• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

رمان در انتظار عشق | allma کاربر انجمن نودهشتیا


Allma
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: در انتظار عشق
نویسنده:آلما
ژانر: عاشقانه_اجتماعی_هیجانی

میدانم
من و تو هیچ‌گاه هم عقیده نبودیم.
میدانم
رنگ چشمانمان فرق دارد و خورشید در جغرافیای شهر تو گرم‌تر است!
اما مهم نیست.
بیا و تمام این‌ها را از یاد ببریم.
دستانت را در دستانم بگذار!
می‌خواهم تنها چند قدم
میان مردم این شهر
میان شلوغی خیابان‌ها
تو را داشته باشم...
بیا و این انتظار را به پایان برسان!

(احتیاج به ویراستار ندارید.)

ناظر: @ Mahla.kh

ویرایش شده توسط مدیر ویراستار
مدیر ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاریهستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ساعت تقریبا 3 بعد از ظهر بود ک گوشیم به صدا در اومد 
به صفحه گوشی نگاه کردم که اسم ارام روی صفحه خودنمایی میکرد
این وقت ظهر چیکارم داشت!!
دست از فکر کردن ور داشتم و جواب دادم.
_جوووووونم 
_علیک سلام تری جون
_اوم,سلام اری جون
_مرض اری,درست صدا کن اسمم و 
_هروقت بزرگترم یاد گرفت اسمو درست صدا بزنه منم یاد میگیرم
_پووووف باشه
_خب حالا چی میخاسی بگی اری جون
_وایییییی انقد حرف زدی یادم رفت بهت بگم
_خب حالا ک من ساکتم بگو
_باش باش,کجایی؟
_من خونه مادرجونمم مامان اینام خونه خودمون
_اها..... خبببب امشب میریم محضر واسه عقد
_چییییییییی! باکی چجوری چرا انقد یهویی ک من نفهمیدم
_اروم دختر باکی میخواستی باشه خب با عشقم دیگه 
_وای جدی میگی با ارمین؟
_پ ن پ شوخی میکنم
_بعید نیس
_خب حالا پاشو بیا خونه کمکم 
_باشه باشه خدافس
_خدافسی 

گوشی و قط کردم و انداختم روی مبل 
خب حالا باید چیکار کنم!؟
خب معلومه دیگه پاشم تشریفم و ببرم حاضر شم برم خونه عمه.
لباسای تنم و با یک دست لباس اسپرت عوض کردم و پیش به سوی خونه عمه ژونم

جلو در بودم داشتم کفشامو و پام میکردم که مادرجون اومد جلو در

_عع دخترم کجا میری تازه اومده بودی!
_وای مادرجون امشب قراره برم محضر
مادرجون نمایشی زد رودستش و به شوخی گفت
_ای بلا میخوای بی خبر بری عروس شی
_عهه نه مادرجون اون به وقتش الان نوبت ارام و ارمینه
نزاشتم ادامه بدع که لپش و بوسیدم و گفتم عاشقتم بابای دیرم شد

سر کوچه واسادم تا ی ماشین گیرم بیاد 
حالا من دیرم شده هیچکس نیست 
عحبا 
همینجور داشتم غر میزدم که یک تاکسی جلوم ترمز کرد 
با خشحالی سوار ماشین شدم و ادرس و بهش گفتم 
بعد 20 دقیقه جلوی ویلا نگه داشت
کرایه و حساب کردم و پیاده شدم

دستم و گذاشتم روی ایفون زنگ و یک سره کردم
صدای ارام از پشت ایفون اومد 
_هوووووی چته تری جون 
_مرض باز کن درو دیگه 

در و باز کرد و گفت

_حیف حوصله ندارم وگرنه میدونسم چیکار کنم
نه بابا ای گفتم رفتم داخل و درو بستم.

به سرعت از داخل حیاط نسبتا بزرگشون گذشتمو داخل ویلا شدم 
_سلاممممممم بر اهالی خونه 
عمه_سلام دختر قشنگم خوبی
_بله عمه جونم مگه میشه خوب نباشم
عمه_والا من که هیچ وقت تو رو غمگین ندیدم و ایشالا همیشه همینجور باشه 
_هوم پس چی فک کردی 
عمه لبخندی زد و گفت
عمه_سلامت باشی جونم که مایه خنده ماهم تویی

