رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان مانگ گولان| سارا رئیسی کاربر انجمن نودهشتیا


ارسال های توصیه شده

  • مدیر سرپرست

نام رمان:   مانگ گولان

نویسنده: سارا رئیسی کاربر انجمن نودهشتیا

ژانر: عاشقانه، اجتماعی 

مقدمه:

قسم به واژه‌های قدرتم، به مثنوی‌های مستمر

 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌قسم به شعر‌های مُنتَظَر

قسم به من، به آن خودِ مبهمم

قسم به این حسِ مشترک

قسم به لحظه‌ای که قرار است ببینمت!

(برشی از کتاب شعر تلاطم)

خلاصه:

در این وانفسای هوس‌انگیز دنیا، قدم در راهی نهاده بودم که هر قدم مرا از خدایم دورتر می‌کرد و ترسیده و لرزان، راه جهنم را پیش گرفته بودم که دستی از غیب رسید تا مرا در جاده‌ی بهشت بگذارد.

زمان پارتگذاری: نامعلوم

ویرایش شده توسط سارایی
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
  • کاربر فعال

اول کاری یه هشداری درباره‌ی رمانت بدم که موتورهای گوگل رابطه‌ی خوشی با نیم‌فاصله ندارن *چرخه-نیم‌فاصله- یِ ماه*!


عنوان رمانت حاوی کلمات کلیشه‌ست، ترکیبش  خوبه اما بهتره تغییر بدی چون کلیشه نبودن و جذب‌کننده بودن اسم کمک زیادی واسه نویسنده می‌رسونه در ضمن، با ژانرات هم‌خوانی نداره.
ژانرهات صحیحن.
خلاصه قبل از مقدمه قرار می‌گیره و مقدمه‌ی خوبی داری اما بهتر نبود به قلم خودت بنویسی؟ مخصوصاً وقتی چنین خلاصه‌ی مقدمه‌نمایی نوشتی یعنی کارت خوبه!
خلاصه‌ات رد کمی از چکیدگی داره و بیشتر به مقدمه مشابهه پس بهت توصیه می‌کنم کلمات پیچیده هدفت نباشن.
مهم چینش و عنوان چیزیه که باید قرار بگیره، یعنی تو باید خلاصه‌ات روقابل فهم بنویسی و اون‌ متن خلاصه‌واری که لازمه رو قرار بدی تا خواننده جذب کنه.
به نحوه و اصول ویراستاری دیالوگ‌نویسی دقت کن و بدون که کجا باید نقل قول رو بزنی و بری خط دیالوگ.
توی استفاده از کلمات تکراری مثل "بود" زیاده‌روی نکن، میگی جایگزینی نیست؟ پس جمله‌ات رو تعییر بده.
پایان پارتت خواننده رو به سمت رمان جذب می‌کنه ولی مهم ابتداعه، سطرهای ابتدایی طورین که خواننده منتظر یه‌ چیزی کلیشه‌ست و خب اگه یه دمدمی مزاج باشه و که کلی فایل پی‌دی‌اف کتاب داره چی‌کار می‌کنه؟ رد!
پس برای حل این مشکل می‌تونی از سوم شخص-حداقل تو پارت ابتدایی- به عنوان راوی غیرقابل اعتماد استفاده کنی.
توصیفات چهره‌ توی قلمت بُر می‌خوره.
فصاسازی رو سه‌تا لول برای صد، بالا ببر.
لحن خوبی داخل رمانت داری اما به‌نظرم باید به عناصر قابل نقد اولین پارتت، اضافه کنی.

قلمت پایدار.

زایش تراژدی از جان واژگان♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

سلام من اومدم. خب بریم سراغ نقد بانوی خوشملم (◠‿◕)

اول از همه اسمت؛ خب ببین جانا ماه که عضو کلیشه‌ای از اسمه. حالا کلیشه به کنار، به محتوای رمان(البته تا جایی که پارت گذاشتی) نمیخوره. تنها وجه مشترکشون اسم کاراکترت ماه‌دخت هست.

ژانرات که درستن(البته فک وکنم😁) ولی به نظرم اول باس اجتماهی باشه. 

مقدمه‌ت که یه شعر عاشقانه بسیار زیبا بود (فقع یه سوال سر جدت تو نسبتی با جناب زرگرپور دادی؟! سوال شد)

خلاصه هم تا اینجا من نمیتونم چیزی بگم. 

