رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان شیاطین پارادایس


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

 

 

به نام خداوندی که عجایب را آفرید.

 

 

 

 

 

رمان:شیاطین پارادایس

 

نویسنده:GZahra

 

ژانر:تخیلی/جنایی/عاشقانه

 

هدف از نوشتن:علاقه و مطرح کردن برخی مشکلات جوانان و نوجوانان

 

 

 

 

خلاصه: ما شش نفر به دنبال خوش‌بختی درگیر دار مکافات شدیم.برای گناه ناکردمون حکممون بازی با زندگیمون شد شاید بزرگترین گناهمون طمع بود.به اجبار تمام قوانین زندگیمون رو خط زدیم و وارد یک بازی از پیش تعیین شده،شدیم.خون رو برامون مقدس شمردن و از عطش، اجباری دروغین ساختن.اسلحه‌ای از جنس وجودمون برامون هدیه کردن که در لایه‌های وجودمون اون رو مخفی کردیم تا ظاهر معمولیمون به باد نره و شیطان طرد شده این بهشت نباشیم.از ما خون‌آشامی اجباری ساختن،خون‌آشام‌هایی که فقط برای هدفی پوچ تبدیل شدند!ما شیاطین این بهشت دروغین هستیم!

 

 

 

مقدمه: ما شیاطینی از جنس خاک‌های بهشتی و نهر‌های عسل هستیم.قفسی از جنس تظاهر ساختیم تا جوهر وجودمون آشکار نشه اما شب برای ماست!ما در شب این بهشت رو تبدیل به جهنم می‌کنیم،ما از جنس زهر کبری هستیم.ساکت اما بی‌مهبا پیشروی می‌کنیم و از فرشته‌ها،شیاطینی از جنس خاکستر می‌سازیم.دنیا رو به بازی می‌گیریم و با موجودی که فرشتگان برای اون تعظیم کردن،بازی می‌کنیم‌!ما از جرئت به خون می‌رسیم و با خون به نوک قله دست پیدا می‌کنیم.

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ایده رمانت خیلی خفن بود‌ شطرنج بازی کردن با شیاطین چند ماه پیش هم افسانه ای شنیدع بودم در مورد اینکه یه وردی وجود داره که اگه جلوی صفحه شطرنج بخونی یه شیطان ظاهر می‌شه و باهاش می‌تونی بازی کنی.

 

 

 

ایده هر دو رمانت خیلی باحالن و کلیشه‌ای نیست

 

 فقط شیاطین پارادایز یکم غیر واقعی و غیر طبیعی به نظر میاد که ممکنه دل خواننده رو بزنه و نخواد بخونه.

 

 

 

مثلا مثل شطرنج بازی کردن پسرا بدون داشتن هیچ تجربه‌ای که معلومه می‌بازه.

 

 

 

بهتره بود در مورد اینکه شخصیت اصلی کلاس شطرنج رفتع باشه یا توی مسابقه‌ای شرکت کرده باشه بنویسی

 

 

 

 

 

 

 

و اما سلین خانم

 

 

 

احساساتش واقعا عالی توصیف کردی و کاری کردی باهاش احساس همدردی کنم خیلی دلم براش سوخت.

 

خشمش و غمش رو حس می‌کنم.

 

 

 

و اینکه نوشتی اون توی انجام هر کاری مهارت داره که این موردش من رو بیشتر عاشق خودش کرد چون این ویژگی رو هم جانگکوک که عضو گروه بی تی اس هم هست داره.

 

 

 

بچه‌ام هم کشتی گیر حرفه ای هست

 

 

 

هم کاراکته کاره هم بوکسوره هم سریع هست دنسر خوبیه قشنگ می‌خونه هم رپ و هم ووکال....

 

 

 

حالا از بحثش بیرون بیاییم.

 

 

 

این موردت باعث میشع فن های اون رو جذب کنی و ایول بهت 

 

 

 

ولی یه مشکلی داشت اونم مثل پسرا و شطرنج بود گفتی به مدرسه می‌ره یعنی زیر ۱۸ سال داره.

