• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان منهدم | Gemma کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام اثر:   منهدم

نویسنده:   نگین حلاف

ژانر:  پلیسی، جنایی، علمی/تخیلی

خلاصه:   دکتر ادوارد در یکی از پروژه های ژنتیکی خود دستاورد بزرگی کسب می‌کند و گونه‌ای از انسان‌ را خلق می‌کند که تا حالا بشر رنگ آن را به چشم ندیده است. پسری با نیروهای فرا انسانی و رنگ چشم‌‌هایی عجیب که به هدف ایجاد گونه‌ی جدیدی از انسان‌های پیشرفته به وجود آمده است. همه چیز خوب پیش می‌رود تا زمانی که این پسر به دلیل استقلال و بلند پروایی خودش از سازمان پدرش فرار می‌کند و سازمان برای پیدا کردن او پلیسی  را برمی‌گزیند.

 

مقدمه:

«قسمتی از رمان»

به چشم‌های مشکی‌رنگش خیره شد و گفت:

- ببین، این‌جا دیگه آخر خطِ!

سیاوش سر به زیر انداخت. زهرخندی به حرف آرمین زد و گفت:

- انقدر حرف نزن! ما هنوز حتی اول خط هم نیستیم.

آرمین نگاهی پر ترحم به سیاوش انداخت و مردد گفت:

- یه چیزی بگم؟

سیاوش کمی از آب دهانش رو قورت داد و به سختی گفت:

- ممکنِ آخرین حرفت باشه، پس بگو!

آرمین نفس عمیقی کشید. خودش رو به سیاوش نزدیک‌تر کرد و گفت:

- خب معمولاً همه‌ی دخترها عاشق این‌اند که کلی خاطرخواه داشته باشن و پسرها برای به دست آوردنشون دست به هر کاری بزنن و دخترها حتی یه نیم‌نگاه هم بهشون نکنن. این اقلیت برای همه‌ی دخترها طبیعیِ. برای پسرها هم سقط می‌کنه!

سیاوش دستش رو روی زخم بازش گذاشت. خون زیادی از دست داده بود و به سختی نفس می‌کشید. سرش رو به دیوار تکیه داد و با تعسر گفت:

- حالا می‌خوای چی بگی؟

- خب می‌خوام بگم منم این‌جوری بودم.‌ اما نه اون‌جوری که تو فکر کنی. من رو بخاطرِ جذابیت و مایه‌دار بودن و این چیزهای مسخره نمی‌خواستن. من یه اشتباه بودم. یه موجودی که هرگز نباید به وجود می‌اومد. از پدر و مادرم زاده نشدم. توی آزمایشگاه به دست چندتا موجود کثیف که عقم می‌گیره اسمشون رو بذارم انسان زاده شدم!

با چشم‌های بسته‌اش، لبخندی پر از درد زد و گفت:

- مگه تا الان برات بد بوده؟ تو که کلی مسیر پر راز و هیجان داری.

آرمین تلخندی زد و با آزردگی گفت:

- خب تو میگی هیجان اما من... خب، بذار ساده‌اش کنم.

سرش رو به سمت سیاوش برگردوند و گفت:

- من اسمش رو می‌ذارم بدبختی محض!

 

..--«برای دسترسی به رمان منهدم روی نوشته کلیک کنید» --...

ویرایش شده توسط Gemma
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام نویسنده عزیز💫🌟

از همین اول کاری میگم که رمانت خیلی حال و هوای خوبی داره😍

من قسمتایی که آرمین و توی چمدون حمل کردن و خیلی دوست داشتم😂🙆‍♀️

تهش آرمین نمیره🤕 حداقل فقط قدرت هاش و یه جوری ازش بگیرن😢

تاپیکش رو هم دنبال کردم تا هر وقت پارت گذاشتی اعلامیه برام بیاد.

در کل خیلی عاالیه و من منتظر ادامه هستم...

موفق باشی🌺

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 ساعت قبل، h.noora گفته است:

سلام نویسنده عزیز💫🌟

از همین اول کاری میگم که رمانت خیلی حال و هوای خوبی داره😍

من قسمتایی که آرمین و توی چمدون حمل کردن و خیلی دوست داشتم😂🙆‍♀️

تهش آرمین نمیره🤕 حداقل فقط قدرت هاش و یه جوری ازش بگیرن😢

تاپیکش رو هم دنبال کردم تا هر وقت پارت گذاشتی اعلامیه برام بیاد.