حالا خود رمان. پیرنگ رمانت یه جورایی کلیشه‌ایه. این روح سر گردان ماه‌دخت(بدبخ) یه کلیشه‌است. اما خب یه بار بهم گفته بودی شخصیت هایس میان که دوست دارم تیکه-تیکشون کنم. ولی قلم بسیار زیبایی داری که حتی پیرنگت رو هم خاص کرده و از کلمات خیلی خوب(برعکس منه گاوو) استفاده میکنی. 

حرفی ندارم فقط تورو ابلفصل نکشم. قلمت پا برجا

عزت زیاد👋🏻

ویرایش شده توسط Naran

داستان رکوع زندیق (کافر هم مسلمان می‌شود)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
11 دقیقه قبل، Psycho گفته است:

اول کاری یه هشداری درباره‌ی رمانت بدم که موتورهای گوگل رابطه‌ی خوشی با نیم‌فاصله ندارن *چرخه-نیم‌فاصله- یِ ماه*!


عنوان رمانت حاوی کلمات کلیشه‌ست، ترکیبش  خوبه اما بهتره تغییر بدی چون کلیشه نبودن و جذب‌کننده بودن اسم کمک زیادی واسه نویسنده می‌رسونه در ضمن، با ژانرات هم‌خوانی نداره.
ژانرهات صحیحن.
خلاصه قبل از مقدمه قرار می‌گیره و مقدمه‌ی خوبی داری اما بهتر نبود به قلم خودت بنویسی؟ مخصوصاً وقتی چنین خلاصه‌ی مقدمه‌نمایی نوشتی یعنی کارت خوبه!
خلاصه‌ات رد کمی از چکیدگی داره و بیشتر به مقدمه مشابهه پس بهت توصیه می‌کنم کلمات پیچیده هدفت نباشن.
مهم چینش و عنوان چیزیه که باید قرار بگیره، یعنی تو باید خلاصه‌ات روقابل فهم بنویسی و اون‌ متن خلاصه‌واری که لازمه رو قرار بدی تا خواننده جذب کنه.
به نحوه و اصول ویراستاری دیالوگ‌نویسی دقت کن و بدون که کجا باید نقل قول رو بزنی و بری خط دیالوگ.
توی استفاده از کلمات تکراری مثل "بود" زیاده‌روی نکن، میگی جایگزینی نیست؟ پس جمله‌ات رو تعییر بده.
پایان پارتت خواننده رو به سمت رمان جذب می‌کنه ولی مهم ابتداعه، سطرهای ابتدایی طورین که خواننده منتظر یه‌ چیزی کلیشه‌ست و خب اگه یه دمدمی مزاج باشه و که کلی فایل پی‌دی‌اف کتاب داره چی‌کار می‌کنه؟ رد!
پس برای حل این مشکل می‌تونی از سوم شخص-حداقل تو پارت ابتدایی- به عنوان راوی غیرقابل اعتماد استفاده کنی.
توصیفات چهره‌ توی قلمت بُر می‌خوره.
فصاسازی رو سه‌تا لول برای صد، بالا ببر.
لحن خوبی داخل رمانت داری اما به‌نظرم باید به عناصر قابل نقد اولین پارتت، اضافه کنی.

قلمت پایدار.

آخ که چقد حق گفتی درمورد گوگل پدر 🐶

اره خب بگذریم... درمورد اسم رمان حقیقتا دلم‌میخواد اسم رمان قبلیمو بذارم روش 🥲😂 مانگ امید بود اسمش ولی خب میترسم خراب کنه موضوع رو... شاید از همون کلمه در حالات دیگری استفاده کردم

درمورد (بود) حق با توئه بهش دقت. نکرده بودم🥲😂 یادم می‌مونه اصلاحش کنم

مرسی که تایم گذاشتی ماچ پس کلت سایکو جونم❤️😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
11 دقیقه قبل، Naran گفته است:

سلام من اومدم. خب بریم سراغ نقد بانوی خوشملم (◠‿◕)

اول از همه اسمت؛ خب ببین جانا ماه که عضو کلیشه‌ای از اسمه. حالا کلیشه به کنار، به محتوای رمان(البته تا جایی که پارت گذاشتی) نمیخوره. تنها وجه مشترکشون اسم کاراکترت ماه‌دخت هست.