تازه متوجه ارام و اراد شدم که با تعجب به ما دوتا نگاه میکردن
_ها چیه خشگل ندیدین 
اراد_عوممم من که خشگل زیاد دیدم ولی ارام و نمیدونم
_پس اینجوری نگا نکنین عاشقم میشین دردسر میشه
که هر سه زدن زیر خنده

عمه_خب خب بسه دیگه بریم که کلی کار داریم
خدا خودش بخیر کنه
عمه_من میرم یه چیزی درست کنم بخوریم نهار درست حسابی نخوردیم

همه موافقت کردیم
عمه به سمت اشپز خونه رفت اراد گفت

_خب الان دقیقا ما باید چیکار کنیم؟!
_نمیدونم والا عمه همچی گفت سرمون شلوغه گفتم ببین چه همه کار بریزه رو سرمون
ارام_من ساعت 5 باید برم ارایشگاه 
_اوکی
ارام_خب من که میرم دوش بگیرم
_منم میرم
اراد_پوعف من چیکار کنم پس؟!
_برو به عمه کمک کن
_هوم دیگه چی همین ی کار مونده برم 
کنار مامانم اشپزی کنم!
_مگ چی میشه
---
ارام که رفت داخل اتاقش تا دوش بگیره 
عوممم خب منم برم اتاق اراد تا دوش بگیرم 
تقه ای به در زدم ک گفت بیا تو
_نمیگفتی هم میومدم
_خب خری دیگه
_عمته
_عمه خودته
_هی بیشور ی عمه بیشتر ندارما حواست باشه میشه مامان خودت
_ع خاک تو سرم
_خب ولش حالا پاشو برو بیرون
_چرا ؟!!!!!
_پاشو دیگه اذیت نکن میخام دوش بگیرم
_خب برو!
_اگ بری بیرون که میرم 
_بمنچه من که نمیرم
_عجب پرویی باز تو 
_هوم میدونم
_خشم میاد همه چیو میدونی
_بله پس چی!
_واییییی اراد پاشو اذیت نکن دیر میشه
_عوففف باشه

بلاخره اقا رفتن بیرون
منم با خیال راحت لباسامو دراوردم و رفتم داخل حمام

سری ی دوش گرفتم و حوله ای ک از قبل از ارام گرفته بودم و دور خودم پیچیدم
و اومدم بیرون
با دیدن اراد که رو تخته جیغ بلندی زدم 
اراد مثل جن زده ها بلند شده بود و هاج و واج نگاه میکرد
_ها چته دختره وحشی
_چرا اومدیییی

دوباره سرجاش نشست و گفت 
_اتاق خودمه بتوچه!
_به عمه میگمااا خیلی پرو شدی!!
_میگم نیازی نیس من میرم بیرون تو لباساتو بپوش

شالم که تو مشتش گرفته بود و گذاشت رو تخت و رفت بیرون  منم سریع لباسامو پوشیدم و رفتم پایین

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

58 دقیقه قبل، Allma گفته است:

ساعت تقریبا 3 بعد از ظهر بود ک گوشیم به صدا در اومد 
به صفحه گوشی نگاه کردم که اسم ارام روی صفحه خودنمایی میکرد
این وقت ظهر چیکارم داشت!!
دست از فکر کردن ور داشتم و جواب دادم.
_جوووووونم 
_علیک سلام تری جون
_اوم,سلام اری جون
_مرض اری,درست صدا کن اسمم و 
_هروقت بزرگترم یاد گرفت اسمو درست صدا بزنه منم یاد میگیرم
_پووووف باشه
_خب حالا چی میخاسی بگی اری جون
_وایییییی انقد حرف زدی یادم رفت بهت بگم
_خب حالا ک من ساکتم بگو
_باش باش,کجایی؟
_من خونه مادرجونمم مامان اینام خونه خودمون
_اها..... خبببب امشب میریم محضر واسه عقد
_چییییییییی! باکی چجوری چرا انقد یهویی ک من نفهمیدم
_اروم دختر باکی میخواستی باشه خب با عشقم دیگه 
_وای جدی میگی با ارمین؟
_پ ن پ شوخی میکنم
_بعید نیس
_خب حالا پاشو بیا خونه کمکم 
_باشه باشه خدافس
_خدافسی 

گوشی و قط کردم و انداختم روی مبل 
خب حالا باید چیکار کنم!؟
خب معلومه دیگه پاشم تشریفم و ببرم حاضر شم برم خونه عمه.
لباسای تنم و با یک دست لباس اسپرت عوض کردم و پیش به سوی خونه عمه ژونم