در کل خیلی عاالیه و من منتظر ادامه هستم...

موفق باشی🌺

 

 

 

* ذوقققق! 

می‌دونم همه یه سیگار دزدیدن آرمین رو دوست داشتن با یه تو چمدون رفتنشو😂 (چه بلاها که سر کاراکتر بدبخت من داره در میاد!🤣

خلاصه که مرسی از نظرت قشنگم، نترس آرمین‌مون رو نمی‌کشم😂... امیدوارم مثل الان در آینده هم از رمان راضی باشی♡

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 دقیقه قبل، Gemma گفته است:

* ذوقققق! 

می‌دونم همه یه سیگار دزدیدن آرمین رو دوست داشتن با یه تو چمدون رفتنشو😂 (چه بلاها که سر کاراکتر بدبخت من داره در میاد!🤣

خلاصه که مرسی از نظرت قشنگم، نترس آرمین‌مون رو نمی‌کشم😂... امیدوارم مثل الان در آینده هم از رمان راضی باشی♡

😂😂

خداروشکر که زنده می‌مونه😍 قلمت اونقدر به دل میشینه که مطمئنن راضی می‌مونم🦋

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

10 دقیقه قبل، h.noora گفته است:

😂😂

خداروشکر که زنده می‌مونه😍 قلمت اونقدر به دل میشینه که مطمئنن راضی می‌مونم🦋

*ذوق بیشتررر😂😂 

فقط هر جا دیدی افراط کردم بهم بگو♡

راستی گفتی عاشقانه‌اش کنم که کردم! دیگه امری نیست بانو؟😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Gemma گفته است:

*ذوق بیشتررر😂😂 

فقط هر جا دیدی افراط کردم بهم بگو♡

راستی گفتی عاشقانه‌اش کنم که کردم! دیگه امری نیست بانو؟😂

باشه حتماً

نه خیلی مرسی😍😁

فقط یادم نیست یه پارتی بود که اسم ها رو جا به جا گفته بودی، هر چی فکر میکنم یادم نیست کدوم پارت بود.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، h.noora گفته است:

باشه حتماً

نه خیلی مرسی😍😁

فقط یادم نیست یه پارتی بود که اسم ها رو جا به جا گفته بودی، هر چی فکر میکنم یادم نیست کدوم پارت بود.

گمونم پارت آخر بود. جای شماره‌ی راستین، اشتباهی شماره‌ی آرمین رو نوشته بودم😂🤦🏻‍♀️ اما الان درستش کردم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به نویسنده عزیز 

 

میخوام. بهت یه چیزی بگم.  

 

که خودتون هم به اون آگاهی کامل دارین و اون این که شما دارای قلم فوق العاده  قوی هستین :8:

 

و اون قسمت که ایلین به آرمین  میرن دزدی خیلی باحال بود 

 

واون قسمتی که. راستین.  آیلین از روی روسری که سیا. برای آیلین خریده بود شناخت خیلی خوب بود +_+

 

من همیش عاشق شخصیت منفی داستانم :classic_biggrin:

 

حالا نمیشه یه جورای آیلین عاشق راستین بشه :105:

 

حالا چرا راستین محکوم به اعدامه :shocked2:

 

 

 

با تشکر جان جانان نویسند ه عزیز

 

ان شالله. همیشه موفق و پر انرژی باشی.  گلم:1025:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۴ دقیقه قبل، شمیم۰۰۹۸ گفته است:

سلام به نویسنده عزیز 

 

میخوام. بهت یه چیزی بگم.  

 

که خودتون هم به اون آگاهی کامل دارین و اون این که شما دارای قلم فوق العاده  قوی هستین :8:

 

و اون قسمت که ایلین به آرمین  میرن دزدی خیلی باحال بود 

 

واون قسمتی که. راستین.  آیلین از روی روسری که سیا. برای آیلین خریده بود شناخت خیلی خوب بود +_+

 

من همیش عاشق شخصیت منفی داستانم :classic_biggrin:

 

حالا نمیشه یه جورای آیلین عاشق راستین بشه :105:

 

حالا چرا راستین محکوم به اعدامه :shocked2:

 

 

 

با تشکر جان جانان نویسند ه عزیز

 

ان شالله. همیشه موفق و پر انرژی باشی.  گلم:1025:

 

این قدر خوبی داری که فراموش کردم یه نقد کوچولو 

 

و اون این که روی شخصیت آرمین.  یه کم بیشتر کار کن 

 

نمیدونم چرااا شخصیت آرمین یه جوری. 