ژانرات که درستن(البته فک وکنم😁) ولی به نظرم اول باس اجتماهی باشه. 

مقدمه‌ت که یه شعر عاشقانه بسیار زیبا بود (فقع یه سوال سر جدت تو نسبتی با جناب زرگرپور دادی؟! سوال شد)

خلاصه هم تا اینجا من نمیتونم چیزی بگم. 

حالا خود رمان. پیرنگ رمانت یه جورایی کلیشه‌ایه. این روح سر گردان ماه‌دخت(بدبخ) یه کلیشه‌است. اما خب یه بار بهم گفته بودی شخصیت هایس میان که دوست دارم تیکه-تیکشون کنم. ولی قلم بسیار زیبایی داری که حتی پیرنگت رو هم خاص کرده و از کلمات خیلی خوب(برعکس منه گاوو) استفاده میکنی. 

حرفی ندارم فقط تورو ابلفصل نکشم. قلمت پا برجا

عزت زیاد👋🏻

خب خب عرضم به حضورت که متشکرم صفحه نقد ما رو به حضورت منور و نورانی نمودی

درمورد اسم رمان باید کمکم کنید دیگه عوضش کنم🥲😂 انگار خیلی بهش حجمه وارد شده 

این آقای زرگرپور دوست خانوادگی ماست که برای استفاده از اشعارش اجازه گرفتم دیگه یه جاهایی هم از صفحه ی مجازیش شعر برداشتم (البته بازم با اجازه)

راستش خودم تاحالا ندیده بودم رمانی که از زبون یه روح روایت شه برا همین خیلی برا نوشتنش تحقیق کردم 

درنهایت بازم متشکرم، نقد شما لبخندی بر لب اینجانب نشاند 

ماچ پس کلت💚😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
11 دقیقه قبل، دخترماه گفته است:

خب خب عرضم به حضورت که متشکرم صفحه نقد ما رو به حضورت منور و نورانی نمودی

درمورد اسم رمان باید کمکم کنید دیگه عوضش کنم🥲😂 انگار خیلی بهش حجمه وارد شده 

این آقای زرگرپور دوست خانوادگی ماست که برای استفاده از اشعارش اجازه گرفتم دیگه یه جاهایی هم از صفحه ی مجازیش شعر برداشتم (البته بازم با اجازه)

راستش خودم تاحالا ندیده بودم رمانی که از زبون یه روح روایت شه برا همین خیلی برا نوشتنش تحقیق کردم 

درنهایت بازم متشکرم، نقد شما لبخندی بر لب اینجانب نشاند 

ماچ پس کلت💚😘

مخلص شوما

سعی میکنم ولی خودمم استعداد ندارم😁

اها ببخشید فضولی کردم

روح که اگر رمانای تخیلی یکم زیاده😁

داستان رکوع زندیق (کافر هم مسلمان می‌شود)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
۴ دقیقه قبل، Naran گفته است:

مخلص شوما

سعی میکنم ولی خودمم استعداد ندارم😁

اها ببخشید فضولی کردم

روح که اگر رمانای تخیلی یکم زیاده😁

نه عزیزم این چه حرفیه❤️

آره ولی میشه کلیشه ها رو جوری نوشت که خاص بشن مگه نه؟:classic_biggrin:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باید بگم خیلی خوبه لعنتی!

گریم گرفت...

خدایی اوایل میخواستم محمد هادی رو جر بدم دیدم قضاوت اشتباه راجع به بچه کردم... بمیرم...

داستانت جالبه و نمیگم کلیشه ای نیست، ولی نوع روایتت جذابه. متفاوته. حالت واقعی داره و منو یاد سریال پنج کیلومتر تا بهشت میندازه. یه سری سریال روحی این مدلی هم دیدم، خواستی ببین که ایده هاتو بیشتر بکنه:

دکتر روح

فردا

انیمیشن روح

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...
  • ناظر رمان

دیونههههه

سکته کردم این از کجا به سر تو اومد بچه وای خدا روح از بدنم پرید یا حسینننننن

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

عزیزم برای پارت های بعد  تگم کن

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
29 دقیقه قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