جلو در بودم داشتم کفشامو و پام میکردم که مادرجون اومد جلو در

_عع دخترم کجا میری تازه اومده بودی!
_وای مادرجون امشب قراره برم محضر
مادرجون نمایشی زد رودستش و به شوخی گفت
_ای بلا میخوای بی خبر بری عروس شی
_عهه نه مادرجون اون به وقتش الان نوبت ارام و ارمینه
نزاشتم ادامه بدع که لپش و بوسیدم و گفتم عاشقتم بابای دیرم شد

سر کوچه واسادم تا ی ماشین گیرم بیاد 
حالا من دیرم شده هیچکس نیست 
عحبا 
همینجور داشتم غر میزدم که یک تاکسی جلوم ترمز کرد 
با خشحالی سوار ماشین شدم و ادرس و بهش گفتم 
بعد 20 دقیقه جلوی ویلا نگه داشت
کرایه و حساب کردم و پیاده شدم

دستم و گذاشتم روی ایفون زنگ و یک سره کردم
صدای ارام از پشت ایفون اومد 
_هوووووی چته تری جون 
_مرض باز کن درو دیگه 

در و باز کرد و گفت

_حیف حوصله ندارم وگرنه میدونسم چیکار کنم
نه بابا ای گفتم رفتم داخل و درو بستم.

به سرعت از داخل حیاط نسبتا بزرگشون گذشتمو داخل ویلا شدم 
_سلاممممممم بر اهالی خونه 
عمه_سلام دختر قشنگم خوبی
_بله عمه جونم مگه میشه خوب نباشم
عمه_والا من که هیچ وقت تو رو غمگین ندیدم و ایشالا همیشه همینجور باشه 
_هوم پس چی فک کردی 
عمه لبخندی زد و گفت
عمه_سلامت باشی جونم که مایه خنده ماهم تویی

تازه متوجه ارام و اراد شدم که با تعجب به ما دوتا نگاه میکردن
_ها چیه خشگل ندیدین 
اراد_عوممم من که خشگل زیاد دیدم ولی ارام و نمیدونم
_پس اینجوری نگا نکنین عاشقم میشین دردسر میشه
که هر سه زدن زیر خنده

عمه_خب خب بسه دیگه بریم که کلی کار داریم
خدا خودش بخیر کنه
عمه_من میرم یه چیزی درست کنم بخوریم نهار درست حسابی نخوردیم

همه موافقت کردیم
عمه به سمت اشپز خونه رفت اراد گفت

_خب الان دقیقا ما باید چیکار کنیم؟!
_نمیدونم والا عمه همچی گفت سرمون شلوغه گفتم ببین چه همه کار بریزه رو سرمون
ارام_من ساعت 5 باید برم ارایشگاه 
_اوکی
ارام_خب من که میرم دوش بگیرم
_منم میرم
اراد_پوعف من چیکار کنم پس؟!
_برو به عمه کمک کن
_هوم دیگه چی همین ی کار مونده برم 
کنار مامانم اشپزی کنم!
_مگ چی میشه
---
ارام که رفت داخل اتاقش تا دوش بگیره 
عوممم خب منم برم اتاق اراد تا دوش بگیرم 
تقه ای به در زدم ک گفت بیا تو
_نمیگفتی هم میومدم
_خب خری دیگه
_عمته
_عمه خودته
_هی بیشور ی عمه بیشتر ندارما حواست باشه میشه مامان خودت
_ع خاک تو سرم
_خب ولش حالا پاشو برو بیرون
_چرا ؟!!!!!
_پاشو دیگه اذیت نکن میخام دوش بگیرم
_خب برو!
_اگ بری بیرون که میرم 
_بمنچه من که نمیرم
_عجب پرویی باز تو 
_هوم میدونم
_خشم میاد همه چیو میدونی
_بله پس چی!
_واییییی اراد پاشو اذیت نکن دیر میشه
_عوففف باشه

بلاخره اقا رفتن بیرون
منم با خیال راحت لباسامو دراوردم و رفتم داخل حمام

سری ی دوش گرفتم و حوله ای ک از قبل از ارام گرفته بودم و دور خودم پیچیدم
و اومدم بیرون
با دیدن اراد که رو تخته جیغ بلندی زدم 
اراد مثل جن زده ها بلند شده بود و هاج و واج نگاه میکرد
_ها چته دختره وحشی
_چرا اومدیییی