 

شاید به خاطر اینه یه ربات.  :shocked2:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

47 دقیقه قبل، شمیم۰۰۹۸ گفته است:

سلام به نویسنده عزیز 

 

میخوام. بهت یه چیزی بگم.  

 

که خودتون هم به اون آگاهی کامل دارین و اون این که شما دارای قلم فوق العاده  قوی هستین :8:

 

و اون قسمت که ایلین به آرمین  میرن دزدی خیلی باحال بود 

 

واون قسمتی که. راستین.  آیلین از روی روسری که سیا. برای آیلین خریده بود شناخت خیلی خوب بود +_+

 

من همیش عاشق شخصیت منفی داستانم :classic_biggrin:

 

حالا نمیشه یه جورای آیلین عاشق راستین بشه :105:

 

حالا چرا راستین محکوم به اعدامه :shocked2:

 

 

 

با تشکر جان جانان نویسند ه عزیز

 

ان شالله. همیشه موفق و پر انرژی باشی.  گلم:1025:

 

سلام عزیزم!  خیلی ممنونم از نظرات قشنگت♡

خب گمونم رمان بی ابهام بود ولی به ابهام رسیده بودی، نمد چرا😂

خب راستین یه جاسوسه  و در آینده بیشتر با جرم‌هاش آشنا میشی😂💔

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

43 دقیقه قبل، شمیم۰۰۹۸ گفته است:

این قدر خوبی داری که فراموش کردم یه نقد کوچولو 

 

و اون این که روی شخصیت آرمین.  یه کم بیشتر کار کن 

 

نمیدونم چرااا شخصیت آرمین یه جوری. 

 

شاید به خاطر اینه یه ربات.  :shocked2:

آرمین شخصیتش همیشه در حال تغییره. اونم به خاطر قدرت‌هاش! اما آرمین ربات نیست😂 دی‌ان‌ای اون دستکاری شده اونم ولد تولد. اما ربات نیست😅

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلامممم من اومدم 😁😂

خب خب بریم  سراغ نظر شخصیم  درمورد منهدم ...

تا پارت 30 خوندم.تا این‌جا که عالی بوده و کوچیک ترین ایرادی درش دیده نمی‌شه

من عاشق شخصیت   خونسرد آرمین شدم مخصوصا جاهایی که سعی می‌کنه حرص سیاوش رو در بیاره😂

رمان زمان و مکانش دائماً در حال تغییره واین به زیبایی قلمت اضافه کرده.

اطلاعاتت درمورد این ژانر رمان(پلیسی) باعث شده حال و احوالات هر شخصیت رو جوری که آدم درکش کنه جلوه بدی.

فقط یه ایراد کوچولو داره اونم این‌که گاهی وقت‌ها خیلی کم موضوع رو باز می‌کنی و نصف نیمه رهاش می‌کنی.

اینم از نقد ماهک امیدارم شاهد رمان‌‌های بیشتری از قلم متبحرانه‌‌ات باشیم به شرطی که همه پلیسی باشن چون من عاشق ژانر پلیسی و جنایی‌ام😂💜

راستی اشتباهات نگارشیت هم از دید یه ویراستاردور نموندها😂

موفق باشی عزیزم😘💜

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، ماهک گفته است:

سلامممم من اومدم 😁😂

خب خب بریم  سراغ نظر شخصیم  درمورد منهدم ...

تا پارت 30 خوندم.تا این‌جا که عالی بوده و کوچیک ترین ایرادی درش دیده نمی‌شه

من عاشق شخصیت   خونسرد آرمین شدم مخصوصا جاهایی که سعی می‌کنه حرص سیاوش رو در بیاره😂

رمان زمان و مکانش دائماً در حال تغییره واین به زیبایی قلمت اضافه کرده.

اطلاعاتت درمورد این ژانر رمان(پلیسی) باعث شده حال و احوالات هر شخصیت رو جوری که آدم درکش کنه جلوه بدی.

فقط یه ایراد کوچولو داره اونم این‌که گاهی وقت‌ها خیلی کم موضوع رو باز می‌کنی و نصف نیمه رهاش می‌کنی.