دیونههههه

سکته کردم این از کجا به سر تو اومد بچه وای خدا روح از بدنم پرید یا حسینننننن

انقد هیجان داشتی موقع نوشتنش که کلا نمیفهمم جریان چیه :)) نمیدونم ترسه یا چی؟

4 دقیقه قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

عزیزم برای پارت های بعد  تگم کن

باشه جانم حتما  +_+

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
36 دقیقه قبل، سارا رئیسی گفته است:

انقد هیجان داشتی موقع نوشتنش که کلا نمیفهمم جریان چیه :)) نمیدونم ترسه یا چی؟

باشه جانم حتما  +_+

وقت که فهمیدم مرده

فقط ببین یک چیزی به حرف اون دختر گوش نکنه حتما با دخترش دیدار داشته باشه و سعی کنه جوری رفتار کنه که دختر نفهمه چون جذابیت رمان به این فکر کنم بقیه خواننده ها هم برای  هم پیگیر هستن

اگه تونستی رمان من رو هم بخون

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
در ۱۴۰۱/۵/۳۱ در 04:47، MCH گفته است:

باید بگم خیلی خوبه لعنتی!

گریم گرفت...

خدایی اوایل میخواستم محمد هادی رو جر بدم دیدم قضاوت اشتباه راجع به بچه کردم... بمیرم...

داستانت جالبه و نمیگم کلیشه ای نیست، ولی نوع روایتت جذابه. متفاوته. حالت واقعی داره و منو یاد سریال پنج کیلومتر تا بهشت میندازه. یه سری سریال روحی این مدلی هم دیدم، خواستی ببین که ایده هاتو بیشتر بکنه:

دکتر روح

فردا

انیمیشن روح

وای بر من چرا الان دیدم نظرتو :/

مرسی که وقت گذاشتی عزیزم😍

راستش اون فیلم و سریالا هر کدوم  با اون یکی فرق داره یعنی کلیات داستان یکی نیست‌... قوانین یکی نیست... واسه همین ترجیح دادم تحقیق کنم و از تجربه‌ی کسایی که این اتفاق براشون افتاده استفاده کنم.

یادمه قبلنا یکی تو انجمن بود یادم نیس که آیدیش چی بود ولی یه بار واسم نوشت تو کلیشه‌ها رو هم جوری مینویسی  که انگار جدیدترین ایده‌س

اما باری به هر جهت من رمانی شبیه به رمان خودم ندیدم تا به حال :)

شاید فیلم‌های زیادی با این مضمون ساخته شده باشه ولی رمان؟ بعید میدونم...  بهرحال بازم ممنون که وقت گذاشتی و خوندی و نظرتو گفتی😍 خوشحال میشم ادامشو هم بخونی :) اتفاقات هیجان انگیزش تازه قراره شروع بشه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
4 ساعت قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

وقت که فهمیدم مرده

فقط ببین یک چیزی به حرف اون دختر گوش نکنه حتما با دخترش دیدار داشته باشه و سعی کنه جوری رفتار کنه که دختر نفهمه چون جذابیت رمان به این فکر کنم بقیه خواننده ها هم برای  هم پیگیر هستن

اگه تونستی رمان من رو هم بخون

زن بد رو گذاشتم تو لیستم :) ان‌شاءالله سر فرصت

مرسی که وقت گذاشتی ملیکا جان💚

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...

یعنی این ماه‌دخت انقدر از محمدهادی تعریف می‌کنه که منم نسبت بهش حس پیدا کردم...

هعی ای کاش واقعی می‌بود😞😂

چقدر درسا سختی کشیده... نمیرم براش😞😂

تصور من اوایل از این آرمان پدر سوخته یه پیرمرد هاف‌هافو بود😂 که فقط ادعا داشت...

یعنی سرنوشتشون چی میشه؟

داستان اون مینا چیه؟ فکر نکنم در موردش چیزی گفته باشی... 

اسم رمان خیلی مبهمه و کسی از اون تصوری نداره... اما به نظرم خیلی جذابه، من با اون چرخه ماه هم مشکلی نداشتم... مهم داستانم هست که اون اسم انگار بهش یه ربطی داشت...

یعنی ماه‌دخت میمونه یا میره؟ موندنی نیست؟

ذهنمو درگیر کرده...