دوباره سرجاش نشست و گفت 
_اتاق خودمه بتوچه!
_به عمه میگمااا خیلی پرو شدی!!
_میگم نیازی نیس من میرم بیرون تو لباساتو بپوش

شالم که تو مشتش گرفته بود و گذاشت رو تخت و رفت بیرون  منم سریع لباسامو پوشیدم و رفتم پایین

آلما عالیه رمانت تا جایی که نوشتی قبلا تو چنلت خوندم خیلی خوب بووود عاشقشم🥺💕

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، Allma گفته است:

ساعت تقریبا 3 بعد از ظهر بود ک گوشیم به صدا در اومد 
به صفحه گوشی نگاه کردم که اسم ارام روی صفحه خودنمایی میکرد
این وقت ظهر چیکارم داشت!!
دست از فکر کردن ور داشتم و جواب دادم.
_جوووووونم 
_علیک سلام تری جون
_اوم,سلام اری جون
_مرض اری,درست صدا کن اسمم و 
_هروقت بزرگترم یاد گرفت اسمو درست صدا بزنه منم یاد میگیرم
_پووووف باشه
_خب حالا چی میخاسی بگی اری جون
_وایییییی انقد حرف زدی یادم رفت بهت بگم
_خب حالا ک من ساکتم بگو
_باش باش,کجایی؟
_من خونه مادرجونمم مامان اینام خونه خودمون
_اها..... خبببب امشب میریم محضر واسه عقد
_چییییییییی! باکی چجوری چرا انقد یهویی ک من نفهمیدم
_اروم دختر باکی میخواستی باشه خب با عشقم دیگه 
_وای جدی میگی با ارمین؟
_پ ن پ شوخی میکنم
_بعید نیس
_خب حالا پاشو بیا خونه کمکم 
_باشه باشه خدافس
_خدافسی 

گوشی و قط کردم و انداختم روی مبل 
خب حالا باید چیکار کنم!؟
خب معلومه دیگه پاشم تشریفم و ببرم حاضر شم برم خونه عمه.
لباسای تنم و با یک دست لباس اسپرت عوض کردم و پیش به سوی خونه عمه ژونم

جلو در بودم داشتم کفشامو و پام میکردم که مادرجون اومد جلو در

_عع دخترم کجا میری تازه اومده بودی!
_وای مادرجون امشب قراره برم محضر
مادرجون نمایشی زد رودستش و به شوخی گفت
_ای بلا میخوای بی خبر بری عروس شی
_عهه نه مادرجون اون به وقتش الان نوبت ارام و ارمینه
نزاشتم ادامه بدع که لپش و بوسیدم و گفتم عاشقتم بابای دیرم شد

سر کوچه واسادم تا ی ماشین گیرم بیاد 
حالا من دیرم شده هیچکس نیست 
عحبا 
همینجور داشتم غر میزدم که یک تاکسی جلوم ترمز کرد 
با خشحالی سوار ماشین شدم و ادرس و بهش گفتم 
بعد 20 دقیقه جلوی ویلا نگه داشت
کرایه و حساب کردم و پیاده شدم

دستم و گذاشتم روی ایفون زنگ و یک سره کردم
صدای ارام از پشت ایفون اومد 
_هوووووی چته تری جون 
_مرض باز کن درو دیگه 

در و باز کرد و گفت

_حیف حوصله ندارم وگرنه میدونسم چیکار کنم
نه بابا ای گفتم رفتم داخل و درو بستم.

به سرعت از داخل حیاط نسبتا بزرگشون گذشتمو داخل ویلا شدم 
_سلاممممممم بر اهالی خونه 
عمه_سلام دختر قشنگم خوبی
_بله عمه جونم مگه میشه خوب نباشم
عمه_والا من که هیچ وقت تو رو غمگین ندیدم و ایشالا همیشه همینجور باشه 
_هوم پس چی فک کردی 
عمه لبخندی زد و گفت
عمه_سلامت باشی جونم که مایه خنده ماهم تویی

تازه متوجه ارام و اراد شدم که با تعجب به ما دوتا نگاه میکردن
_ها چیه خشگل ندیدین 
اراد_عوممم من که خشگل زیاد دیدم ولی ارام و نمیدونم
_پس اینجوری نگا نکنین عاشقم میشین دردسر میشه
که هر سه زدن زیر خنده

عمه_خب خب بسه دیگه بریم که کلی کار داریم
خدا خودش بخیر کنه
عمه_من میرم یه چیزی درست کنم بخوریم نهار درست حسابی نخوردیم