اینم از نقد ماهک امیدارم شاهد رمان‌‌های بیشتری از قلم متبحرانه‌‌ات باشیم به شرطی که همه پلیسی باشن چون من عاشق ژانر پلیسی و جنایی‌ام😂💜

راستی اشتباهات نگارشیت هم از دید یه ویراستاردور نموندها😂

موفق باشی عزیزم😘💜

 

سلام کیوتچه‌ی من♡

خب داستان اون کم باز کردن موضوعات به خاطره اینه که می‌خوام آروم رمان رو گره‌افکنی کنم😂 این‌طوری هم باعث کنکجاوی خواننده در این زمینه و هم باعث پیشرفت سطح داستان میشه😂💔

نکات نگارشی هم که باید بگن رمان ویراستار نداره وگرنه اون‌ها هم نمی‌دیدی😂💔 ولی خداوکیلی اشتباهات نگارشیش کمه! باید خیلی زوم کرد😂

نقدت خیلی برام دلنشین بود ماهک من♡  امیدوارم تا آخر رمان همراهم باشی و از رمانم راضی باشی:"♡

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

36 دقیقه قبل، Gemma گفته است:

سلام کیوتچه‌ی من♡

خب داستان اون کم باز کردن موضوعات به خاطره اینه که می‌خوام آروم رمان رو گره‌افکنی کنم😂 این‌طوری هم باعث کنکجاوی خواننده در این زمینه و هم باعث پیشرفت سطح داستان میشه😂💔

نکات نگارشی هم که باید بگن رمان ویراستار نداره وگرنه اون‌ها هم نمی‌دیدی😂💔 ولی خداوکیلی اشتباهات نگارشیش کمه! باید خیلی زوم کرد😂

نقدت خیلی برام دلنشین بود ماهک من♡  امیدوارم تا آخر رمان همراهم باشی و از رمانم راضی باشی:"♡

خب من از بس این رمانت رو دوست دارم دلمه همه چیزش زودتر مشخص شه و هیچ چیز گنگی نداشته باشه 😂

عزیز منی تو. 😍💙

نگران نباش تا آخرش هستم و کلی از خوندن رمانت لذت  قراره لذت ببرم😁😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • خبرنگار

درود بر تو مامانم@_@:666:

منهدم رو کامل خوندم!😊

از یه چیزی که خیلی خوشم اومد،دیالوگ نویسی ت بود!احسنت:442:💃🏼❤فقط باید یکم بیشتر روی مونولوگ کار کنی تا مثل دیالوگات بشه^^💙بیشتر از احساسات بگو!اینجوری رمانت عالی تر میشه!(عالی که هست،عالی تر تر میشه😉😉)) چون ایده و موضوعت هم بسی متفاوته🚶‍♀️💚 از شخصیت آیلی هم خوشمان آمده💃🏼آرمین هم یه مظلومیت خاصی داره😐😂😂😂💛💙💙خلاصه کههههه!

منتظر پارت هستم!تنبلی رو بزار کنار و پارت بزار دختر خوببببب🤧🤧❤❤آهان آهان اینم بگم. سیر رمانت هم خوبه •_•🚶‍♀️💜از یه پارتی خیلی خوشم اومد اونجا‌ که امیلی زنگ زد به پلیس😁😂

دیگه خداحافظ...خوشحال میشم بقیه پارت های دی ام تی رو بخونی و صفحه  نقد مان رو نورانی کنی👻👻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

32 دقیقه قبل، So.Bloom گفته است:

درود بر تو مامانم@_@:666:

منهدم رو کامل خوندم!😊

از یه چیزی که خیلی خوشم اومد،دیالوگ نویسی ت بود!احسنت:442:💃🏼❤فقط باید یکم بیشتر روی مونولوگ کار کنی تا مثل دیالوگات بشه^^💙بیشتر از احساسات بگو!اینجوری رمانت عالی تر میشه!(عالی که هست،عالی تر تر میشه😉😉)) چون ایده و موضوعت هم بسی متفاوته🚶‍♀️💚 از شخصیت آیلی هم خوشمان آمده💃🏼آرمین هم یه مظلومیت خاصی داره😐😂😂😂💛💙💙خلاصه کههههه!

