• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان په ژاره| میم.ز کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

من اومدم نقد کنم و نقد کنم، آها بیا! قر تو کمر فراونه نِمدونم کجا بریزم؟ کجا؟ همین‌جا، همین‌جا! نقد هم دارم فراوونه، نِمدونم کجا بذارم! (همین‌جا، همین جا):905:...

خب آهنگ و رقص بسه بریم جدی جدی نقد کنیم😂 (عه راستی ماهی تو هم این‌جایی؟ پس سلام عرض شد خدمت نویسنده‌ی عزیز😂👋🏻) بریم ببینیم چه کردی!

 

عنوان رمان

په ژاره... آخه من چه‌قدر از اسم‌های نو و دیده نشده خودشم مویاد! یه اسم کاملاً مناسب و تراژدی که همخوانیش با محتوات گره خورده! (یعنی جوری گره خورده که جای هیچ شک و شبه‌ای نباشه! به مولا میگم)

ولی می‌دونی مشکل چیه؟ زدن این اسم په ژاره رو اسیر کردن به خدا! چرا؟ چون کتاب‌های چاپ شده‌ای داریم به اسم:

کتاب نه رگس په ژاره

کتاب کوومه‌‌ی په ژاره

کتاب ملیکان په ژاره

(اجازه خانوم، پس یعنی اسم رمان ساختارش کلیشه‌‌ست؟)

نه بابا کلیشه کدومه؟ درسته هم اسم زیاده ولی هیچ‌کدوم به پای په ژاره اصلی خودمون که نمی‌رسه. دیگه از این حرف‌ها نزنی‌ها! خاله مائده ناراحت میشه... (حالا ماهی یا مائده، فرقی نداره که!)

 

ژانر رمان

خب ژانرهات هم که سه تان‌

(در حال حاضر ماهی: خودمون هم می‌دونستیم سه تان خسته نباشی نگین جان!)

بابا تو چرا انقدر زود عصبی میشی؟ مهم تعداد نیست، مهم برقراری همخوانی‌ها با محتوای رمانه، بعله!

(خانم دوباره اجازه، حالا همخوانی‌ها دیده میشه؟)

والا چی بگم بچه جون! ترتیب ژانرها هم مهمه. از نظر من بهتره ژانر تراژدی اولین ژانر ذکر بشه. چرا؟ چون نقش اصلی رو در رمان ایفا می‌کنه و صد البته دارای همخوانی بیشتری با عنوان رمانه!


 

خلاصه‌‌ی رمان

برویم به سراغ مهم‌ترین بخش!

اول بریم سراغ اندازه، خلاصه بهتره حداقل پنج خط و حداکثر ده خط باشه.

حالا درسته من این‌جا میگم حداقل پنج خط ولی دیگه چی بشه که من بگم این پنج خط اطلاعات کافی داره و مناسبه!

خلاصه حتی اگه کوتاه باشه باید دارای اطلاعات مفیدی باشه که خواننده با خوندن خلاصه متوجه بشه قراره خوندن چه جور رمانی رو شروع کنه!

از لحاظ جذابیت کلمات و جمله‌بندی که اگه بخوایم همون پنج خط رو بخوایم بررسی کنیم که ماشالله عالیه! (ولی مگه می‌مردی یکم بیشتر این خلاصه رو کش می‌دادی؟ اَه)

این داستان: نگینِ عصبانی!

 

مقدمه رمان

من چه بگویم که مقدمه‌ی رمان‌ات هم مانند خلاصه، خالی از لطف است!

دیگه مقدمه‌ات به دور از شوخی زیادی کوتاه‌ست. (بابا این مابین یه چند تا جمله‌ی غمگین اضافه کن تموم شه بره! داستانش رو مثل صفحه‌ی نقد زدنت نکن😂)

 

پارت‌های رمان

خب بریم سراغ پارت‌هات!

۱. پارت‌ها هدفمندی دارن (این خیلی عالیه!)
۲. هر پارت داستان‌های خاص خودشون رو دارن!
۳. توصیفات به اندازه‌ی کافی دارن(آخ که من می‌میرم بر این توصیف‌ها!)