حالا این شال سرخابی از کجا پیداش شد؟ کیه اصلا؟

از همین الان از اون متنفرم...!

زود- زود پارت بذار تا گره‌های ذهن فرسوده‌ام باز بشه...!

ویرایش شده توسط خط تیره
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
در 14/12/2022 در 9:24 PM، خط تیره گفته است:

یعنی این ماه‌دخت انقدر از محمدهادی تعریف می‌کنه که منم نسبت بهش حس پیدا کردم...

هعی ای کاش واقعی می‌بود😞😂

چقدر درسا سختی کشیده... نمیرم براش😞😂

تصور من اوایل از این آرمان پدر سوخته یه پیرمرد هاف‌هافو بود😂 که فقط ادعا داشت...

یعنی سرنوشتشون چی میشه؟

داستان اون مینا چیه؟ فکر نکنم در موردش چیزی گفته باشی... 

اسم رمان خیلی مبهمه و کسی از اون تصوری نداره... اما به نظرم خیلی جذابه، من با اون چرخه ماه هم مشکلی نداشتم... مهم داستانم هست که اون اسم انگار بهش یه ربطی داشت...

یعنی ماه‌دخت میمونه یا میره؟ موندنی نیست؟

ذهنمو درگیر کرده...

حالا این شال سرخابی از کجا پیداش شد؟ کیه اصلا؟

از همین الان از اون متنفرم...!

زود- زود پارت بذار تا گره‌های ذهن فرسوده‌ام باز بشه...!

😂😂درویش کن خانوم من خودم تو نوبت نشستم بعد از ماه‌دخت برم سراغ محمدهادی

حالا درسته رادمان پیر نیست ولی اون تیکه ی فقط ادعا داشتنش درسته 😂

اسم رمان توی روند رمان مشخص میشه  معنیش و دلیل انتخابش

این شال سرخابی هم از گذشته اومده و حالا که فرصت جولان پیدا کرده میخواد واسه خودش یه نقشی توی آینده‌ی محمدهادی دست و پا کنه😒 باید ببینیم موفق میشه یا نه؟

مرسی که وقت گذاشتی قشنگم😍بهم انرژی میدی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

9 دقیقه قبل، سارایی گفته است:

😂😂درویش کن خانوم من خودم تو نوبت نشستم بعد از ماه‌دخت برم سراغ محمدهادی

حالا درسته رادمان پیر نیست ولی اون تیکه ی فقط ادعا داشتنش درسته 😂

اسم رمان توی روند رمان مشخص میشه  معنیش و دلیل انتخابش

این شال سرخابی هم از گذشته اومده و حالا که فرصت جولان پیدا کرده میخواد واسه خودش یه نقشی توی آینده‌ی محمدهادی دست و پا کنه😒 باید ببینیم موفق میشه یا نه؟

مرسی که وقت گذاشتی قشنگم😍بهم انرژی میدی

نههه من می‌خوامش... خواااهششش!

خیلی پر مدعا و منفور😂😂

گفته بودی اردیبهشت معنیشه که روز تولد خود ماه‌دختم توی این ماهه...

انشالله که به مرادش نمیرسه :63:

خداکنه ماه‌دخت زود به هوش بیاد

نه بابا این حرفا چیه💚 (#تعارف نکن😂)

نظرتو در مورد داستان مسخره‌ی رواق نگفتی!(عذر می‌خوام بابت به کار بردن کلمه‌ی مسخره و همچنین آوردن اسم رمان دیگه...)

 

ویرایش شده توسط خط تیره
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
25 دقیقه قبل، خط تیره گفته است:

نههه من می‌خوامش... خواااهششش!

خیلی پر مدعا و منفور😂😂

گفته بودی اردیبهشت معنیشه که روز تولد خود ماه‌دختم توی این ماهه...

انشالله که به مرادش نمیرسه :63:

خداکنه ماه‌دخت زود به هوش بیاد

نه بابا این حرفا چیه💚 (#تعارف نکن😂)

نظرتو در مورد داستان مسخره‌ی رواق نگفتی!(عذر می‌خوام بابت به کار بردن کلمه‌ی مسخره و همچنین آوردن اسم رمان دیگه...)

 

عه نگو اینجوری درمورد رمانت

والا هنوز فرصت نکردم بخونم :((

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...