همه موافقت کردیم
عمه به سمت اشپز خونه رفت اراد گفت

_خب الان دقیقا ما باید چیکار کنیم؟!
_نمیدونم والا عمه همچی گفت سرمون شلوغه گفتم ببین چه همه کار بریزه رو سرمون
ارام_من ساعت 5 باید برم ارایشگاه 
_اوکی
ارام_خب من که میرم دوش بگیرم
_منم میرم
اراد_پوعف من چیکار کنم پس؟!
_برو به عمه کمک کن
_هوم دیگه چی همین ی کار مونده برم 
کنار مامانم اشپزی کنم!
_مگ چی میشه
---
ارام که رفت داخل اتاقش تا دوش بگیره 
عوممم خب منم برم اتاق اراد تا دوش بگیرم 
تقه ای به در زدم ک گفت بیا تو
_نمیگفتی هم میومدم
_خب خری دیگه
_عمته
_عمه خودته
_هی بیشور ی عمه بیشتر ندارما حواست باشه میشه مامان خودت
_ع خاک تو سرم
_خب ولش حالا پاشو برو بیرون
_چرا ؟!!!!!
_پاشو دیگه اذیت نکن میخام دوش بگیرم
_خب برو!
_اگ بری بیرون که میرم 
_بمنچه من که نمیرم
_عجب پرویی باز تو 
_هوم میدونم
_خشم میاد همه چیو میدونی
_بله پس چی!
_واییییی اراد پاشو اذیت نکن دیر میشه
_عوففف باشه

بلاخره اقا رفتن بیرون
منم با خیال راحت لباسامو دراوردم و رفتم داخل حمام

سری ی دوش گرفتم و حوله ای ک از قبل از ارام گرفته بودم و دور خودم پیچیدم
و اومدم بیرون
با دیدن اراد که رو تخته جیغ بلندی زدم 
اراد مثل جن زده ها بلند شده بود و هاج و واج نگاه میکرد
_ها چته دختره وحشی
_چرا اومدیییی

دوباره سرجاش نشست و گفت 
_اتاق خودمه بتوچه!
_به عمه میگمااا خیلی پرو شدی!!
_میگم نیازی نیس من میرم بیرون تو لباساتو بپوش

شالم که تو مشتش گرفته بود و گذاشت رو تخت و رفت بیرون  منم سریع لباسامو پوشیدم و رفتم پایین

عالی😻👌🏻بهترین💕

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۲ ساعت قبل، Allma گفته است:

ساعت تقریبا 3 بعد از ظهر بود ک گوشیم به صدا در اومد 
به صفحه گوشی نگاه کردم که اسم ارام روی صفحه خودنمایی میکرد
این وقت ظهر چیکارم داشت!!
دست از فکر کردن ور داشتم و جواب دادم.
_جوووووونم 
_علیک سلام تری جون
_اوم,سلام اری جون
_مرض اری,درست صدا کن اسمم و 
_هروقت بزرگترم یاد گرفت اسمو درست صدا بزنه منم یاد میگیرم
_پووووف باشه
_خب حالا چی میخاسی بگی اری جون
_وایییییی انقد حرف زدی یادم رفت بهت بگم
_خب حالا ک من ساکتم بگو
_باش باش,کجایی؟
_من خونه مادرجونمم مامان اینام خونه خودمون
_اها..... خبببب امشب میریم محضر واسه عقد
_چییییییییی! باکی چجوری چرا انقد یهویی ک من نفهمیدم
_اروم دختر باکی میخواستی باشه خب با عشقم دیگه 
_وای جدی میگی با ارمین؟
_پ ن پ شوخی میکنم
_بعید نیس
_خب حالا پاشو بیا خونه کمکم 
_باشه باشه خدافس
_خدافسی 

گوشی و قط کردم و انداختم روی مبل 
خب حالا باید چیکار کنم!؟
خب معلومه دیگه پاشم تشریفم و ببرم حاضر شم برم خونه عمه.
لباسای تنم و با یک دست لباس اسپرت عوض کردم و پیش به سوی خونه عمه ژونم

جلو در بودم داشتم کفشامو و پام میکردم که مادرجون اومد جلو در

_عع دخترم کجا میری تازه اومده بودی!
_وای مادرجون امشب قراره برم محضر
مادرجون نمایشی زد رودستش و به شوخی گفت
_ای بلا میخوای بی خبر بری عروس شی
_عهه نه مادرجون اون به وقتش الان نوبت ارام و ارمینه
نزاشتم ادامه بدع که لپش و بوسیدم و گفتم عاشقتم بابای دیرم شد