و کاملاً پتانسیل اینو دارن که مثل ژیکان، توی تالار برتر په ژاره رو ببینم♡

سخن منتقد

خلاصه که رمانت خیلی زیباست‌‌. فقط سعی کن یکم بیشتر غمگینش کنی (هاها، خنده‌‌های شیطانی)
مثل بچه‌ی آدم هم پارت می‌ذاری و نمی‌ذاری توی خماری بمونیم! گفته‌باشم‌ها!

عشق تو، منتقد تو، نفس تو، آبجی نگین!

قلمت تا ابد مانا! (بوچ)

ویرایش شده توسط Gemma
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، Gemma گفته است:

من اومدم نقد کنم و نقد کنم، آها بیا! قر تو کمر فراونه نِمدونم کجا بریزم؟ کجا؟ همین‌جا، همین‌جا! نقد هم دارم فراوونه، نِمدونم کجا بذارم! (همین‌جا، همین جا)

خب آهنگ و رقص بسه بریم جدی جدی نقد کنیم😂 (عه راستی ماهی تو هم این‌جایی؟ پس سلام عرض شد خدمت نویسنده‌ی عزیز😂👋🏻) بریم ببینیم چه کردی!

 

عنوان رمان

په ژاره... آخه من چه‌قدر از اسم‌های نو و دیده نشده خودشم مویاد! یه اسم کاملاً مناسب و تراژدی که همخوانیش با محتوات گره خورده! (یعنی جوری گره خورده که جای هیچ شک و شبه‌ای نباشه! به مولا میگم)

ولی می‌دونی مشکل چیه؟ زدن این اسم په ژاره رو اسیر کردن به خدا! چرا؟ چون کتاب‌های چاپ شده‌ای داریم به اسم:

کتاب نه رگس په ژاره

کتاب کوومه‌‌ی په ژاره

کتاب ملیکان په ژاره

(اجازه خانوم، پس یعنی اسم رمان ساختارش کلیشه‌‌ست؟)

نه بابا کلیشه کدومه؟ درسته هم اسم زیاده ولی هیچ‌کدوم به پای په ژاره اصلی خودمون که نمی‌رسه. دیگه از این حرف‌ها نزنی‌ها! خاله مائده ناراحت میشه... (حالا ماهی یا مائده، فرقی نداره که!)

 

ژانر رمان

خب ژانرهات هم که سه تان‌

(ماهی ار این حال: خودمون هم می‌دونستیم سه تان خسته نباشی نگین جان!)

بابا تو چرا انقدر زود عصبی میشی؟ مهم تعداد نیست، مهم برقراری همخوانی‌ها با محتوای رمانه، بعله!

(خانم دوباره اجازه، حالا همخوانی‌ها دیده میشه؟)

والا چی بگم بچه جون! ترتیب ژانرها هم مهمه. از نظر من بهتره ژانر تراژدی اولین ژانر ذکر بشه. چرا؟ چون نقش اصلی رو در رمان ایفا می‌کنه و صد البته دارای همخوانی بیشتری با عنوان رمانه!


 

خلاصه‌‌ی رمان

برویم به سراغ مهم‌ترین بخش!

اول بریم سراغ اندازه، خلاصه بهتره حداقل پنج خط و حداکثر ده خط باشه.

حالا درسته من این‌جا میگم حداقل پنج خط ولی دیگه چی بشه که من بگم این پنج خط اطلاعات کافی داره و مناسبه!

خلاصه حتی اگه کوتاه باشه باید دارای اطلاعات مفیدی باشه که خواننده با خوندن خلاصه متوجه بشه قراره خوندن چه جور رمانی رو شروع کنه!

از لحاظ جذابیت کلمات و جمله‌بندی که اگه بخوایم همون پنج خط رو بخوایم بررسی کنیم که ماشالله عالیه! (ولی مگه می‌مردی یکم بیشتر این خلاصه رو کش می‌دادی؟ اَه)

این داستان: نگینِ عصبانی!