منتظر پارت هستم!تنبلی رو بزار کنار و پارت بزار دختر خوببببب🤧🤧❤❤آهان آهان اینم بگم. سیر رمانت هم خوبه •_•🚶‍♀️💜از یه پارتی خیلی خوشم اومد اونجا‌ که امیلی زنگ زد به پلیس😁😂

دیگه خداحافظ...خوشحال میشم بقیه پارت های دی ام تی رو بخونی و صفحه  نقد مان رو نورانی کنی👻👻

سلام دخملم، چه کاره خوبی آفرین😂

به به چه عالی که راهت به صفحه‌ی نقد منهدم خورده😂💔

اتفاقاً چیزی که خیلی نگرانشم سیر رمانه🤣 لعنتی خیلی سخته ثابت نگاه داشتنش😂🤦🏻‍♀️ امروز حتماً تا آخر شب یه دو تا پارتی داریم:")

می‌دونم دنبال نقدی😂 چشم.. تا آخر شب نقدم رو توی صفحه‌ی نقدت می‌بینی😂💔

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • خبرنگار
4 دقیقه قبل، Gemma گفته است:

سلام دخملم، چه کاره خوبی آفرین😂

به به چه عالی که راهت به صفحه‌ی نقد منهدم خورده😂💔

اتفاقاً چیزی که خیلی نگرانشم سیر رمانه🤣 لعنتی خیلی سخته ثابت نگاه داشتنش😂🤦🏻‍♀️ امروز حتماً تا آخر شب یه دو تا پارتی داریم:")

می‌دونم دنبال نقدی😂 چشم.. تا آخر شب نقدم رو توی صفحه‌ی نقدت می‌بینی😂💔

جوننن جوننن😂😂👻👻👻💜💜

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 درود بر نگین بانو

اول از همه!

موضوع رمانت و اسمش رو دوست داشتم و برای همین تاپیک رو دنبالیدم!

مورد دوم  دیالوگ‌های خوبت بین عشقم و اون‌ مردک بوزینه‌اس!:classic_cool:

یه‌سری جاها پرش لحن بود که مطمئنم درست‌شون می‌کنی:classic_biggrin:

مورد سوم هم یه جا اشاره کردی که آیلی سیگاریه، اما بعد از اون دیگه سیگار نکشید، به خاطر حضور بوزینه‌اس یا یادت رفته بنویسی؟

و مورد آخر جاویدان باد عشقم:classic_rolleyes:

قلمت مانا بادمجون قشنگم💙👊

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

10 ساعت قبل، ماهی گفته است:

 درود بر نگین بانو

اول از همه!

موضوع رمانت و اسمش رو دوست داشتم و برای همین تاپیک رو دنبالیدم!

مورد دوم  دیالوگ‌های خوبت بین عشقم و اون‌ مردک بوزینه‌اس!:classic_cool:

یه‌سری جاها پرش لحن بود که مطمئنم درست‌شون می‌کنی:classic_biggrin:

مورد سوم هم یه جا اشاره کردی که آیلی سیگاریه، اما بعد از اون دیگه سیگار نکشید، به خاطر حضور بوزینه‌اس یا یادت رفته بنویسی؟

و مورد آخر جاویدان باد عشقم:classic_rolleyes:

قلمت مانا بادمجون قشنگم💙👊

 

آخه قربون ماهی خاویارم برم♡

درست شده بدون پرش لحن‌ها رو ماهی جان😂

آیلی سیگاریه ولی به دلیل حضور سیاوش (همون بوزینه‌ی تو) نمی‌کشه🤣🤣 (نترس یه جا سیگار تو حلقه‌اش می‌کنم به زودی😂💔

امیدوارم همیشه منهدم خون بمونی:")♡

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

های عزیزکم.

نایت تصمیم گرفته رمان اونایی که سیگنال پنج خوندن رو بخونه و نقد کنه، تا وقتی که سیگنال بخونی، رمانت خونده میشه. ^_^

خب... همه چیز اوکی... دیگه یکی یکی نمیگم عنوان و اینا...

ولی موضوع مهم غلط املایی هکسره است! یعنی چی؟ یعنی یه جاهایی به جای کسره، میای ه میذاری، یه جاهایی به جای ه، میای کسره میذاری! مثل اینجا: آخر خطِ!