 

 

 

این همه مدال و افتخار براش زیاده و با عقل جور در نمیاد و از اون مهمتر تو هم با خانواده های ایرانی آشنایی داری و از اون لحاظ هم با عقل جور در نمیاد

 

 

 

بهتر بود اون یه دانشجو باشه حداقل این طوری قابل باور تر هست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم رمان من هست خوشحال میشم بخونیش و نظرت رو بگی

 

 

 

https://forum.98ia2.ir/topic/7998-رمان-مایک-و-شمشیر-elکاربر-انجمن-نودهشتیا/?do=findComment&comment=75955

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اینجا هم فرستادم صفحه ات خالی نمونه خیلی بیشعوری اگه بزاری صفحه منم خالی بمونه 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

سلام

راجب رمانت:

اولین چیزی که جذبم کرد اسم رمانته. شیاطین پارادایس که اسم شدیدا مناسبی برای داستان رمانته. کلا اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که این یا یه رمان خون آشامیه یا جنایی که هر دوش بود 😂😂😂😂

راجب ژانرات یه سری تغییرات لازمه. ما ژانر فانتزی تنها نداریم. درستش اینه که بنویسیم: تخیلی -فانتزی.

ترتیب ژانرات درسه فقط بنظرم اجتماعی و تراژدی رو هم باید بهشون اضافه کنی.

داستانت جالبه و کلا این ایده ی بازی جذب کننده است. این کنت بزرگ و کسی که دنبالشه و همینطور بازیا هم مجهول خوبی هستن. کاش این مجهولیت رو تو کاپلای داستانت هم انجام میدادی. شیش نفره و دوبه دو جفت کردن اینا باهم ممکنه کلیشه ای باشه. امیدوارم از اونا باشی که یهویی انتحاری میزنن و با یکی دیگه شیپ میکنن و میرسونن😂😂😂😂 من خودم مریضم آخه😂😂😂😂

یه مورد دیگه هم راجب بازی اولته. اینا از کجا میدونستن که صددرصد اینا منظورشون مرگه؟ بابای فرهان هم پلیسه و بیخیال ازش گذشت. جالب تر نمیشد که عین بازی اسکویید شک میکردن و یهویی با مرگ مواجه میشدن؟ یکی هم سعی میکرد اینارو لو بده اما میکشتنش و برای اخطار فیلمشو برای فرهان و بقیه بازیکنا که به غلط کردن افتادن میفرستادن. یه شکنجه ای چیزی. یکم کاش رو اینجور احساسات ترسشون بیشتر کار میکردی.

یه مورد دیگه هم حرف زدن خارجیا با سلین بود که به جای نیت و فز علی و اصغر مینوشتی اینقدر تعجب نمیکردم. خواهر یکم خارجی کن دیالوگاشونو.

میرسیم به فضاسازی:

یکم بیشتر روش کار کن. احساساتشون رو بیشتر با قلمت پیاده کن و بیشتر روی مکان و تصویر کشیدنش بدون بردن حوصله ی مخاطب  کار کن. 

درکل داستان جذابی داری. یه کم بال و پرش بدی، جذابترم میشه.

موفق باشی. رمانتو ادامه میدم.

رمان منم بخون. لینکش تو امضام هست.

@ Z.mim

@ ..zAhrA..🌻

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام

راجب رمانت:

اولین چیزی که جذبم کرد اسم رمانته. شیاطین پارادایس که اسم شدیدا مناسبی برای داستان رمانته. کلا اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که این یا یه رمان خون آشامیه یا جنایی که هر دوش بود 😂😂😂😂

راجب ژانرات یه سری تغییرات لازمه. ما ژانر فانتزی تنها نداریم. درستش اینه که بنویسیم: تخیلی -فانتزی.

ترتیب ژانرات درسه فقط بنظرم اجتماعی و تراژدی رو هم باید بهشون اضافه کنی.

داستانت جالبه و کلا این ایده ی بازی جذب کننده است. این کنت بزرگ و کسی که دنبالشه و همینطور بازیا هم مجهول خوبی هستن. کاش این مجهولیت رو تو کاپلای داستانت هم انجام میدادی. شیش نفره و دوبه دو جفت کردن اینا باهم ممکنه کلیشه ای باشه. امیدوارم از اونا باشی که یهویی انتحاری میزنن و با یکی دیگه شیپ میکنن و میرسونن😂😂😂😂 من خودم مریضم آخه😂😂😂😂

یه مورد دیگه هم راجب بازی اولته. اینا از کجا میدونستن که صددرصد اینا منظورشون مرگه؟ بابای فرهان هم پلیسه و بیخیال ازش گذشت. جالب تر نمیشد که عین بازی اسکویید شک میکردن و یهویی با مرگ مواجه میشدن؟ یکی هم سعی میکرد اینارو لو بده اما میکشتنش و برای اخطار فیلمشو برای فرهان و بقیه بازیکنا که به غلط کردن افتادن میفرستادن. یه شکنجه ای چیزی. یکم کاش رو اینجور احساسات ترسشون بیشتر کار میکردی.