 

مقدمه رمان

من چه بگویم که مقدمه‌ی رمان‌ات هم مانند خلاصه، خالی از لطف است!

دیگه مقدمه‌ات به دور از شوخی زیادی کوتاه‌ست. (بابا این مابین یه چند تا جمله‌ی غمگین اضافه کن تموم شه بره! داستانش رو مثل صفحه‌ی نقد زدنت نکن😂)

 

پارت‌های رمان

خب بریم سراغ پارت‌هات!

۱. پارت‌ها هدفمندی دارن (این خیلی عالیه!)
۲. هر پارت داستان‌های خاص خودشون رو دارن!
۳. توصیفات به اندازه‌ی کافی دارن(آخ که من می‌میرم بر این توصیف‌ها!)

و کاملاً پتانسیل اینو دارن که مثل ژیکان، توی تالار برتر په ژاره رو ببینم♡

سخن منتقد

خلاصه که رمانت خیلی زیباست‌‌. فقط سعی کن یکم بیشتر غمگینش کنی (هاها، خنده‌‌های شیطانی)
مثل بچه‌ی آدم هم پارت می‌ذاری و نمی‌ذاری توی خماری بمونیم! گفته‌باشم‌ها!

عشق تو، منتقد تو، نفس تو، آبجی نگین!

قلمت تا ابد مانا! (بوچ)

😂💙مرسی بادمجون مهربونم.

زحمت کشیدی

خسته نباشید :))

کیبوردت جاویدان باد

قدم بر سر چشم ما گذاشتید :))

چشم حتما درجه‌ی غمگین بودنش رو تا تهش زیاد میکنم تا اشک ملت در بیاد بخندیم :))

دمت جیز تو جیز💙

بوس بر لپ‌هایت💙

با تشکر💙

 

ویرایش شده توسط ماهی
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دروددددد♥

من  آمده‌اممممم🥹😂

خب  برای شروع باید بگم اسم رمانت هر چند چند اثر دیگه هم دارای این اسم بودن ولی ب تنهایی زیباست،  کمتر شنیده شده و انتخابت قابل تحسینه. 

خلاصه: 

خلاصت   گُنگی  خوب بود اما میتونست بیشتر بشه، جاذاب بود اماااا، اما بیبی همین شروع خلاصت یه چیزی سازگار  نمیزنه با جمله... 

- تنها یک تصمیمی ک وابسته ب نظر دیگران بود. 

یک تصمیمی یه جوری نیست؟  بهتر  نیست بنویسیم: 

تنها یک تصمیم ک وابسته ب نظر  دیگران بود

یا

تنها تصمیمی ک وابسته ب نظر  دیگران بود

و اما مشکل دوم،  چطور یک تصمیمه از خودش و برای خودش و نظر دیگران  هم وابستس؟  نفهمیدن این قسمتشو🫤😂

و اما مشکل سوم

تکرار دو بار کلمه سرانجام و تصمیم،  که خب زمان خوندن اوای قشنگی ب خلاصه نمیده و احساس میکنی یه جایی مشکل داره. 

نکته بعدی: 

میامد✗

می‌آمد✔

مشکل دیگری دیده نشد🤭

توصیفات مکان بی نقص بود فقط روی زمان  و کمی شخصیت ها کار نشده بود. 

از ایده تان خوشمان امد،  خوشمل بود🥹♥

موفق باشی موهی جونم😍

www.roozgozar.com-2099_rofi.gif

داستان‌ها: 

 احلام دلستان🌙 [   روایت  رویای به حقیقت  پیوسته و دلداری که در خواب دلبری می‌کند!] 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

36 دقیقه قبل، hani.r گفته است:

دروددددد♥

من  آمده‌اممممم🥹😂

خب  برای شروع باید بگم اسم رمانت هر چند چند اثر دیگه هم دارای این اسم بودن ولی ب تنهایی زیباست،  کمتر شنیده شده و انتخابت قابل تحسینه. 