خب عزیزکم، کارایی این دو تا چیه؟ وقتی ه آخر کلمه میاد، یعنی یه است حذف شده از بعد کلمه داریم، مثل: آخر خطه! = آخر خط است! = این است حذف شده، پس به جای ه گذاشتیم تا معنی جمله درست بشه. 

یه جاهایی ه نیاز نداریم، چون است نیاز نداریم، و فقط ربط می‌خوایم، مثل= آخرِ خط!... فرض کن بنویسی آخره خط، خب معلومه غلط میشه چرا؟ چون اینجوری میشه معنی: آخر است خط! 

الان توی اشکال کلمه‌ی اول= آخر خطِ! = خواننده به جای اینجا بخونه آخر خط است جمله معنی کامل بده، یه ترکیب اضافی میبینه، آخر خط! و ط برای اون ساکن خونده میشه. خیلی ترکیب‌های دیگه هم اینجوری نوشته شده بودن.... درست کن!

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بررسی پارت یک!

***

خنده‌ی خاصی زد. از این‌که یه ملتی رو دست به سر کرده بود خوشحال و مسرور بود. با همون لبخند سری تکون داد. شونه‌‌ای بالا انداخت و گفتم: (وات؟! یهو از سوم شخص تغییر فاز دادی اول شخص؟! ثبات زاویه دید از بین میره هاااا... درست کن.)

- بَرابَچ صدام می‌کنن آرمین! (وقتی یارو توی نیویورکه و داره با یه آدم نیویورکی حرف میزنه، ما لغت ایرانی حالتی مثل برابچ نداریم... پیشنهاد میدم توی گوگل ترنسلیت بزنی... امتحان دیالوگ‌ها توی ترنسلیت میتونه کمک کنه لوکیشن خارجی و تم خارجی حفظ بشه.)

آفرین! آفرین! بالاخره یه رمان درست و حسابی! اصلاً کل خستگی و عصبی بودنم از جانب نقد یه رمان کم کیفیت رو از بین بردی! خلق یه شخصیت به خوبی آرمین کار هر کسی نیست! اینقدر خلاقانه و قشنگ اون رو ساختی، که خواننده کیف میکنه با خوندن اون تیکه‌ها! من که از شخصیت پردازیت خیلی خوشم اومد، اینکه فضا رو به حالات و خود کاراکترت ربط میدادی جذاب بود! برو کیف کن... نایت معمولا از کسی تعریف نمیکنه...

خب... تا وقتی که پارت بعدی سیگنال رو بخونی بدرود! 

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

17 ساعت قبل، Night shadow گفته است:

بررسی پارت یک!

***

خنده‌ی خاصی زد. از این‌که یه ملتی رو دست به سر کرده بود خوشحال و مسرور بود. با همون لبخند سری تکون داد. شونه‌‌ای بالا انداخت و گفتم: (وات؟! یهو از سوم شخص تغییر فاز دادی اول شخص؟! ثبات زاویه دید از بین میره هاااا... درست کن.)

- بَرابَچ صدام می‌کنن آرمین! (وقتی یارو توی نیویورکه و داره با یه آدم نیویورکی حرف میزنه، ما لغت ایرانی حالتی مثل برابچ نداریم... پیشنهاد میدم توی گوگل ترنسلیت بزنی... امتحان دیالوگ‌ها توی ترنسلیت میتونه کمک کنه لوکیشن خارجی و تم خارجی حفظ بشه.)

آفرین! آفرین! بالاخره یه رمان درست و حسابی! اصلاً کل خستگی و عصبی بودنم از جانب نقد یه رمان کم کیفیت رو از بین بردی! خلق یه شخصیت به خوبی آرمین کار هر کسی نیست! اینقدر خلاقانه و قشنگ اون رو ساختی، که خواننده کیف میکنه با خوندن اون تیکه‌ها! من که از شخصیت پردازیت خیلی خوشم اومد، اینکه فضا رو به حالات و خود کاراکترت ربط میدادی جذاب بود! برو کیف کن... نایت معمولا از کسی تعریف نمیکنه...

خب... تا وقتی که پارت بعدی سیگنال رو بخونی بدرود! 