یه مورد دیگه هم حرف زدن خارجیا با سلین بود که به جای نیت و فز علی و اصغر مینوشتی اینقدر تعجب نمیکردم. خواهر یکم خارجی کن دیالوگاشونو.

میرسیم به فضاسازی:

یکم بیشتر روش کار کن. احساساتشون رو بیشتر با قلمت پیاده کن و بیشتر روی مکان و تصویر کشیدنش بدون بردن حوصله ی مخاطب  کار کن. 

درکل داستان جذابی داری. یه کم بال و پرش بدی، جذابترم میشه.

موفق باشی. رمانتو ادامه میدم.

رمان منم بخون. لینکش تو امضام هست.

@ Z.mim

@ ..zAhrA..🌻

همه اینایی  که گفتی از پارت ۳۰ به بعد اتفاق افتاد😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام

راجب رمانت:

اولین چیزی که جذبم کرد اسم رمانته. شیاطین پارادایس که اسم شدیدا مناسبی برای داستان رمانته. کلا اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که این یا یه رمان خون آشامیه یا جنایی که هر دوش بود 😂😂😂😂

راجب ژانرات یه سری تغییرات لازمه. ما ژانر فانتزی تنها نداریم. درستش اینه که بنویسیم: تخیلی -فانتزی.

ترتیب ژانرات درسه فقط بنظرم اجتماعی و تراژدی رو هم باید بهشون اضافه کنی.

داستانت جالبه و کلا این ایده ی بازی جذب کننده است. این کنت بزرگ و کسی که دنبالشه و همینطور بازیا هم مجهول خوبی هستن. کاش این مجهولیت رو تو کاپلای داستانت هم انجام میدادی. شیش نفره و دوبه دو جفت کردن اینا باهم ممکنه کلیشه ای باشه. امیدوارم از اونا باشی که یهویی انتحاری میزنن و با یکی دیگه شیپ میکنن و میرسونن😂😂😂😂 من خودم مریضم آخه😂😂😂😂

یه مورد دیگه هم راجب بازی اولته. اینا از کجا میدونستن که صددرصد اینا منظورشون مرگه؟ بابای فرهان هم پلیسه و بیخیال ازش گذشت. جالب تر نمیشد که عین بازی اسکویید شک میکردن و یهویی با مرگ مواجه میشدن؟ یکی هم سعی میکرد اینارو لو بده اما میکشتنش و برای اخطار فیلمشو برای فرهان و بقیه بازیکنا که به غلط کردن افتادن میفرستادن. یه شکنجه ای چیزی. یکم کاش رو اینجور احساسات ترسشون بیشتر کار میکردی.

یه مورد دیگه هم حرف زدن خارجیا با سلین بود که به جای نیت و فز علی و اصغر مینوشتی اینقدر تعجب نمیکردم. خواهر یکم خارجی کن دیالوگاشونو.

میرسیم به فضاسازی:

یکم بیشتر روش کار کن. احساساتشون رو بیشتر با قلمت پیاده کن و بیشتر روی مکان و تصویر کشیدنش بدون بردن حوصله ی مخاطب  کار کن. 

درکل داستان جذابی داری. یه کم بال و پرش بدی، جذابترم میشه.

موفق باشی. رمانتو ادامه میدم.

رمان منم بخون. لینکش تو امضام هست.

@ Z.mim

@ ..zAhrA..🌻

بازم مرسی از نظراتت🖤🥰

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، GZahra گفته است:

همه اینایی  که گفتی از پارت ۳۰ به بعد اتفاق افتاد😂

وای جدا؟؟؟؟ پشمام... 😂😂😂😂

2 دقیقه قبل، GZahra گفته است:

بازم مرسی از نظراتت🖤🥰

❤❤❤

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...