خلاصه: 

خلاصت   گُنگی  خوب بود اما میتونست بیشتر بشه، جاذاب بود اماااا، اما بیبی همین شروع خلاصت یه چیزی سازگار  نمیزنه با جمله... 

- تنها یک تصمیمی ک وابسته ب نظر دیگران بود. 

یک تصمیمی یه جوری نیست؟  بهتر  نیست بنویسیم: 

تنها یک تصمیم ک وابسته ب نظر  دیگران بود

یا

تنها تصمیمی ک وابسته ب نظر  دیگران بود

و اما مشکل دوم،  چطور یک تصمیمه از خودش و برای خودش و نظر دیگران  هم وابستس؟  نفهمیدن این قسمتشو🫤😂

و اما مشکل سوم

تکرار دو بار کلمه سرانجام و تصمیم،  که خب زمان خوندن اوای قشنگی ب خلاصه نمیده و احساس میکنی یه جایی مشکل داره. 

نکته بعدی: 

میامد✗

می‌آمد✔

مشکل دیگری دیده نشد🤭

توصیفات مکان بی نقص بود فقط روی زمان  و کمی شخصیت ها کار نشده بود. 

از ایده تان خوشمان امد،  خوشمل بود🥹♥

موفق باشی موهی جونم😍

سلام و درود بر رنگ پریده‌ی خودم💙

مورد اول رو اوکی می‌کنم تنکس ا لات💙

مورد دوم هم توی رمان بهش اشاره میشه😂‌حدودا یه ده پارت دیگه.

شخصیت‌ها واقعا کم بود؟🙁🤦🏻💔

زمان هم که مشخص بود، تابستونه، یه جا ظهر بود و یه جا شب.

و در آخر بسیار بسیار ممنووووونننننننن💙😍

ویرایش شده توسط ماهی
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، ماهی گفته است:

سلام و درود بر رنگ پریده‌ی خودم💙

مورد اول رو اوکی می‌کنم تنکس ا لات💙

مورد دوم هم توی رمان بهش اشاره میشه😂‌حدودا یه ده پارت دیگه.

شخصیت‌ها واقعا کم بود؟🙁🤦🏻💔

زمان هم که مشخص بود، تابستونه، یه جا ظهر بود و یه جا شب.

و در آخر بسیار بسیار ممنووووونننننننن💙😍

اینا همه احساس منه😂

بوس فراوان تر بر تو

www.roozgozar.com-2099_rofi.gif

داستان‌ها: 

 احلام دلستان🌙 [   روایت  رویای به حقیقت  پیوسته و دلداری که در خواب دلبری می‌کند!] 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

سلام

اول از همه بگم که اسم رمانت خیلییی(با میزان زیااد)قشنگه!

خلاصه خوب بود و با خوندن پارت های آخری که گذاشته بودی برام کمی واضح شد.

توصیفاتت خیلی خوب بود😍 

یه چیزی که خیلی به دل می‌نشست این بود که شخصیت کمند دماغ بزرگی داشت و این همون چیزیه که تو اکثر رمان ها نیست⁦⁦=_=⁩

هنرمند بودن کمند رو خیلی دوست داشتم⁦⁦^_^⁩

و اینکه منتظر ادامه هستم:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، h.noora گفته است:

سلام

اول از همه بگم که اسم رمانت خیلییی(با میزان زیااد)قشنگه!

خلاصه خوب بود و با خوندن پارت های آخری که گذاشته بودی برام کمی واضح شد.

