه پارت فوق العاده بود قلم خیلی خوبی داری

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حدیث جون. نقد آنچنانی بلد نیستم  اما این و می تونم بگم من به شخصه جذب اسم رمانت که تناقض زیبایی داره شدم،

مقدمه ی جذاب با بهره گیری از کلمات پر مفهوم و خلاصه کلی که بهره ای کافی از ماجرای رمان رو به خواننده می ده.

در کل متن رمان و کلمات به کار برده در توصیف خوب و جذاب بودن و  از دیدگاه من عالی بود😍🥰🤩

موفق باشی عزیزم❤️😍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

24 دقیقه قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

عزیزم من کم کم می خونم اما این سه پارت فوق العاده بود قلم خیلی خوبی داری

خیلی ممنونم عزیزم❤️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

18 دقیقه قبل، زهرااسبان گفته است:

حدیث جون. نقد آنچنانی بلد نیستم  اما این و می تونم بگم من به شخصه جذب اسم رمانت که تناقض زیبایی داره شدم،

مقدمه ی جذاب با بهره گیری از کلمات پر مفهوم و خلاصه کلی که بهره ای کافی از ماجرای رمان رو به خواننده می ده.

در کل متن رمان و کلمات به کار برده در توصیف خوب و جذاب بودن و  از دیدگاه من عالی بود😍🥰🤩

موفق باشی عزیزم❤️😍

خیلی ممنونم قشنگم خوشحالم کردی❤️

همچنین❤️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

15 دقیقه قبل، parooki گفته است:

سلام.

رمانت موضوع جالبی داره و قلم باحالی داری. اما اسم رمانت میتونه بهتره از اینا باشه...

سلام عزیزم خیلی ممنونم ازت❤️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

خخخ جدی میگم توقع نداشتم با شاپرک این  رفتاری رو به رو بشم

اما جالبه خیلی از بچه های ما این رفتارها رد دارن اما توی رمان ها معمولا حضور ندارن 

خخخ بستنی هم جالب بود

من هم توت فرهنگی نمی خورم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

23 دقیقه قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

خخخ جدی میگم توقع نداشتم با شاپرک این  رفتاری رو به رو بشم

اما جالبه خیلی از بچه های ما این رفتارها رد دارن اما توی رمان ها معمولا حضور ندارن 

خخخ بستنی هم جالب بود

من هم توت فرهنگی نمی خورم

آره اکثرا توی رمان‌ها بچه‌ها تو دل برو هستن اما شاپرک...

این فقط می‌خواد حرص جانا رو در بیاره وگرنه تهش خورد😁

و همچنین من:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...
3 ساعت قبل، سادات.82 گفته است:

عحب اسمی😐😂

نصف کسایی که می‌بینن میگن قشنگه و نصف‌شون میگن زشت🙄😅

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
44 دقیقه قبل، حـدیث گفته است:

نصف کسایی که می‌بینن میگن قشنگه و نصف‌شون میگن زشت🙄😅

اسم جالبیه همزمان هم جذابه هم تضاد داره بنظرم خوبه اونا رو بلاک کن :connie_mini_glasses:

گر جهانیان نالایق بودند، تو لایق باش و بگذر...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

11 ساعت قبل، سادات.82 گفته است:

اسم جالبیه همزمان هم جذابه هم تضاد داره بنظرم خوبه اونا رو بلاک کن :connie_mini_glasses:

ممنونمم😁❤️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

همه چی به رنگ صورتیه😁

موفق باشی عزیزم. اسم رمانت و ترکیبات صورتی  خیلی برام جالب بود💖

ویرایش شده توسط Mstar

                            عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

                      عشق  داند که در این دایره سرگردانند.

                                   

                                              رمان همراز

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...