واو! (و منی که دیر نظرت رو توی صفحه‌ی نقد دیدم و خوندم😂)

تمام اون لغت‌ها درست میشن مچکرم نایت من! و واو بیشتر، چه تعریف قشنگی😂💔 تو چه منو خوشحال‌تر کردی🤣

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۱/۵/۱ در 02:22، Gemma گفته است:

نام اثر:   منهدم

نویسنده:   نگین حلاف

ژانر:  پلیسی، جنایی، علمی/تخیلی

خلاصه:   دکتر ادوارد در یکی از پروژه های ژنتیکی خود دستاورد بزرگی کسب می‌کند و گونه‌ای از انسان‌ را خلق می‌کند که تا حالا بشر رنگ آن را به چشم ندیده است. پسری با نیروهای فرا انسانی و رنگ چشم‌‌هایی عجیب که به هدف ایجاد گونه‌ی جدیدی از انسان‌های پیشرفته به وجود آمده است. همه چیز خوب پیش می‌رود تا زمانی که این پسر به دلیل استقلال و بلند پروایی خودش از سازمان پدرش فرار می‌کند و سازمان برای پیدا کردن او پلیسی  را برمی‌گزیند.

 

مقدمه:

«قسمتی از رمان»

به چشم‌های مشکی‌رنگش خیره شد و گفت:

- ببین، این‌جا دیگه آخر خطِ!

سیاوش سر به زیر انداخت. زهرخندی به حرف آرمین زد و گفت:

- انقدر حرف نزن! ما هنوز حتی اول خط هم نیستیم.

آرمین نگاهی پر ترحم به سیاوش انداخت و مردد گفت:

- یه چیزی بگم؟

سیاوش کمی از آب دهانش رو قورت داد و به سختی گفت:

- ممکنِ آخرین حرفت باشه، پس بگو!

آرمین نفس عمیقی کشید. خودش رو به سیاوش نزدیک‌تر کرد و گفت:

- خب معمولاً همه‌ی دخترها عاشق این‌اند که کلی خاطرخواه داشته باشن و پسرها برای به دست آوردنشون دست به هر کاری بزنن و دخترها حتی یه نیم‌نگاه هم بهشون نکنن. این اقلیت برای همه‌ی دخترها طبیعیِ. برای پسرها هم سقط می‌کنه!

سیاوش دستش رو روی زخم بازش گذاشت. خون زیادی از دست داده بود و به سختی نفس می‌کشید. سرش رو به دیوار تکیه داد و با تعسر گفت:

- حالا می‌خوای چی بگی؟

- خب می‌خوام بگم منم این‌جوری بودم.‌ اما نه اون‌جوری که تو فکر کنی. من رو بخاطرِ جذابیت و مایه‌دار بودن و این چیزهای مسخره نمی‌خواستن. من یه اشتباه بودم. یه موجودی که هرگز نباید به وجود می‌اومد. از پدر و مادرم زاده نشدم. توی آزمایشگاه به دست چندتا موجود کثیف که عقم می‌گیره اسمشون رو بذارم انسان زاده شدم!

با چشم‌های بسته‌اش، لبخندی پر از درد زد و گفت:

- مگه تا الان برات بد بوده؟ تو که کلی مسیر پر راز و هیجان داری.

آرمین تلخندی زد و با آزردگی گفت:

- خب تو میگی هیجان اما من... خب، بذار ساده‌اش کنم.

سرش رو به سمت سیاوش برگردوند و گفت:

- من اسمش رو می‌ذارم بدبختی محض!

 

..--«برای دسترسی به رمان منهدم روی نوشته کلیک کنید» --...

سلام جان جانان. قلم م حاوره ایت فوق‌العاده است. 

دیگه این که اینقد خوب بود که منی که باید به همه توذوقی بزنم تو ذوقی و نقدم نمیاد :) فوق العاده ای، فوق العاده بمون. ماچ به کلت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، Milan.A_w گفته است:

سلام جان جانان. قلم م حاوره ایت فوق‌العاده است. 

دیگه این که اینقد خوب بود که منی که باید به همه توذوقی بزنم تو ذوقی و نقدم نمیاد :) فوق العاده ای، فوق العاده بمون. ماچ به کلت

مرسییی  گلییی♡ اتفاقاً من از کتابی نوشتن و کتاب خوندن متنفرم😂 گاهی اوقات به حدی جدیه که رمان ببینم کتابی باشه اونو نمی‌خونم:| (البته الان دیگه نخوندن هم جدیداً کمتر شده 😂) راستی، کدوم بخش منهدم رو بیشتر دوست داشتی؟

ویرایش شده توسط Gemma
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...