توصیفاتت خیلی خوب بود😍 

یه چیزی که خیلی به دل می‌نشست این بود که شخصیت کمند دماغ بزرگی داشت و این همون چیزیه که تو اکثر رمان ها نیست⁦⁦=_=⁩

هنرمند بودن کمند رو خیلی دوست داشتم⁦⁦^_^⁩

و اینکه منتظر ادامه هستم:)

درود بر تو😍🤎

نظر لطفته عزیز دلم😍

ممنون از وقتی که گذاشتی🤎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

54 دقیقه قبل، ماهی گفته است:

درود بر تو😍🤎

نظر لطفته عزیز دلم😍

ممنون از وقتی که گذاشتی🤎

قربونت بشم⁦⁦(:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، h.noora گفته است:

قربونت بشم⁦⁦(:

خدانکنه🤎

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

سلام بر خدمت ماهی زمینی انجمن

راجب رمانت:

اسمش که خیلی جذابه. من فکرمیکردم چون جلد دوم ژیکانه، ربطی به اون داره اما انگار کاملا متفاوته. نم چه کردی.

ژانرات درستن. فقط تراژدی اول بود، بهتر بود. چون به فضای داستانت بیشتر میخوره.

به طور کل فضاسازی و توصیفات خوبی داشتی. فقط ناشنوایی مامان کمند، بهتر نبود از همون اول بهش اشاره میکردی و این تصویرسازی رو ایجاد میکردی که ناشنواست؟

این تصورات اولیه خواننده رو بهم میزنه و یکم از خط فکری که ساخته دور میکنه.

یکی هم این که از کلمه ماکارانی استفاده کردی. آخه ماکارانی😂😂😂تو دهنم نمیچرخه آخه. ماکارونی بنویسی بهتر نیست؟

در کل حس قلمت خیلی خوبه. از بنیامین خوشم نمیاد و امیدارم شخصیت اصلی مرد نباشه. جذاب بودن به این معنی نیست که کار و هنر یه نفرو مسخره کنی و فکرکنی دخترا بازیچه تو هستن... این اخلاق چند من باز زد به کامنتام...

خلاصه موفق باشی. ادامه میدم.

مال منم بخون. بابای

@ ..zAhrA..🌻

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام بر خدمت ماهی زمینی انجمن

راجب رمانت:

اسمش که خیلی جذابه. من فکرمیکردم چون جلد دوم ژیکانه، ربطی به اون داره اما انگار کاملا متفاوته. نم چه کردی.

ژانرات درستن. فقط تراژدی اول بود، بهتر بود. چون به فضای داستانت بیشتر میخوره.

به طور کل فضاسازی و توصیفات خوبی داشتی. فقط ناشنوایی مامان کمند، بهتر نبود از همون اول بهش اشاره میکردی و این تصویرسازی رو ایجاد میکردی که ناشنواست؟

این تصورات اولیه خواننده رو بهم میزنه و یکم از خط فکری که ساخته دور میکنه.

یکی هم این که از کلمه ماکارانی استفاده کردی. آخه ماکارانی😂😂😂تو دهنم نمیچرخه آخه. ماکارونی بنویسی بهتر نیست؟

در کل حس قلمت خیلی خوبه. از بنیامین خوشم نمیاد و امیدارم شخصیت اصلی مرد نباشه. جذاب بودن به این معنی نیست که کار و هنر یه نفرو مسخره کنی و فکرکنی دخترا بازیچه تو هستن... این اخلاق چند من باز زد به کامنتام...

خلاصه موفق باشی. ادامه میدم.

مال منم بخون. بابای

@ ..zAhrA..🌻

درود بر صورتی دل‌ها😂♥️🤝

اول از همه ممنون از این‌که خوندی.

درباره ناشنوایی مامان کمند، می‌خواستم یه نمه خواننده شوکه بشه برای همین از همون اول زیاد بهش اشاره نکردم.

جلد دوم ژیکان که کد ۵۲۰، این جلد دوم مجموعه‌امه😂🤝

ماکارونی محاوره به نظر می‌اومد برای همین نزاشتمش😂😂😂

بنیامین نمونه بارز کسایی هستش که هنر رو چیز بی‌ارزشی می‌دونن🥲🤝 طبیعیه که کسی دوستش نداشته باشه.

خلاصه که بوس بهت😂🤝♥️

به روی چشم😍♥️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...
  • نویسنده حرفه ای

رمانی با قدمت فراواااان

گر جهانیان نالایق بودند، تو لایق باش و بگذر...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...