سر کوچه واسادم تا ی ماشین گیرم بیاد 
حالا من دیرم شده هیچکس نیست 
عحبا 
همینجور داشتم غر میزدم که یک تاکسی جلوم ترمز کرد 
با خشحالی سوار ماشین شدم و ادرس و بهش گفتم 
بعد 20 دقیقه جلوی ویلا نگه داشت
کرایه و حساب کردم و پیاده شدم

دستم و گذاشتم روی ایفون زنگ و یک سره کردم
صدای ارام از پشت ایفون اومد 
_هوووووی چته تری جون 
_مرض باز کن درو دیگه 

در و باز کرد و گفت

_حیف حوصله ندارم وگرنه میدونسم چیکار کنم
نه بابا ای گفتم رفتم داخل و درو بستم.

به سرعت از داخل حیاط نسبتا بزرگشون گذشتمو داخل ویلا شدم 
_سلاممممممم بر اهالی خونه 
عمه_سلام دختر قشنگم خوبی
_بله عمه جونم مگه میشه خوب نباشم
عمه_والا من که هیچ وقت تو رو غمگین ندیدم و ایشالا همیشه همینجور باشه 
_هوم پس چی فک کردی 
عمه لبخندی زد و گفت
عمه_سلامت باشی جونم که مایه خنده ماهم تویی

تازه متوجه ارام و اراد شدم که با تعجب به ما دوتا نگاه میکردن
_ها چیه خشگل ندیدین 
اراد_عوممم من که خشگل زیاد دیدم ولی ارام و نمیدونم
_پس اینجوری نگا نکنین عاشقم میشین دردسر میشه
که هر سه زدن زیر خنده

عمه_خب خب بسه دیگه بریم که کلی کار داریم
خدا خودش بخیر کنه
عمه_من میرم یه چیزی درست کنم بخوریم نهار درست حسابی نخوردیم

همه موافقت کردیم
عمه به سمت اشپز خونه رفت اراد گفت

_خب الان دقیقا ما باید چیکار کنیم؟!
_نمیدونم والا عمه همچی گفت سرمون شلوغه گفتم ببین چه همه کار بریزه رو سرمون
ارام_من ساعت 5 باید برم ارایشگاه 
_اوکی
ارام_خب من که میرم دوش بگیرم
_منم میرم
اراد_پوعف من چیکار کنم پس؟!
_برو به عمه کمک کن
_هوم دیگه چی همین ی کار مونده برم 
کنار مامانم اشپزی کنم!
_مگ چی میشه
---
ارام که رفت داخل اتاقش تا دوش بگیره 
عوممم خب منم برم اتاق اراد تا دوش بگیرم 
تقه ای به در زدم ک گفت بیا تو
_نمیگفتی هم میومدم
_خب خری دیگه
_عمته
_عمه خودته
_هی بیشور ی عمه بیشتر ندارما حواست باشه میشه مامان خودت
_ع خاک تو سرم
_خب ولش حالا پاشو برو بیرون
_چرا ؟!!!!!
_پاشو دیگه اذیت نکن میخام دوش بگیرم
_خب برو!
_اگ بری بیرون که میرم 
_بمنچه من که نمیرم
_عجب پرویی باز تو 
_هوم میدونم
_خشم میاد همه چیو میدونی
_بله پس چی!
_واییییی اراد پاشو اذیت نکن دیر میشه
_عوففف باشه

بلاخره اقا رفتن بیرون
منم با خیال راحت لباسامو دراوردم و رفتم داخل حمام

سری ی دوش گرفتم و حوله ای ک از قبل از ارام گرفته بودم و دور خودم پیچیدم
و اومدم بیرون
با دیدن اراد که رو تخته جیغ بلندی زدم 
اراد مثل جن زده ها بلند شده بود و هاج و واج نگاه میکرد
_ها چته دختره وحشی
_چرا اومدیییی

دوباره سرجاش نشست و گفت 
_اتاق خودمه بتوچه!
_به عمه میگمااا خیلی پرو شدی!!
_میگم نیازی نیس من میرم بیرون تو لباساتو بپوش

شالم که تو مشتش گرفته بود و گذاشت رو تخت و رفت بیرون  منم سریع لباسامو پوشیدم و رفتم پایین

عالی بود😍با عشق منتظر پارت بعدی هستم❤️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...